و هم علی، و هم غیر او دلالت می‌کنند. 
خداوند فرموده: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾. (الحجرات: 9).
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد; و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد; و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد; و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد».
با وجود جنگ و تجاوز خداوند آنها را به ایمان توصیف نموده است و خبر داده که آنها با هم برادرند، و برادری ممکن نیست مگر در بین اهل ایمان، کافر و مؤمن برادر نمی‌شوند. و امّا اینکه این را نفی و امثالش آن را تکفیر می‌کنند و برگشتن به اطاعت از علی را مسلمان بودن به حساب می‌آورند، به خاطر اینکه به گمان خودش پیغمبر ص فرموده است: ای علی جنگ تو جنگ من است. گفته می‌شود: آنچه از عجایب است و از بزرگترین مصیبت‌هاست بر آن بی‌چاره‌ها این است که این اصل عظیم را به همچنین حدیثی ثابت می‌کنند که در هیچکدام از کتابهای معتمد حدیث اعمّ از صحاح و سنن و مسانید و فوائد و غیر آنها از آنچه که علمای اهل حدیث نقل کرده‌اند و در بین آنها متداول بوده و حتّی در غیر آنها وجود ندارد نه صحیح و نه حسن و نه ضعیف، بلکه این روایت از این کمتر است که دارای یکی از این صفات باشد، این از واضح‌ترین دروغهای ساختگی‌ است، چون این روایات خلاف معلوماتی است که توسط احادیثی متواتر از رسول الله ص ثابت شده است. از اینکه ایشان هر دو گروه را مسلمان گفته است، و از اینکه جنگ نکردند در آن فتنه را بهتر از جنگیدن قرار داده، و آنهایی را که در بین دو گروه اصلاح می‌کنند تمجید نموده است.رافضی گفته: (و امّا اینکه ابوبکر روز بدر در چادر(جایگاه) انیس پیغمبر ص بوده برای ابوبکر فضیلت نیست، چون پیغمبر ص بخاطر انسش با خدا از هر انیسی بی‌نیاز بوده، امّا چون پیغمبر می‌دانست که اگر به ابوبکر فرمان جنگیدن بدهد ایجاد مشکلات می‌کند، چون ابوبکر چندین بار در غزوات فرار کرده بود، حالا کدام یک فضیلت است: نشستن به خاطر دوری از جنگ، یا آنکه با نفس در راه خدا جهاد می‌کند؟).
جواب: اینکه به این مفتری کذّاب گفته می‌شود: آنچه را گفتی باطل بودنش از چند جهت آشکار است.
اوّل: اینکه گفته: (چند بار در جنگ فرار کرده) گفته می‌شود: این حرف کسی است که نسبت به غزوات رسول الله ص در نهایت جهل باشد، و این جهل از رافضی انکار نمی‌شود، چون آنها از هر کس دیگری نسبت به احوال و وضعیّت پیغمبر ص نادان‌ترند، و در مورد او هر چه دروغ باشد تصدیق، و هرچه صدق باشد تکذیب می‌کنند، این بدین سبب است که غزوة بدر اوّلین جنگ است، و قبل از آن نه پیغمبر ص و نه ابوبکر جنگی با کافران نداشته‌اند.
دوّم: ابوبکر هیچ وقت فرار نکرده است، حتّی روز اُحُد نه او و نه عمر شکست نخوردند، تنها عثمان بود که از جنگ پشت نمود، خداوند او را هم عفو نمود، و امّا ابوبکر و عمر هیچ کس نگفته که آنها با شکست خوردگان شکست خورده‌اند، بلکه در روز حنین هم با پیغمبر ص ثابت ماندند، همچنانکه آن را از اهل سیره نقل کردیم، امّا بعضی از دروغگویان گفته‌اند که آنها در روز حنین پرچمدار بودند ولی برگشتند و پیروز نشدند، عدّه‌ای دیگر دروغ را بیشتر نموده و می‌گویند: آنها نیز با شکست خوردگان شکست خوردند، امّا اینها همه دروغ است.
