نها سندي ذكر نشده است و چنانكه ديديم و بعداً إن شاء الله تعالي خواهيم ديد آن زيارتنامه‌ها سند دارد غالب آن از ضعفاء واز غلات(غلوكنندگان) بنام است تا چه رسد به اينها كه معلوم نيست چه كسي آنها را ساخته يا بافته است.
ثانياً: آمدن صادق (ع) به زيارت امير المؤمنين (ع) مسلم نيست چنانكه شرح آن بيايد.
ثالثاً: آنچه روايت شده حضرت صادق (ع) در زمان منصور دوانيقي به كوفه آمده و به زيارت اميرالمؤمنين (ع) رفته است به قدري اختلاف دارد كه گاهي آن را به «صفوان جمال» نسبت داده‌اند و گاهي به يونس بن ظبيان و گاهي به معلي بن خنيس كه در سال 132، يعني قبل از اينكه منصور به خلافت رسد به دست داوود بن علي كشته شد.
و پاره‌اي از اين روات چون يونس بن ظبيان و معلي بن خنيس به قدري بي اعتبارند كه اگر گواهي به روشني روز و تاريكي شب دهند نمي‌توان به گفتارشان اعتماد كرد، چنانكه شخصيت منفور اولي در صفحات گذشته معرفي شد و حال دومي نيز خواهد آمد (3) . ان شاء الله تعالي.
رابعاً: اين مطالب (ديدار صادق از قبر اميرالمؤمنين) در كتب معتبر و مشهور مذكور نيست چنانكه مجلسي درجلد 23بحار الأنوار داستان صفوان را كه با صادق (ع) به زيارت آمده است، چنين آورده است: «ذكر الفقيه صفي الدين بن سعدان في مزار فقيهنا محمد بن علي بن فضل ... قال: أخذت هذه الزيارة من كتاب عمومتي وكانت بخط عمي الحسين بن فضل قال حدثني ... عن صفوان بن يحيي عن صفوان الجمال ... آنگاه داستان صفوان جمال را آورده كه «‌وي با حضرت صادق (ع) از مدينه به كوفه آمده و چون به حيره رسيده‌اند به نجف آمده اند، آنگاه حضرت، ريسماني كه از ليف نارگيل بوده در آورده و مقداري از زمين را مساحت كرده تا به محلي رسيده از آن مقداري خاك برداشته و استشمام نموده، همچنين بارها خاك برداشته و بو كرده است تا سر انجام به موضع قبر رسيده و همين كه خاك آن را برداشته و بو كرده است شهقه‌اي كشيده و بيهوش شده به طوري كه صفوان گمان كرده است كه حضرت از دنيا رفته است و چون به هوش آمده فرموده است: «ههنا والله مشهد أميرالمؤمنين» سوگند به خدا كه اينجا شهادتگاه اميرالمؤمنين است. به هر صورت روايت از چنان كتابي گمنام نمي‌تواند مورد اعتماد خاص و عام باشد.
باز در حديث كامل الزياره از ابي الخطاب از حجال از صفوان بن مهران (صفوان جمال) روايت شده كه من از صادق (ع) از موضع قبر اميرالمؤمنين (ع) پرسيدم، حضرت موضع آن را براي من وصف كرد كه آن نزديك دكادك الميل است، پس من رفتم در آنجا نماز خواندم و سال ديگر آمدم خدمت حضرت صادق (ع) و به حضرتش خبر دادم كه من رفتم و چنين و چنان كردم، حضرت فرمود: «درست رفته‌اي». و من (يعني صفوان) مدت بيست سال در نزد آن قبر نماز ميخواندم، اين روايت مي‌رساند كه صفوان با صادق (ع) به محل قبر نرفته و فقط نشاني آن را پرسيده است، وچون حضرت نشاني آن را داده صفوان رفته و با آن نشاني آن قبر را پيدا كرده است و چون آن نشاني‌ها را به حضرت باز گو كرده است، امام (ع) او را تصديق و تصويب فرموده است.
اگر صفوان با آن حضرت به نجف رفته بود و آن قبر را ديده بود ديگر لزومي نداشت كه بيست سال به آن نشاني كه حضرت داده بود اكتفاء كند و آن را دليل بر درستي يافت خود بگيرد؟.
