اطر نصوص فراوان از پیغمبر ص در این مورد، مسئله نزد صحابه و ابوبکر روشن‌تر از آن بوده که در آن مشکوک باشند، و این دلیل بر باطل بودن این روایت می‌باشد.
-----------------------------------------------------
1) قبلاً آن را ذکر نموده‌ایم.رافضی گفته است: (هشتم: کلام ابوبکر در بیماری مرگش: ای کاش خانة فاطمه را کسب نمی‌کردم و آن را رها می‌کردم، و ای کاش در نشست بنی‌ساعده دست یکی از آن دو مرد را می‌گرفتم او امیر و من وزیر می‌بودم، این دلیل بر اقداماتی است بر خانة فاطمه هنگامی که امیرالمؤمنین و زبیر و غیر آنها در خانة فاطمه با هم جمع شده بودند).
جواب: ایراد مورد قبول نیست تا زمانی که توسط اسنادی صحت لفظ ثابت نشود، و دلالتی ظاهر بر ایراد نداشته باشد، هر گاه یکی از آن دو شرط منتفی باشد ایراد نیز منتفی است، اگر هر دو شرط منتفی باشند چه؟ حال اینکه ما یقین داریم که ابوبکر هیچگونه اقدامی بر اذیّت علی و زبیر نداشته است، و حتّی بر سعد بن عباده که اوّل و آخر از بیعت با ابوبکر تخلف نمود.
آنچه گفته می‌شود برای خانه‌ی فاطمه فشار آورد، این است که می‌خواست ببیند آیا در آن خانه چیزی از بیت‌المالی که تقسیم نموده موجود است تا آن را به مستحقش بدهد. سپس بر آن شد که اگر آن را برای آنها بگذارد جایز است؛ چون جایز است از مال غنیمت به آنها اعتناء نماید. امّا اقدام ابوبکر بر اذیّت نفس آنها، به اتفاق اهل علم همچنین چیزی به وقوع نپیوسته، این تنها جاهلین دروغگو هستند كه آنرا نقل می‌کنند و کودنهای دنیا آنرا تصدیق می‌کنند، کسانیکه می‌گویند: صحابه خانه‌ی فاطمه را ویران نموده‌اند، و به شمکش زده‌اند تا سقط جنین نمود، به اتفاق اهل اسلام اینها کلاً ادّعاهایی اختلاق شده و افتراهایی بس بزرگ هستند، تنها کسانی اینگونه افترائات را ترویج می‌دهند که از جنس حیوانات هستند.
و امّا: [ليتني كنت ضربت على يد أحد الرجلين]  یعنی: ای کاش دست یکی از آن دو مرد را می‌گرفتم، برای این سندی ذکر نکرده، و صحتش را بیان ننموده، اگر ابوبکر آن را گفته دلالت بر زهد و ورع و تقوی و ترسش از خداوند متعال دارد. رافضی گفته است: (نهم: رسول اللّه ص فرمودند: جیش اسامه را آماده کنید انجام این فرمان را چند بار تکرار نمودند، در حالیکه ابوبکر و عمر و عثمان هم در بین آنها بودند امّا امیرالمؤمنین را به آن فرمان نکرده بود، پیغمبر ص می‌خواست با این فرمان بعد از وفاتش آنها را از خلافت منع کند، ولی آنها قبول نکردند).
جواب از چند جهت: اوّل: درخواست صحت روایت. چون این روایت با سندی معروف و یا صحیح از طرف علماء نقل نشده است، و معلوم است که استدلال به روایات جایز نیست مگر بعد از ثبوت آنها با دلیل، اگر اینطور نباشد هر کسی آنچه را می‌خواهد می‌تواند بگوید.
دوّم: به اجماع علمای نقل این روایت دروغ است، نه ابوبکر و نه عثمان در جیش اسامه نبودند، تنها گفته شده که عمر داخل جیش بود. بصورت متواتر از پیغمبر ص روایت شده که ابوبکر را جهت خواندن نماز جماعت تا وقت فوتش به جانشینی برگزیده، ابوبکر(رض) را برای امامت نماز صبح روزی که پیغمبر ص در آن فوت نمودند خواند، پیغمبر ص پردة اتاق را کنار زد، مسلمانان را در صفهایی دید که پشت سر ابوبکر(رض) نماز می‌خواندند و از دیدن چنین منظره‌ای خوشحال شد، این کجا و فرمانش به خروج ابوبکر در جیش اسامه کجا؟!
