یحات. زیرا کلام امام ابن تیمیه از چنان قوت، متانت و استحکامی برخوردار است که نیاز به هیچ تعلیقی باقی نمی‌گذارد، و نور حق، و وضوح در گفتار، و قوت استدلال ایشان کتابش را از توضیح بیشتر بی‌نیاز گردانیده است.
خداوند ایشان و پیروان ایشان را به خاطر جهاد و دفاع از اسلام جزای خیر عطا کند، و از خداوند متعال خواستاریم ما را در جهاد و پاداش نیک ایشان سهیم گرداند، چرا که خداوند بهترین و بخشنده‌ترین خوانده شده است. 
وصلى الله وسلم وبارك على نبينا محمد وعلى آله وأزواجه وأصحابه أجمعين.رافضی گفته است: (چهارم: وقایعی که از آنان سر زده، که اکثر آنها ذکر شدند).
گفتیم: جواب آنها را مجملاً و مفصلاً ذکر کردیم، توضیح جواب در مورد آنچه بر آنها منکر به حساب می‌آید آسان‌تر است از آنچه بر علی منکر به حساب می‌آید، ممکن نیست کسیکه علم و عدل داشته باشد آنها را تجریح و علی را تزکیه نماید، بلکه هرگاه علی بدون ایراد به حساب آید، آنها شایسته‌ترند، و هرگاه آنها جریحه‌دار شوند، علی مقدّم است.
رافضی اگر حرف خود را به صورت کلّی بگوید لازم است که نقص علی بزرگتر از نقص آن سه باشد، و اگر کلّی نگوید تناقص‌گویی و فساد سخنش واضح است، و این صواب است.رافضی گفته است: (پنجم: قول خداوند تعالی: ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾. (البقره: 124). «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد».
اعلام نموده که پیمان امامت به ظالمین نمی‌رسد. کافر ظالم است؛ چون خداوند می‌فرماید: (وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾. (البقره: 254). «و كافران، خود ستمگرند».
و شکی در آن نیست که آن سه نفر کافر بودند و بت می‌پرستیدند، تا زمان ظهور پیغمبر ص).
جواب از چند جهت اوّل: اینکه گفته شود کفری که به دنبالش ایمان صحیح بیاید هیچ گناهى برای صاحبش باقی نمی‌گذارد، و بداهت این در اسلام حتّی در دین تمام پیغمبران ص ضروری می‌باشد. همچنانکه خداوند تعالی می‌فرماید: ﴿قُل لِلَّذِينَ کَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم﴾. (الأنفال: 38).
«به آنها كه كافر شدند بگو: «چنانچه از مخالفت باز ايستند، (و ايمان آورند) گذشته آنها بخشوده خواهد شد».
و پیغمبر ص در حدیثی صحیح می‌فرمایند: (اِنَّ الاسلام يجّب ما قبله) و در روایتی: (يهدم ما كان قبله، وإنَّ الهجرة تهدم ما كان قبلها، وإنَّ الحج يهدم ما كان قبله(1) ) یعنی: بدرستیکه اسلام ما قبل خود و (کفر) را بر می‌کند، و در روایتی دیگر می‌فرمایند: ما قبل خود را نابود می‌کند و هجرت ما قبل خود را نابود می‌کند، و حجّ ما قبل خود را نابود می‌کند).
دوّم: هر کس در زمان اسلام متولد شده بزرگتر نیست از آنکه بعد از کفر مسلمان شده است، بلکه توسط نصوصی مستفیض ثابت شده که بهترین قرن، قرن اوّل است، و اکثریت آنها بعد از کفر نفساً مسلمان شده‌اند، در حالیکه آنها بزرگتر (با فضیلت‌تر) هستند از قرن دوم که در زمان اسلام متولد شده‌اند. رافضیها در این زمینه نظری دارند که با کتاب و سنت و اجماع سلف و دلائل عقلی متفاوت است، به همین سبب به چیزی معتقدند که بطلان آن بدیهی است، مانند ادّعایشان بر ایمان آذر، و والدین پیغمبر و اجدادش و عمویش أبی طالب و غیره.
سوّم: اینکه گفته شود: قبل از اینکه خداوند پیغمبر ص را مبعوث گرداند هیچ کس از قریش مؤمن نبود: نه مرد و نه بچّه و نه زن و نه سه نفر و نه علی، اگر از مردها صحبت شود آنها بت‌پرست بودند، بچّه‌ها هم همینطور و همچنین علی و غیره.
چهارم: هر کس بگوید که مسلمان بعد از ایمان آوردن باز کافر است، به اجماع مسلمین خودش کافر است، پس چگونه در مورد کسانیکه از دیگران ایمانشان بیشتر بوده گفته می‌شود: آنها کافر هستند بخاطر کفر گذشته‌شان.
----------------------------------------------
1) نگا: المسند(4/199-204-205).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:253.txt">فصل (191)  رد بر طعن رافضي در مورد قول ابوبكر صديق كه مي‌گفت مرا بگذارید</a><a class="text" href="w:text:254.txt">فصل (192)  بطلان نقل قول رافضي در مورد اظهار ندامت ابوبکر صدیق به هنگام وفاتش در مورد انصار</a><a class="text" href="w:text:255.txt">فصل (193) رد بر ادعاي رافضي در مورد ابوبكر صديق (رض)كه گویا وی علی و زبیر را اذیت کرده و به خانۀ فاطمه حمله آورده است</a><a class="text" href="w:text:256.txt">فصل (194)  بیان دروغ رافضی در مورد خلفاء كه گویا آنان در لشکر اسامه شرکت داشتند</a><a class="text" href="w:text:257.txt">فصل (195)  رد بر طعن رافضی در مورد اینکه پیامبر ص ابوبکر صدیق(رض) را برای هیچ کاری تعیین نکرد</a><a class="text" href="w:text:258.txt">فصل (196)  بيان دروغ رافضي در مورد اینکه پیامبر ص ابوبکر صدیق را از امارت حج سال نهم برگرداند</a><a class="text" href="w:text:259.txt">فصل (197)  رد بر گفتار رافضی در مورد عمر (رض) که گویا او در احکام اشتباه می‌کرد</a><a class="text" href="w:text:260.txt">فصل (198)  رد بر طعن رافضي در مورد عمر (رض) که گویا او نماز تراویح را اختراع كرده است</a><a class="text" href="w:text:261.txt">فصل (199)  رد بر ادعای رافضی در مورد اجتماع مسلمانان بر قتل عثمان(رض)</a><a class="text" href="w:text:262.txt">فصل (200)  رد بر ابطال نمودن دلايل اهل سنت در مورد امامت ابوبکر صدیق از جانب رافضی و پاسخ به آن</a></body></html>رافضی گفته است: (ششم: قول ابوبکر: (أقيلوني فلست بخيركم)، یعنی من را دست کم بگیرید من بهترین شما نیستم) اگر ایشان امام بودند برایش جایز نبود که از مردم بخواهد ایشان را دست کم بگیرند. 
جواب: اوّل: این ادّعا اولاً لازم است که صحّتش روشن شود، و اگر صحتّش روشن نگردد، هر منقولی که صحیح نیست، توسط منقولی غیر صحیح طعنه‌زدن به کسی صحیح نیست. 
دوّم: اگر نسبت این قول به ابوبکر صحیح باشد، تعارض آن با قول کسی که می‌گوید: برای امام جائز نیست که از مردم بخواهد او را دست کم بگیرند جائز نیست، چون اینکه (چنین کاری برای امام جایز نیست) صرفاً ادّعا است و هیچگونه دلیلی برآن وجود ندارد، به چه دلیلی چنین کاری جایز نیست، اگر ابوبکر چنین درخواستی نموده باشد؟ و اگر چنین طلبی نیز نموده باشد هیچ نصّ و اجماعی وجود ندارد که با آن در تعارض باشد، پس اقرار به بطلان آن واجب نیست، و اگر ابوبکر همچنین چیزی را نگفته باشد، حکم به بطلان آن ضرری به ابوبکر نمی‌رساند. رافضی گفته است: (هفتم: حرف ابوبکر به هنگام مرگش: ای کاش از رسول اللّه ص سؤال می‌کردم آیا انصار در امر خلافت هیچ حقی دارند؟ و این دلیل گمان ابوبکر بر صحّت بیعت با نفس خودش است، با این وصف در روز سقیفه هنگامیکه انصار طرح «از ما امیر و از شما امیری» را پیشنهاد کردند توسط آنچه که از پیغمبر ص روایت نمود (الأئمة من قريش) یعنی: امامت باید در قریش باشد، انصار را وادار نمود که با ایشان بیعت کنند).
جواب: امّا حدیث پیغمبر ص که فرموده (الأئمة من قريش(1) ) امامت باید از آن قریشی‌ها باشد صحیح است، و هر کس گفته است: صدّیق در آن گمان داشته، یا در صحت امامت خودش مشکوک بوده، دروغ گفته است.
و هر کس بگوید: ابوبکر صدّیق گفته است: ای کاش از پیغمبر ص سؤال می‌کردم: آیا انصار در خلافت سهمی دارند؟ حقیقتاً دروغ گفته، به 