سوّم: اگر ابوبکر در این حالت می‌ترسید پیغمبر ص در میان اصحاب او را برای همنشینی در چادر انتخاب نمی‌کرد، بلکه در چنین جنگی انتخاب نمودن همراهی با این وصف جایز نیست، چون نباید امام با کسی مصاحبت داشته باشد که شکست خورده و ترسو باشد، چه رسد به اینکه او را از سایر یاران مقدّم دارد، و او را با خودش در جایگاه قرار دهد.
چهارم: اینکه گفته شود: هر کسی که از علم سیره آگاهی داشته باشد می‌داند که ابوبکر قلبی قویتر از تمام اصحاب داشته است، و در این وصف هیچكس به حدّ او نرسیده و نزدیک هم نشده است، چون او از روزی که خداوند پیغمبرش ص را مبعوث گردانید تا آنکه ابوبکر فوت نمود پیوسته و مدام مجاهدی ثابت قدم و شجاع بود، در جنگ با دشمن هیچ کس از او ترسی ندیده، حتّی زمانی که رسول الله ص فوت نمودند اکثریت اصحاب دچار ضعف قلبی شدند، امّا او آنها را استوار و ثابت گردانید، أنس می‌گوید ابوبکر برای ما خطبه می‌خواند در حالیکه ما مثل روباه بودیم، آنچنان ما را تشجیع نمود که مثل شیر شدیم. روایت شده که عمر گفت: ای جانشین رسول الله ص با مردم ائتلاف می‌کنی! ریشش را گرفت و گفت: ای پسر خطّاب آیا کسی که در جاهلیّت با قدرت بوده در اسلام ضعیف است؟! بر چه چیزی با آنها ائتلاف کنم بر سخنی افتراء یا بر شعری حماسی؟! 
پنجم: اینکه گفته: (کدامیک با فضیلت‌تر است: آنکه از جنگ نشسته یا آنکه با نفسش در راه خدا جهاد می‌کند؟). گفته می‌شود: بلکه بودن ابوبکر با پیغمبر ص در این حالت بزرگترین جهاد بوده است؛ چون هدف دشمن کشتن پیغمبر ص است، یک سوّم لشکر اطراف او بودند تا او را از دشمن حفظ کنند، و یک سوّم از لشکر دنبال شکست خوردگان (دشمن) افتادند، و یک سوّم دیگر غنائم را جمع می‌کردند، سپس خداوند غنیمت را در بین همۀ آنها تقسیم نمود.
ششم: اینکه گفته است: (اُنس پیغمبر ص به پروردگارش او را از هر اُنسی بی‌نیاز می‌کرد).
گفته می‌شود: ابوبکر در جایگاه انیس او بود، این لفظ قرآن و حدیث نیست، و کسی که آن را گفته می‌داند چه گفته است - منظورش این نبوده که انیس پیغمبر ص بوده تا نترسد، بلکه منظور این بوده که ابوبکر، پیغمبر ص را بر جنگ یاری نموده همچنانکه کسی از او هم کمتر بوده در جنگ پیغمبر ص را یاری نموده است. فضیلت صدّیق مخصوص به خودش است و در آن هیچ کسی با او شریک نیست، و امّا در فضیلت علی تمام اصحاب شریک هستند، خداوند از همۀ آنها راضی باد. 
جهت هفتم: پیغمبر ص و ابوبکر از جایگاه خارج شدند، و پیغمبر به سوی آنان سنگ انداخت آنچنان انداختنی که خداوند در مورد آن می‌فرماید: ﴿وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ رَمَى﴾. (الأنفال: 17).
«واين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى; بلكه خدا انداخت! و خدا مى‏خواست».
صدّیق با آنها جنگید حتّی پسرش عبدالرحمن به او گفت من روز بدر تو را دیدم امّا از تو روی گرداندم (با تو نجنگیدم) ابوبکر گفت: امّا اگر من تو را می‌دیدم تو را می‌کشتم. رافضی گفته است: (امّا بخشش ابوبکر بر پیغمبر دروغ است، چون او صاحب مال نبوده، پدرش بی نهایت فقیر بود، هر روز بر سر سفرۀ عبدالله بن جدعان می‌آمد تا مدّی به او بدهند و به آن اقتیات کند، اگر ابوبکر ثروتمن