سوّم: اگر پیغمبر ص ولایت را به علی می‌سپرد، آنها نمی‌توانستند فرمان رسول اللّه ص را ردّ نمایند، عموم مسلمین آنقدر مطیع خدا و رسولش بودند که نتوانند مخالف امرشان باشند، مخصوصاً یک سوّم و یا بیشتر از آن همراه علی با معاویه جنگیدند در حالیکه هیچ نصّی را در مورد علی نمی‌دانستند، اگر نصّی در مورد علی می‌دانستند عموم مسلمین می‌جنگیدند.
چهارم: پیغمبر ص ابوبکر را مأمور کردند که برای مردم نماز جماعت بخواند، و به علی امر ننمودند، اگر علی خلیفه بود او را امر می‌نمود که برای مسلمانان امامت نماید، سپس چگونه هیچ وقت علی را بر ابوبکر امر ننمود؟.رافضی گفته است: (دهم: پیغمبر ص ابوبکر را برای سرپرستی هیچ کاری انتخاب ننموده، امّا دیگران را بر او انتخاب کرده است).
جواب از چند جهت. اوّل: این ادّعا باطل است، بلکه ولایتی را که به ابوبکر داده به هیچ کس دیگری نداده است، به ایشان ولایت حج داده، و غیر از این ولایتهای دیگری نیز به ایشان داده است.
دوّم: پیغمبر ص به اجماع اهل سنت و شیعه به کسانی ولایت داده که از ابوبکر کمتر بوده‌اند، مثل: عمرو بن العاص، ولید بن عقبه، خالد بن الولید، و معلوم است که ولایتشان را ترک ننموده‌اند چون از آنها کمتر هستند. 
سوّم: عدم ولایتش دلیل بر نقص او نیست، چون بعضی اوقات ولایت ندادن به او برای پیغمبر ص منفعت بیشتری دارد، دفع نیازهای پیغمبر ص و بی‌نیاز نمودن او از دیگر مسلمانان بعضی اوقات با عظمت‌تر است از آن ولایت، چون ابوبکر و عمر برای پیغمبر ص مثل وزیر بودند.رافضی گفته است: (یازدهم: پیغمبر ص ابوبکر را انتخاب نمود برای ابلاغ سورة برائت، سپس علی را انتخاب نمود و امر به برگشتن ابوبکر و تولیت علی را بر آن فرمود، کسیکه برای ابلاغ سوره‌ای یا بعضی از سوره‌ای صلاحیّت نداشته باشد پس چگونه صلاحیّت امامت کلّی را دارد که متضمن اداء تمامی احکام را برای همة امت است؟!).
جواب از چند جهت: اوّل: این به اتفاق اهل علم و تواتر دروغ است؛ چون پیغمبر ص در سال نهم هجرت ابوبکر را به سرپرستی حج برگزید، و ایشان را برنگرداند، بلکه در آن سال او بود که حج را برای مردم اقامه نمود، و علی نیز از جمله مأمومین او بود و پشت سر او نماز می‌خواند، و مانند بقیة مسلمانان امر و نهی را از ابوبکر دریافت و اطاعت می‌نمود.
و این نزد اهل علم متواتر است، و در اقامة حج توسط ابوبکر در آن سال تنها دو نفر اختلاف نداشته‌اند. پس چگونه گفته می‌شود که پیغمبر ص به برگشتن ایشان دستور داده؟!
امّا علی را نیز فرستاده تا با ابوبکر پیمان مشرکین را منحل کنند، چون عادت مشرکین بر آن بود که انعقاد پیمان و یا انحلال آنرا از غیر خود رئیس و یا یکی از اعضای خانواده‌اش قبول نکنند، در غیر این صورت از هیچ کسی قبول نمی‌کردند. شکّی نیست که این رافضی و امثال آن از شیوخ رافضیها در احوال پیغمبر و سیرت و اموراتش و حوادثاتش جاهلترین مردمند، در این زمینه آنقدر نادان هستند که حتّی متواترات و آنچه را که کم آگاهی‌ترین شخص از سیره آن را می‌داند، نمی‌دانند. دنبال وقایع می‌روند و به میل خود آنها را تغيیر و یا کم و زیاد می‌کنند.
اگر چه این دروغ سخن این رافضی نیست، چون سخن استادها و گذشتگانی که این از آنها تقلید می‌کند است، امّا آنچه را که می‌گوید ثابت نمی‌کند، بهتر است به آنچه نزد عامه و خاصه‌‌شان و نزد اهل علم متواتر است برگردد.
دوّم: ادّعایش: (امامت عامه متضمن اداء تمامی احکام برای مردم است) ادّعایی است باطل، تمامی احکام را مردم از پیغمبر ص دریافت نموده‌اند دیگر در این زمینه نیازی به اما