. وقتی که خداوند بخواهد بر خلاف میل مخالفان و منکران گناه را به طاعت تبدیل کند شیطان سنگباران و مطرود می‌شود و از حسد می‎ترکد. او (شیطان) کوشش می‌کند که گناهی در دل طرف بپروراند و ما را در چاه نافرمانی اندازد. و هنگامیکه بفهمد که گناه به عبادت انجامیده است بسیار ناراحت می‌شود. ای قهرمان بیا! که تو را بخشیدم و دَر مهر و محبت را به رویت باز کردم و تو به رویم تف انداختی در حالی که من بخشش اسلام را به تو هدیه دادم. ببین که در برابر بدکاران چگونه خود گذشتگی می‎کنم؟ و من به کسی که اهل وفا و معرفت است گنج و ملک جاودان می‎بخشم.
---------------------------------------------------------
1) خدو: به ضّم یا فتح خ، تُف یا آب دهان.
2) تیه: اشاره به داستان موسی و بنی اسرائیل در بیابان است.
3) گندنا: نوعی سبزی خوردنی، تره. 
4) یُسقِی: باید یَسقِی باشد زیرا خود متعدی است و ضمنا اشاره به آیه 79 سوره الشعرا است ﴿وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ(79) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ(80)﴾ «و کسی که مرا غذا و آب می دهد و هرگاه بیمار شوم مرا بهبودی می بخشد».
5) وادادن: پس دادن – باز دادن- ول کردن، واداد: بازتاب، انعکاس. 
6) فراموشی و در اینجا به معنی گم.
7) «أَنا مدینةُ العلمِ وَعلِیٌّ بابُها». 
8) کالیوه: افسرده و بیمناک 
9) الأنفال-17- ﴿إِذْ رَمَيْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ رَمَى﴾ «و آنگاه که انداختی، تو تیر نینداختی بلکه خداوند تیر را پرتاب کرد».
10) مُستَقَرق: ربوده و دزدیده شده و.. . 
11) اشاره به آیه 45 سوره احزاب است که (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴾ «ای پیامبر ما ترا به عنوان گواه و مژده رسان و هشدار دهنده فرستادیم». 
12) حُرّ: آزاد. 
13) حدیث قدسی: «قالَ اللهُ عزّ وَجَلّ: سَبَقَت رَحمَتی غَضَبی» خداوند فرمود: رحمتم بر خشمم پیشی گرفته است». 
14) وَرد: گل سرخ. 
15) عَنود: دشمن. 
16) عصاة: جمع عاصی، سرکش و نافرمان.
17) وُشاة: جمع واشی، دروغگو و منکر.
18) مثنوی معنوی- جلال الدین محمد بلخی – دفتر اول – به اهتمام دکتر محمد استعلامی – کتابفروشی زوار-175 تا 180. مردان وارسته و نیکوکاران راه معرفت با مال و جان به پیامبر و اسلام کمک کردند و تعلّقات و وابستگی‌های دنیوی هیچگاه آنان را از مسیر حرکت باز نداشته است، چنانکه ابوبکر چهل هزار دینار را در راه اسلام صرف کرد و این همه گذشت و انفاق در برابر رسیدن به فیض حق مانند سنگ بی ارزش «شَبَه» در مقایسه با مروارید عدن است.
هر نبیّی گفت با قوم از صفا:                 من نخواهم مزدِ پیغام از شما
من دلیلم، حق شما را مُشتری                داد حق دَلاّلیَم هر دو سری(1) 
چیست مزدِ کار من؟ دیدار یار         گرچه خود بوبکر بخشد چل هزار
چهل هزار او نباشد مزد من                      کی بُوَد شِبهِ شَبَه دُرِّ عدن (2)
---------------------------------------------------------
1) دنیا و آخرت. 
2) صفحه 33 مثنوی معنوی به اهتمام دکتر استعلامی – دفتر دوم- و در صفحات بعد فقط «دفتر... و شماره» نوشته می شود. مولانا در ابیاتی شیوا هر یک از خلفای راشدین را به صفت مخصوصی می‌ستاید:
چون محمّد یافت آن ملک و نعیم                      قرص مَه را کرد او در دم دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد                            با چنان شه صاحب و صدّیق شد
چون عُمَر شیدای آن معشوق شد                     حقّ و باطل را چو دل، فاروق شد
چون که عثمان آن عیان را عین گشت            نور فایض بود و ذی النُّورَین(1)  گشت
چون ز رویش مرتضی شد دُرفشان                     گشت او شیر خدا در مَرج(2)  جان
-----------------------------------------------------
1) ذی النورّین: صاحب دو نور یعنی دو دختر پیامبر ص. 
