مٍ وكَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وأَعْرِضَ لَهَا وهِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَ اللهُ تَعَالَى لَكَ فِي أَمْوَالِنَا فَقَالَ: ومَا لَنَا مِنَ الأَرْضِ ومَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْهَا إِلَّا الخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ! الأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا، فَمَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا. قَالَ قُلْتُ لَهُ: أَنَا أَحْمِلُ إِلَيْكَ المَالَ كُلَّهُ. فَقَالَ لِي: يَا أَبَا سَيَّارٍ! قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وحَلَّلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ وكُلُّ مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا مِنَ الأَرْضِ فَهُمْ فِيهِ مُحَلَّلُونَ ومُحَلَّلٌ لَهُمْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَجْبِيَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِي أَيْدِي سِوَاهُمْ فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الأَرْضِ حَرَامٌ عَلَيْهِمْ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَأْخُذَ الأَرْضَ مِنْ أَيْدِيهِمْ ويُخْرِجَهُمْ مِنْهَا صَغَرَة)). ابوسيار مي‌گويد به حضرت صادق(ع) عرض کردم که من متولي و متصدي غوص (فرو رفتن در دريا) شدم و بچهارصد هزار درهم دست يافم و اينک يک پنجم آنرا که هشتاد هزار درهم است به خدمت شما آوردم از آن جهت که کراهت داشتم آنرا از تو حبس نمايم. در حالي‌که آن حقي است که خدا آنرا براي تو در اموال ما مقرر داشته است؟ حضرت فرمود: اي ابوسيار براي ما از زمين و آنچه خدا از آن بيرون مي‌آورد جز يک‌پنجم نيست؟! نه خير تمام زمين ما مي‌باشد پس آنچه خدا از آن بيرون مي‌آورد هر چه باشد مال ماست ابوسيار گفت بحضرت عرض کردم: من همه مال را بجانب تو حمل نمايم؟؟ فرمود: اي ابوسيار ما آنرا بتو گوارا و حلال کرديم پس مال خود را بجانب خود گير. و هر آنچه از زمين که در دست شيعيان است براي ايشان حلال است و خود حلال شدگانند تا وقتي که قائم ما قيام کند آنگاه خراج آنچه در دست ايشان است خواهد گرفت اما کسان ديگر غير شيعه پس همانا که کسب ايشان از زمين بر ايشان حرام است تا آنگاه که قائم ما قيام کند و زمين را از ايشان بستاند و آنان ‌را با خاري از زمين بيرون راند!

اين حديث را در کافي از طريق ديگر از ابن محبوب روايت کرده‌است و ابوسيار گفته است: اني وليت ‌البحرين الغوص و آنجا که گفته‌است: ((فَيَجْبِيَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ)) بدنبال آن اين جمله است: ((ويَتْرُكَ الأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ وأَمَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي غَيْرِهِمْ فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الأَرْضِ حَرَامٌ عَلَيْهِم)). که مضمون هر دو حديث يکي است. و با اينکه ممکن بود ما آنرا دو حديث بشماريم معهذا چون مضمون آنها يکي است لذا آنرا يک حديث مي‌دانيم.

20- ايضاً در تهذيب و استبصار از حکم ‌بن علباء اسدي روايت است که گفت: ((وُلِّيتُ البَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً فَأَنْفَقْتُ واشْتَرَيْتُ ضِيَاعاً كَثِيرَةً واشْتَرَيْتُ رَقِيقاً وأُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ ووُلِدَ لِي ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَحَمَلْتُ عِيَالِي وأُمَّهَاتِ أَوْلَادِي ونِسَائِي وحَمَلْتُ خُمُسَ ذَلِكَ المَالِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فَقُلْتُ لَهُ إِنِّي وُلِّيتُ البَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً واشْتَرَيْتُ مَتَاعاً واشْتَرَيْتُ رَقِيقاً واشْتَرَيْتُ أُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ ووُلِدَ لِي وأَنْفَقْتُ وهَذَا خُمُسُ ذَلِكَ المَالِ وهَؤُلَاءِ أُمَّهَاتُ أَوْلَادِي ونِسَائِي قَدْ أَتَيْتُكَ بِهِ فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُ كُلَّهُ لَنَا وقَدْ قَبِلْتُ مَا جِئْتَ بِهِ وقَدْ حَلَّلْتُكَ مِنْ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِكَ ونِسَائِكَ ومَا أَنْفَقْتَ وضَمِنْتُ لَكَ عَلَيَّ وعَلَى أَبِيَ الجَنَّة)). مضمون حديث آنکه حَکَم مي‌گويد: والي بحرين شدم و اموال بسياري بدين وسيله عايد من شد آنها را خرج کرده و مزارع بسيار خريديم و همچنين غلامان بسياري خريدم و کنيزاني که از آنها صاحب فرزند شدم. آنگاه بجانب مکه در آمدم و عيال و کنيزان صاحب فرزندم را و زنان ديگرم را سوار کرده و با خمس اين مال بر حضرت امام محمد باقر(ع) وارد شدم و به آنجناب عرض کردم من ولايت بحرين داشتم و به مال فراواني دست يافتم و چنين و چنان کردم و اينک اين خمس مال من است و اينان مادران فرزندان من و آنها زنان من مي‌باشند که آنها را بحضور تو آورده‌ام. حضرت فرمود: ((أَمَا إِنَّهُ كُلَّهُ لَنَا وقَدْ قَبِلْتُ مَا جِئْتَ بِهِ وقَدْ حَلَّلْتُكَ مِنْ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِكَ ونِسَائِكَ ومَا أَنْفَقْتَ وضَمِنْتُ لَكَ عَلَيَّ وعَلَى أَبِيَ الجَنَّة)). يعني همه اين اموال مال ماست و من آنچه را که تو آورده‌اي قبول کردم و بتو حلال کردم مادران فرزندانت (کنيزان صاحب فرزند) را و زنانت را و آنچه را که خرج کرده‌اي و براي تو بعهده خود و پدرم ضامن بهشت شدم.

21- در کافي ((...عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ أَوِ المُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) مَا لَكُمْ مِنْ هَذِهِ الأَرْضِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وتَعَالَى بَعَثَ جَبْرَئِيلَ (ع) وأَمَرَهُ أَنْ يَخْرِقَ بِإِبْهَامِهِ ثَمَانِيَةَ أَنْهَارٍ فِي الأَرْضِ مِنْهَا سَيْحَانُ وجَيْحَانُ وهُوَ نَهَرُ بَلْخَ والْخشوع وهُوَ نَهَرُ الشَّاشِ ومِهْرَانُ وهُوَ نَهَرُ الهِنْدِ ونِيلُ مِصْرَ ودِجْلَةُ والْفُرَاتُ فَمَا سَقَتْ أَوِ اسْتَقَتْ فَهُوَ لَنَا ومَا كَانَ لَنَا فَهُوَ لِشِيعَتِنَا ولَيْسَ لِعَدُوِّنَا مِنْهُ شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا غَصَبَ عَلَيْهِ وإِنَّ وَلِيَّنَا لَفِي أَوْسَعَ فِيمَا بَيْنَ ذِهْ إِلَى ذِهْ يَعْنِي بَيْنَ السَّمَاءِ والْأَرْضِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآيَةَ ﴿قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الحَياةِ الدُّنْيا﴾ المغْصُوبِينَ عَلَيْهَا ﴿خالِصَةً لَهُمْ يَوْمَ القِيامَةِ﴾ بِلَا غَصْبٍ)). 

يعني يونس ‌بن ظبيان و معلي ‌بن خنيس (که هر دو از غاليان و کذابانند) گفته‌اند که بحضرت صادق(ع) عرض کردم: از اين زمين چه داريد؟ حضرت تبسم کرد. آنگاه فرمود: خدا جبرئيل را برانگيخت و او را مامور کرد که با انگشت ابهامش هشت نهر در زمين سوراخ کند و از آن جمله نهر سيحون و جيحون است که نهر بلخ باشد و خشوع که نهرشاس است و مهران که نهر هند است و نيل که در مصر است و دجله فرات. پس آنچه آبياري کند و آنچه آبياري شود آن مال ماست و هر چه مال ما باشد مال شيعيان ماست. و براي دشمن ما از آن چيزي نيست مگر آنچه را که غاصبانه بر آن مسلط شود. همانا دوست ما در وسعت و گشايش بيشتري است در آنچه ما بين آسمان و زمين است آنگاه اين آيه را (تحريف شده) خواند. بگو اي محمد آنچه در زمين است مال کساني است که در زندگي دنيا ايمان آوردند در حالي‌که غصب شدگانند در روز قيامت بدون غصب مال ايشان است.

چنانکه بارها گفته‌ايم ما به آن احاديثي که کتاب خدا و سنت و سيره رسول‌الله(ص) آنرا گواهي نکند ارز