ز کنند.أَنَس بن مالک(رض) گفت: من به مجلس امیر المؤمنین عثمان(رض) می‎رفتم، در راه زنی دیدم جوان و او را نیک بنگریستم و محاسن وی تأمل کردم. پس نزدیک امیر المؤمنین عثمان در شدم. چون مرا بدید گفت: یکی از شما در آمد و اثر زنا در هر دو چشم وی ظاهرست. من عجب بماندم. گفت: تو ندانستی که زناء چشم، نگریستن است. اگر توبه کنی نیک و إلاّ ترا تأدیب کنم. من توبه کردم. بعد از آن به هیچ نامحرم ننگریستم. پس گفتم: یا امیرالمومنین بعد از پیغامبر(ص) وحی آمد بدیگری؟ گفت: نه. و ليکن من به بصیرت دل و برهان و فراست صادق بدانستم(1).
-----------------------------------------------------
1) در همین کتاب در بحث رسالۀ قشیریه به نقل از صفحات 380-381 به موضوع اشاره شده است.عُمَر بن ذی مرب الهمدانی گفت: آن هنگام بر سر امیرالمومین علی(رض) زده بودند من به نزدیک وی شدم. امیرالمومنین علی(رض) عِصابه(1) بر سر بسته بود، گفتم: یا امیرالمومنین زخم خود بر من بنمای تا ببینم. عصابه از سر خود بگشاد تا بدیدم. گفتم: هیچ رنجی نباشد این خارشی است. امیرالمومنین دو بار گفت: بدرستی که من مفارقت خواهم کرد از شما. امّ کلثوم دختر وی از پس پرده بگریست. امیرالمومنین گفت: خاموش باش ای دختر من، اگر ترا می دیدی آنچه من می‌بینم نگریستی ترا. عُمَر گفت: من گفتم: یا امیرالمومنین ترا چه می بینی؟ گفت: اینک ملایک و پیغامبران و اینک محمّد رسول‎الله(ص) و می‎گوید: یا علی بشارت باد ترا که به جایی خواهی آمدن نیکوتر و خوشتر از آنجا که تو در آنی. و حال همچنان بود که وی فرموده بود».
2- اولیای خدا کسانی هستند که همیشه در راز و نیاز با خداوند، شب بیدار و همواره در روزه‎اند و چشمهایشان از خوف خداوند گریانست.
و امیرالمومنین ابوبکر(رض) در صفت ایشان گفت: «اولیای خدای تعالی روی‌های ایشان زرد باشد از بی خوابی شب، و چشمهای ایشان آشفته باشد از گریستن، و شکم های ایشان به پشت باز خفته باشد از گرسنگی، و لبهای ایشان خشک باشد از تشنگی»(2).
3- انسان مؤمن به ویژه فرمانروای مسلمانان نمی تواند همۀ مردم را راضی و خشنود کند زیرا ستمگر از قاضی دادگر متنفر است و توانگر درویش را به حقارت می‎نگرد:
امیرالمومنین عُمَر(رض) در زمان خلافت گفت: «هیچ شب نمی گذرد بر من إِلاّ که مردمان نیمۀ از من خشنودند و نیمۀ منکر و ناخشنودند. آنکس که داد او می‌دهم خشنودست، آنکس که داد از وی می‎ستانم ناخشنود است. حق تعالی و تقدس همه را چشم اعتبار و گوش اختیار و زبان استغفار و دل بیدار کرامت کناد»(3). آنکس که به رضایت خداوند می‎اندیشد، در اجرای وظایف و حرکت به سوی هدف به داوری خلق خدا، کاری ندارد و آنچه برایش مهم است خشنودی خالق می‎باشد.
4- زرق و برق‎ها و دلبستگی‌ها و ناز و نعمت‎های دنیا، روح آدمی را به اسارت می‎کشند و دل سالم را از او می‎گیرند:
روایت است که امیرالمومنین عُمَر(رض) بر اسبی نشاندند و آن اسب تبختر می‎کرد و وی را می‌جنبانید، عُمَر(رض) گفت: «مرا بر اسبی نشاندند که چون بر آن نشستم دل خود را باز ندیدم»(4).
5- کتاب وسنّت با آیات و احادیث فراوان، ریا و نفاق را به شدت محکوم نموده و آثار شوم آنها را بگونه‎های مختلف بیان کرده‎اند. صحابۀ کرام و صلحای امت نیز با عبارات و جملات گوناگونی در بارۀ ریاکاری و اوصاف ذمیمه سخن گفته‎اند:
در وصیّت امیرالمومنین علی(رض) و کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ فرموده است: «المرآةُ فی الدّین أَخفی عَلی أُمّتی مِن دَبیبِ النملِ علی الصفاء فی اللیلةِ الظلماء»، یعنی ریا در دین بر امتان چنان پوشیده تر است از رفتن مورچه بر سنگ ساده در شب تاریک»(5).