2) چراگاه. مولانا می‌گوید که: هر قید و بند و جزیی از اجزاء زندگی این جهان می‌تواند مانعی برای درک و مشاهده حقیقت باشد و به استناد «صحیح مسلم»(1) ، داستانی را از عُمَر بن خطاب روایت می‎کند، کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ ماه روزه فرا رسید و مردم آماده دیدن ماه شدند و یکی(2)  از آنان نزد خلیفه آمد و گفت: من ماه را دیده‎ام ! عُمَر به آسمان نگاه کرد و ماه را ندید و به آن شخص گفت: این ماه زاییدۀ خیال تست.
ماه روزه گشت در عهد عُمَر                    بر سر کوهی دویدند آن نَفَر(3) 
تا هِلال روزه را گیرند فال                آن یکی گفت: ای عُمَر! اینک هلال
چون عُمر بر آسمان مه را ندید                گفت: کین مَه از خیال تو دمید
ورنه من بیناترم افلاک را                         چون نمی بینم هِلال پاک را؟
گفت: تَر کُن دست و بر ابرو بمال              آن گهان تو در نگر سوی هلال
چون که تر کرد ابرو، مه ندید              گفت: ای شه! نیست مه، شد ناپدید
گفت: آری، موی ابرو شد کمان                    سوی تو افگند تیری از گُمان
چون یکی مو کژ شد او را راه زد                    تا به دعوی لافِ دیدِ ماه زد
موی کژ، چون پرده گردون بُوَد            چون همه اجزات کژ شد، چون بُوَد؟
راست کن اجزات را از راستان                سر مَکَش ای راست رَو زان آستان
(دفتر دوم- 13،14).
گاهی خیالها و گمانها ما را از درک حقایق و فهم حقیقت باز می‌دارند و چه بسا آگاهی‌ها و اعتقادات نادرست که زاییده ظن‎ها و گمان‎ها است.
---------------------------------------------------------
1)  یکی از شش کتاب حدیث است که مسلم بن حجّاج بن مسلم نیشابوری در قرن سوم هجری آن را تألیف کرده است. 
2) در حدیث مسلم ، أنس بن مالک است.
3) گروه. ابوجهل از رسول اکرم(ص) معجزه خواست در حالی که ابوبکر گفت: پیامبر جز سخن راست نمی‎گوید .(1) دشمنان دین و آزادگی معجزه را هم ببینند ایمان نمی‌آوردند.
آن ابوجهل از پیمبر مُعجزی                       خواست همچون کینه ور ترکی غُزِی
لیک آن صدّیق حق معجز نخواست          گفت: این روز خود نگوید جز که راست
کی رسد همچون تویی را کز منی                          امتحانِ همچو من یاری کنی؟
(دفتر چهارم – 25).
------------------------------------------------------
1) هذا لَیسَ وَجهٌ کاذِبٌ این شخص نمی تواند چهرۀ دروغگویی باشد 207 شرح دفتر چهارم از دکتر استعلامی. انسان وارسته و خردمند به قوانین فیزیکی و عِلّی و معلولی جهان پایبند است و برای تبلیغ و کشف مسائل حیات از عقل خدادادی بهره می‌گیرد، و سؤالی که از حق می‌کند برای تعلیل و تحلیل نظام آفرینش می‎باشد. چنانکه مولوی می‎گوید: که یک نفر یهودی از علی بن ابی طالب می‌خواهد که از بام قصر بلندی خود را به پایین پرتاب کند و از خدا بخواهد که او را حفظ کند تا او به خداوند یقین پیدا کند و ایمان آورد و علی در پاسخ می‌گوید: امتحان کردن خداوند خطاست.
مرتضی را گفت روزی یک عَنود:                  کو ز تعظیم خدا آگه نبود
بر سر بامی و قصری بس بلند              حفظ حق را واقفی ای هوشمند؟
گفت: آری، او حفیظ است و غنی                 هستی ما را ز طفلی و منی
گفت: خود را اندر افگن هین ز بام            اعتمادی کن به حفظ حق تمام
تا یقین گردد مرا ایقانِ تو                             و اعتقادِ خوبِ با برهان تو
پس امیرش گفت: خامض کن، برو            تا نگردد جانت زین جرأت گرو
کی رسد مر بنده را که با خدا                          آزمایش پیش آرد ز ابتلا؟
بنده را کی زَهره باشد کز فُضول         