ه و وسيلة بهره گيرى تا زمانى خواهد بود»

و در سورة نوح آيه 19 حضرت نوح بقوم خود مي‌فرمايد: 

﴿وَاللهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِسَاطًا..﴾ يعني «و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده اى قرار داد...»

و سورة الغافر آيه 29 از زبان مؤمن آل فرعون بقوم خود مي‌فرمايد: 

﴿يَا قَوْمِ لَكُمُ المُلْكُ اليَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الأَرْضِ..﴾ يعني: «اى قوم و قبيلة من، امروز ملك و سلطنت در دست شماست...»

پس اختصاص زمين بيک نفر يا چند نفر خاص، نه با عقل متين و نه با شرع مبين موافق است و اين قرآن کريم است که همه را باطل مي‌نمايد. و چنين مزخرفات را از هر کس باشد تصديق نمي‌کند تمام حقايق مشهود و آثار موجود نيز مبين اين حقيقت است.

اگر مراد از دنيا -که بنص اين احاديث مال امام است-: اموال دنيا باشد، باز اين قرآن است که در بيش از 14 آيه (اموالکم) مي‌فرمايد: و مال را اضافه بمردم مي‌کند و نسبت به ايشان مي‌دهد نه به امام. مانند آيه 188 سورة البقره:

﴿وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ..﴾ [البقرة/188].

و در آيه 279 مي‌فرمايد: 

﴿وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ..﴾ [البقرة/279].

و در آيه 186 سوره آل‌عمران مي‌فرمايد: 

﴿لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ..﴾ [آل عمران/186].

و در آيه 2 سوره النساء مي‌فرمايد:

﴿وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ..﴾ [النساء/2].

و در آيه 5 مي‌فرمايد: 

﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ..﴾ [النساء/5].

و در آيه 29:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ..﴾ [النساء/29].

و در ساير آيات چون آيه 28 الانفال و آيه 41 التوبه و 27 النساء و 36 محمد و الصف و آيه 11 المنافقون و آيه 9 سوره التغابن و آيه 15، نظير آيات: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ﴾ (الأنفال:28). که در همة آنها اموال به مردم اضافه و نسبت داده مي‌شود.

و نيز در بيش از سي مورد کلمه «اموالهم» وارد شده‌است که آن را به صاحبان آنها حتي به کفار و مخالفين نسبت مي‌دهد و چون آيه 27 سوره الاحزاب که مي‌فرمايد: ﴿وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ..﴾ [الأحزاب/27]

و آيه 85 سوره التوبه:

﴿وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُـهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ..﴾ [التوبة/85].

يا در باره فرعون که موسي بخدا عرض مي‌کند: ﴿رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا العَذَابَ الأَلِيمَ﴾ (يونس:88) 

در کجاي اين آيات با آيات ديگر کوچکترين اشاره‌اي به اختصاص زمين و اموال آن بشخص يا طايفة خاصي شده‌است.؟ پس اين چه منت بي‌جهت و چه فضيلت بي‌خاصيتي است که آنرا بر پيغمبر اسلام و اهل بيتش نسبت داده‌اند؟!

در حالي‌که تاريخ پرافتخار آنان حاکي است که از ملک و مال و زمين و ثروت‌هاي آن چندان بهره‌اي نبوده و از دنيا رفته و به آخرت پيوسته‌اند و اکنون بدنيا و مافيها نيازي ندارند که مال آنها باشد يا نباشد. عجب آن است که همين دنيائي را که غاليان مدعيند که همة آن مال پيغمبر و امام است خود رسول خدا(ص) در دادن آن بذي‌القربي که طبق بعضي از تفاسير مراد از آن فاطمة زهرا است. از اسراف ممنوع است چنانکه در آيه 26 الاسراء مي‌فرمايد:

﴿وَآَتِ ذَا القُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا إِنَّ المُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا﴾ [الإسراء/26]، يعني: «حق خويشاوند و مسكين و راه مانده را بده، واسراف و زياده روى هم مكن. چه اسرافكاران برادران شيطانهايند، و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار خود كرد».

اين آيه با آنچه غاليان از زبان امام جعل کرده‌اند و مفتخواران آنرا سند اعمال غارت‌گرانه خود مي‌دانند مخالف است که امام گفته باشد! ((أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الدُّنْيَا لِلْإِمَامِ يَضَعُهَا حَيْثُ يَشَاءُ ويَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ يَشَاءُ جَائِزة مِنَ اللهِ عَزَّ وجَلَّ لَهُ)).

عجب اين است که پيغمبر خدا از اينکه چيزي زياده بدختر خود فاطمه بدهد ممنوع است و امام يا آن‌ کسي که خود را نائب امام مي‌داند هر چه بخواهد مي‌تواند با اين مال انجام دهد؟!

اين فضيلت‌هاي بي‌معني و لوس‌مآبانه که غاليان يا مغرضان براي ائمه معصومين تراشيده‌اند امروز بهانه و وسيله‌اي شده‌است که عده مفتخوار بنام آنان مردم را سر کيسه کرده و بنام خمس و سهم امام همان شيعياني را که لااقل در 30 (سي) حديث اباحه در مقابل شش حديث وجوب امامان تحليل فرموده و خمس را بهر صورتي که باشد بخشيده‌اند. اينان چون سارقين مسلح ايشان را لخت مي‌کنند و بساط سور و سرور و مير و مأمور خود را براه مي‌اندازند. بهمان تشبيهي که مرحوم کاشف‌الغطاء فرموده‌است که سهم امام در اين زمان چون مال کافر حربي است که هر کس بهر وسيله‌اي آنرا به يغما مي‌برد!!اين عقيده غاليانه بلکه احمقانه که تمام ملک زمين از آن امام است در همان زمان خود ائمه عليهم‌السلام نيز در نزد غاليان شهرت داشته‌است چنانکه در کتاب مستدرک‌ الوسائل (ص555) بنقل از کافي از علي‌بن ابراهيم روايت کرده‌است از سندِي‌ابنِ‌‌الربيع که گفت: ابن ابي‌عمير هيچکس را معادل هشام‌ بن ‌الحکم نمي‌دانست و از او دور نمي‌شد. ناگاه قطع رابطه کرد و با او مخالف شد. سببش اين بود که ابومالک حضرتي که يکي از رجال هشام است با ابن‌ ابي‌عمير در باب امامت گفتگويي داشتند. ابن ابي‌عمير مي‌گفت: تمام دنيا مال امام است از جهت مالکيت و وي از کساني که اموال دنيا در دست آنها است اولي است! اما ابومالک مي‌گفت: چنين چيزي نيست، مال مردم مال خودشان است مگر آنچه راکه خدا براي امام حکم کرده باشد از فيء و خمس و غنيمت اينها مال اوست و همين‌ها را هم که خدا براي او تعيين کرده‌است باز براي مصرفش دستور داده و او را مأمور نموده‌است که در کجاي مصرف کند. و چون هيچکدام به منطق ديگري راضي نمي‌شد پس هر دو به حکميت هشام راضي شدند و بسوي او آمدند هشام مطلب را بنفع ابومالک حکم کرد و عليه ابن ابي‌عمير، بهمين جهت بعد از آن ابن ابي‌عمير از هشام دوري مي‌کرد اين قبيل عقايد شرک‌آميز و احمقانه در آنزمان شايع بوده که طائفه ناووسيه و جماعت خطابيه و امثال آن بوجود آمدند که نه تنها ائمه را مالک زمين دانسته بلکه خداي آسمان و زمين مي‌دانستند.

لعنة‌ الله عليهم أبد الآبدين و دهر الداهرين. و همان عقايد سخيفانه‌است که تاکنون دوام پيدا کرده‌است. با اين تفاوت که ضرر آن روز اين‌گونه عقايد کمتر از امروز بوده‌است زيرا خود ائمه عليهم‌السلام زنده بودند و با اين عقايد مبارزه مي‌کردند و لااقل نمي‌گذاشتند مال مردم را به ناحق از ايشان بگيرند يا خودشان نمي‌گرفتند. اما امروز بر اهل تحقيق معلوم است که با نشر همان عقائد با مردم چه مي‌کن