6- خطیب امام ابوبکر(6) / گفت: شیخ مرشد(7) قَدَّسَ‎اللهُ روحَه العزیزَ فرمود: «که چون مسجد جامع سه صف تمام کرده بودم، شبی مصطفی(ص) را به خواب دیدم و امیرالمومنین ابوبکر صدّیق(رض) با وی بود و پاره‎ای سفال در دست داشت و خاکستر در آن بود و مصطفی(ص) آن خاکستر به دست مبارک خود بر می‌گرفت و طرح مسجد بیشتر از آنکه بود می‎انداخت. چون بیدار شدم روز دیگر بیامدم و آن موضوع که رسول(ص) خاک انداخته بود و نگاه کردم و آن خاکستر بدیدم و بنای مسجد بدان نشانه نهادم و چهار صف بساختم»(8).
7- و اعتقاد کنیم که امیرالمومنین ابوبکر(رض) بعد از رسول(ص) خلیفه بود بحق و فاضلترین همۀ صحابه بود و بعد از امیرالمومنین عُمَر(رض) بود و بعد از وی امیرالمومنین عثمان(رض) بود، و بعد از وی امیرالمومنین علی بن ابی طالب(رض) بود، و ایشان هر چهار خلفای راشدین بودند رِضوانُ اللهِ عَلَیهِم أَجمَعِینَ»(9).
-----------------------------------------------------------
1) عصابة: دستمال، سربند، عمّامه. 
2) فردوس المرشیدیّه فی اسرار الصمدیّة /77.
3) منبع مذکور/ 311. 
4) منبع مذکور/340.  
5) منبع مذکور/697.
6) ابوبکر محمد بن عبدالکریم بن علی بن سعد سومین جانشین شیخ ابواسحاق و مؤلف متن عربی فردوس المرشدیّة می باشد.
7) شیخ ابواسحاق کازرونی است. 
8)  فردوس المرشدیّه/498.
9) منبع مذکور/361-362 . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:38.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:39.txt">1-شریعت، طریقت، حقیقت</a><a class="text" href="w:text:40.txt">2- سوال عمر بن خطاب از کعب الاحبار</a><a class="text" href="w:text:41.txt">3-جریان سفیر روم و عمر بن خطاب(رض)</a><a class="text" href="w:text:42.txt">4- مسئولیت مسلمان در برابر اوامر و نواهی الهی</a><a class="text" href="w:text:43.txt">5- دانش و بصیرت علی</a><a class="text" href="w:text:44.txt">6- توجه نکردن عمر بن خطاب به شوکت ظاهری خلافت</a></body></html>ابوسعید ابوالخیر عارف جانگداز و سالک سلوک معرفت، یکی از چهره‎های تابناک عالم عرفان و معنای جهان اسلام در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم هجری است.
سخنانش به روانی آب زلال و لطافت نسیم بهاری، تشنگان وادی معرفت را سیراب و مشامشان را عطر آگین می کند:
«درویشی از شیخ ما (1) سؤال کرد:
«او» را کجا طلب کنیم؟
گفت: کجاش جُستی که نیافتی؟»(2).
 درباره «حیرت» که سرگشتگی عارف از آن همه فیض و رحمت الهی است سالک به مرحله‎ای می‎رسد که سر از پا نمی‎شناسد، و غرق در تعجب و حیرت به دنیا و ما فیها می‌نگرد و انوار ربایندۀ فیوضات و الهامات، او را مسخّر و رام خود می‎سازند.
---------------------------------------------------
1) ابوسعید ابوالخیر است. 
2) یکسو نگریستن و یکسان نگریستن صد ماجرا از شیخ ابوسعید ابوالخیر، انتخاب و تلخیص از فریدون مشیری /19.شیخ را پرسیدند از شریعت و طریقت و حقیقت(1)، شیخ ما گفت: این اسامی منازلست و این منازل بشریّت را بُوَذ(2). شریعت، همه، نفی و اثبات بُوَذ بر قالب و هیکل، و طریقت، همه محور کلّی باشد و حقیقت همه حیرتست.
بوبکر صدّیق(رض) از دنیا می‎رفت و می‎گفت: «یا هادیَ الطریق حَرتُ»(3). از حیرت حقیقت آواز می‎داد: این گفتها نشانست و نشان از بی نشان کفرست(4). 
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَث