 در نزهة الأبصار و حافظ ابن عبيد و صاحب الصحبة ذكر كرده اند و ابن محمد طبرى از آنان در رياض النضره (1/132) باب ذكر اختصاصه بمواساة النبي صلى الله عليه وآله وسلم لنفسه و ماله و همچنين ابونعيم رحمة الله عليه آنرا نقل كرده است. 
نص و سياق آيه آشكار است كه صديق از پروردگارش راضى و پروردگارش نيز از او راضى است. از اسباب نزول آيه چنانكه عبدالرزاق صنعانى مرسل از حسن و شعبى نقل مى كند آيه در باره على و عمويش عباس رحمه الله عنهما نازل شده است.
 از طريق ديگرى نيز نقل شده چنانكه بن جرير طبرى با سند خودش از محمد بن كعب القرظي روايت مى كند كه گفت: طلحه ابن شيبه از بنى عبدالدار و عباس ابن عبدالمطلب و على ابن ابى طالب تفاخر كردند.
 طلحه گفت: من كليد دار خانه كعبه هستم كه اگر بخواهم مى توانم در آن بخوابم.
 عباس گفت: من مسئول خدمت و آبرسانى حجاج هستم اگر بخواهم مى توانم در مسجد بخوابم.
 على فرمود: نمى دانم شما چه مى خواهيد ثابت كنيد، من شش ماه پيش از بقيه مردم به طرف قبله نماز خواندم من در حال جهادم اينجا بود كه خداوند آيه را نازل فرمود. 
اين آثار مرسل دليل بر فضائل سبقت على رضى الله عنه به اسلام است، وبدون شك او از كسانى است كه به خداوند و روز آخرت ايمان آورده و نماز را برپاى داشته است بنابر اين او از اين جهت از طلحه و عمويش عباس سبقت دارد.
 اما از آنجايى كه العبرة بعموم الفظ لابخصوص السبب عموم آية كريمه بقيه صحابه رضى الله عنهم كه اين صفت-ايمان به خدا و قيامت و اقامه نماز- در آنان تحقق يافته را نيز شامل مى شود .
كما اينكه كسانى كه سابقه بيشتري از على در ايمان داشته اند مانند ابوبكر را نيز شامل مى گردد، و آيه چنانكه بر فضيلت على رضى الله عنه دلالت دارد به فضيلت ابوبكر و عمر به طريق اولى دلالت دارد. و بطور كلى تمام كسانى كه اين صفات را دارا هستند را شامل مى شود، زيرا مطلب خاصى در آيه نيست كه على اختصاصا به آن متصف باشد و ساير صحابه نباشند.سبب نزول ديگري نيز آية كريمه دارد كه از اولى صحيح تراست در حديث صحيح مرفوع آمده است كه امام مسلم با سند خودش از نعمان ابن بشير انصارى رضى الله عنهما روايت مى كند كه فرمود:
 كنار منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم كه:
 مردى گفت: بعد از مسلمان شدن اگر جز آب دادن حجاج ديگر هيچ كارى نكنم برايم كافى است.
 ديگرى گفت: بعد از مسلمان شدن اگر جز آباد كردن مسجد الحرام هيچ كار نكنم برايم كافى است.
 سومى گفت: جهاد في سبيل الله بهتر از اعمالى است كه شما گفتيد.
 عمر رضى الله عنه آنان را باز داشت وفرمود: صداى خودتان را در نزد منبر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بلند نكنيد- روز جمعه بود- هر گاه نماز جمعه تمام شد خدمت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مى روم و در آنچه اختلاف كرديد برايتان مى پرسم. اينجا بود كه خداوند متعال آيه نازل فرمود:
 (أجعلتم سقاية الحاج .... لايستوون عندالله).البته بهتر از اين فضليت براى عمر فاورق رضى الله عنه ثابت است و آن اينكه در چندين مورد قرآن كريم موافق رأى ايشان نازل شده است:
 مانند دو ركعت تماز مقام ابراهيم، و حكم حجاب، و حكم اسراى بدر وترك نماز جنازه بر منافقين و غيره كه تقريبا به بيست مورد مى رسد كه  مجموعه آنها را شيخ عبدالفتاح راوه المكى در كتابش:
 (الكوكب الأغر في موافقات عمر للقرآن و التورات و الأثر) اولا آنها را به نظم يا شعر در آورد و آنگاه شرح كرده است.حضرت صديق رضى الله عنه به گفته مؤمن آل فرعون استدلال كرده چنانكه خداوند درسوره غافر آنرا بيان فرموده است:
 ( وقال رجل مؤمن ..... مسرف كذّاب). 
و ابوبكر رضى الله عنه از نظر ايمان و جهاد كاملتر از مؤمن آل فرعون است زيرا كه ايشان هيچگاه ايمان خودش را پنهان نكرد بلكه ايمان و تصديق به خدا و رسول در نزد همگان بويژه مردم مكه آنزمان مشهور و زبانزد خاص و عام بود، واين مطلبى كه امام صادق عليه السلام بيان فرمود:
 كه صديق رضى الله عنه اولين مجاهد راه خدا و اولين مدافع از پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله وسلم بود:
 عالم و محدث و مورخ بزرگ مغرب زمين أبوعمر ابن عبدالبر (ت463هـ) در كتاب معروفش الاستيعاب باسند خودش، و ابن اسحاق (متوفی بین 150 تا 153هـ ) سيره نويس معروف و ديگران از حديث عائشة و اسماء رضى الله عنهما نقل كرده اند كه در آن آمده است: 
هنگامى كه ابوبكر را حين دفاع از پيامبر و پيش ما باز گشت چنان آسيب ديده بود وله شده بود كه هر جاى بدنش را دست مى زد پوست بدن حركت مى كرد و او همواره ورد زبانش «يا ذا الجلال و الإكرام» بود.
اصل اين حديث در صحيح بخارى در كتاب تفسير است با روايت عروه ابن زبير رضى الله عنهما آمده است كه گفت:
 از عبدالله بن عمر رضى الله عنهما پرسيدم كه بدترين حالتى كه مشركين بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم آوردند چه بود؟ گفت: پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در كنار كعبه نماز مى خواند، كه عقبه ابن ابى معيط آمد و رداى خودش را برگردن مبارك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم پيچاند و بشدت كشيد!.
 ابوبكر آمد و او را كنار زد وفرمود: 
(أتقتلون رجلا أن يقول ربي الله و قد جاءكم البينات من ربكم)
 آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد پروردگار من الله است! در حاليكه او آيات روشن خدا را از جانب پروردگار تان به شما آورده است؟!. 
اين دلالت بر كمال شجاعت ابوبكر صديق رضي الله عنه وكمال صداقت ايشان مى كند:
 (وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ)  (غافر:28) 
«و شخصي مومني از خويشاوندان فرعون–كه ايمانش را پنهان مي كرد – گفت: آيا مردي را (براي آن) مي كشيد كه مي گويد خداوند پروردگار من است؟! بي گمان از سوي پروردگارتان براي شما نشانه هاي روشن آورده است»؟!.
ابوبكر صديق به تنهايى در برابر قريش مى ايستاد و از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله وسلم دفاع مى كرد، اين بود اولين جهاد و دفاعي  كه ابوبكر صديق از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى نمود. قبلا درباره اين حديث سخن گفتيم و حافظ اسماعيل ابن سمان (ت ‌447ه‍) در كتابش (‌الموافقه بين أهل بيت و الصحابه) ‌به سند خودش از علي رضي الله عنه روايت مي كند كه در باره ابوبكر صديق فرمود:
 ‌(‌وإنه لأرأف الناس، ‌و انه لصاحب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم في الغار و أنه لأعظم الناس غناء عن نبيه في ذات بده)‌ 
«ابوبكر مهربان ترين مردم بود، ‌وي يار غار رسول الله صلي عليه وآله وسلم بود،‌ و ايشان بيش از همه مردم از كسب دست خودش از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حمايت مالي مي كرد».اينكه علي مبتلي به شرك نشد اسباب همه عواملي دارد كه خداوند به توفيق و احسان خود او را آن باز داشت،‌ از جمله اينكه:
1-	سنش كوچك بود، ‌هنوز بزرگ نشده بود و به سن بلوغ نرسيده بود كه در مسير شرك به خدا از مشركين عرب تقليد كند.
2-	‌اينكه  در زير تربيت رسول الله صلي الله عليه وآله 