و چون صادق (ع) در زمان منصور به بغداد تشريف برده اند، و منصور در سال 136به خلافت رسيده، ‌هرگاه فرض شود كه در همان سال اول خلافت خود، آن حضرت را احضار كرده باشد (حال آنكه چنين نيست) و با توجه به اينكه وفات آن جناب در سال 148 مي‌باشد، ‌در اين صورت فاصله آمدن به كوفه و وفات آن جناب بازهم بيشتر از 12سال نمي‌شود و صفوان آمدن بيست سال يعني هشت سال بعد از اين هم، ‌همان مكان را كه حضرت به او نشان داده بود زيارت مي كرد، پس آمدن صادق (ع) به صفوان دروغ است!.خامساً: موضع قبر اميرالمؤمنين (ع) تا زمان حضرت رضا (ع) در بين شيعيان مورد اختلاف است، زيرا عده‌اي قائل بودند كه آن حضرت در مسجد كوفه دفن شده است و عده‌اي قائل بودند كه آن بزرگوار را در خانه‌اش دفن كرده‌اند، و كساني هم به همان روايت صفوان قائل بودند، چنانكه در قرب الأسناد از بزنطي روايت شده كه از رضا (ع) از موضع(مكان) قبر اميرالمؤمنين (ع) سؤال كردم. حضرت فرمود: از پيران خود در اين باره چه شنيده‌اي؟ عرض كردم صفوان بن مهران از جدت (حضرت صادق) روايت كرده است كه آن حضرت در نجف مدفون است و روايت كرده‌اند، ‌حضرت فرمود: من هم از او شنيده‌ام كه مي‌گفت او در مسجد شما كه در كوفه است مدفون شده است.
شايد مراد حضرت از ضمير «سمعت منه» كه در حديث است، حضرت صادق باشد، هر چند بعيد است كه خود آن حضرت، آن را مستقيما از جد بزرگوارش (حضرت صادق) شنيده باشد، ‌زيرا آن جناب در همان سال وفات حضرت صادق (148) يا يك سال قبل متولد شده است و يا اينكه مراد حضرت آن باشد كه از «يونس بن ظبيان»، چنين شنيده است، آن نيز بعيد است اما نه چنان.
باز در حديثي كه از حسن بن جهم روايت شده است، ‌او مي‌گويد كه به حضرت رضا (ع) داستان يحيي بن موسي و تعرض او را به كساني كه به زيارت قبر امير المؤمنين مي‌روند ياد آور شدم تا آنجا كه مي‌گويد من همان حديث صفوان را قبول دارم زيرا معتقدم كه قبر اميرالمؤمنين (ع) در دارالخلافه نيست از آن جهت كه خدا قبر او را در منازل ظالمان و ستمكاران قرار نمي‌دهد، در مسجد هم نبايد باشد زيرا اهل بيت او مي‌خواستند قبر او مخفي باشد، كدام يك صحيح است؟ رضا (ع) فرمود:«يا أبا محمد ما أرى أحداً من أصحابنا يقول بقولك ولا يذهب مذهبك».
«اي أبو محمد (كنيه حسن بن جهم أبو محمد بود) هيچ كس از اصحاب ما (شيعيان) را نمي‌بينم كه قائل به قول تو بوده و معتقد به مذهب تو (درخصوص قبر اميرالمؤمنين) باشد».
به هر صورت آنچه مسلم است در زمان رضا (ع) قبر اميرالمؤمنين (ع) به درستي معلوم نبوده است، پس تعيين قبر در زمان صادق (ع) صحيح نيست.
سادساً: بر طبق تمام كتب تواريخ، ‌اولين كسي كه به قبر اميرالمؤمنين دست يافت، هارون الرشيد بود كه در شكار گاهي، آن محل را ديده و پرسيد؟ زارعين و ساكنين صحراي نجف گفتند: ما از پدران خود شنيده‌ايم كه قبر امير المؤمنين علي (ع) در اين حدود است، پس آنگاه هارون دستور داد تا در اطراف آن حفاري كردند و موضع قبر را يافتند و آن را تعمير كردند. از زمان وفات صادق (ع) تا زمان انتقال خلافت به هارون، بيش از بيست سال طول كشيده است، ‌زيرا وفات صادق (ع) در سال 148 هجري بود و انتقال خلافت به هارون در سال 170 هجري بوده است. حال در كدامين سال خلافت توفيق يافتن قبر امير المؤمنين به هارون دست داده است؟.
هرچه هست در زمان صادق (ع) قبري نبوده تا آن حضرت به «محمد بن مسلم» دستور رفتن به زيارت و آداب ورود به در حرم كه «باب السلام» نام داشته و درهاي ديگر، كه يكي از آنها باب السلام نام داشته است، بدهد در حالي كه در اين زيارتنامه كه شيخ مفيد و ديگران از صادق (ع) روايت كرده‌اند معلوم مي‌شود در زماني بوده كه قبر امير المؤمنين (ع) چندين دَر و صحن و سرايي داشته كه از آن جمل