ر آورد. گفته می شود هنگامی که از زن امریکایی خود خیانت دید، نصف شب بیدار شده و او را در خیابان رها کرده و در شب تاریک آواره کرد.
آیا تعجب نمی کنید که چگونه این مرد چیزی را که برای خود جایز می داند برای دیگران حرام می‌داند؟ برخی از افراد که درباره ی داستان جورج سخن گفته اند، می گویند که او همانند همه ی گرگان بشریت، زن را بسیار بی ارزش می دانست و کسی مانند او نسبت به زن بدگویی و ناسزا نگفته است چه در بستر هوس بازی و چه در بستر بیماری .
در آخر، این نکته باقی است که بگوییم: اگر شریعت اسلامی چند همسری را جایز شمرده، آن را مشروط به وجوب رعایت عدالت میان همسران در مسکن و نفقه و همه ی نشانه های محبت و دوستی نموده است، و اگر مردی چنین توانی نداشت حق ندارد به ازدواج دوم اقدام نماید، و نیز جایز نیست که یک مرد با بیش از چهار زن ازدواج کند واین ممنوعیت برای جلوگیری از هرج و مرج موجود در عصر جاهلیت است.
خلاصه آنکه چند همسری برای کسی که توانایی رعایت عدالت میان همسران خود را دارد جایز است ویک واجب حتمی نیست.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:27.txt">سر فصل</a><a class="text" href="w:text:28.txt">حدود شرعي و مجازاتهاي بدني در اسلام </a></body></html>بحث درباره‌ي اجرای شریعت اسلامی در مورد غیر مسلمانان درسرزمینهای اسلامی از دو جهت است:
اول: در مواردی که مربوط به احوال شخصی و خانواده است، باید گفت که هر ملتی روشی در این باره دارد که به اعتقادات آنها مربوط است. در طول تاریخ اسلام یهودیان و مسیحیان و غیره بدون هیچ مشکلی زیر چتر حکومت اسلامی زیسته اند. هم در حالت ضعف دولت اسلامی و هم در حالت قوت آن، و هر ملتی به هنگام فتح کشورشان توسط مسلمانان از آنان به نیکوترین شیوه استقبال نموده اند.دلیل ما برای این استقبال نیکو این است که اکنون که دولتهای اسلامی در اوج ضعف خود به سر می برند  هیچ فردی از اسلام خود خارج نشده و پیوسته به آن تمسک جسته و از آن دفاع می کند و نسبت به آن غیور است. حال چه هندی باشد، چه ترک یا مغربی یا عرب و یا هر نژاد دیگر. بر خلاف موضع گیری این ملتها در برابر استعمار اروپایی که از زمان ورود آنها در میان هر ملتی تا خروج آن با آن جنگیده اند و رهایی از دست آن را آزادی و استقلال نامیده اند، اما چنین برخوردی از جانب ملتهای مسلمان هرگز در برابر اسلام صورت نگرفته است.
دوم: در مسایلی که مربوط به احوال شخصی نیست مانند معاملات و جنایات و...
دیدگاه منصفانه لازم می دارد که به این موارد نیز همانند نقش آنها در قوانین دیگر نگریسته شود. آیا غیر از این است که تمامی موارد قانونی برای ممنوع کردن و جایز نمودن وضع می شود. این مسئله روشن می سازد که تاکید اسلام بر اجرای شریعت را دیکتاتوری دانستن نشانه ی سطحی نگری است.
این درحالی است که همه ی قوانین دنیا به هنگام اجرا نیاز به قدرت دارند و در اصطلاح خود اروپائیان قدرت برای قانون (احترام به قانون) است. پس آیا اگر دولت و حکومت، نظام خود را استحکام بخشد، دیکتاتوری به حساب می آید؟
من به عنوان مثال، از نحوه ی اجرای شریعت در مصر یا سودان سوال می کنم که در میان ملت خود افراد مسیحی نیز دارند، آیا پس از آنکه دولت این دو کشور احکام شخصی و خانوادگی را مطابق روش عقیدتی خود آنان برایشان ضمانت نموده و همان امتیاز مسلمانان را برای آنان نیز در نظر گرفته است، بیش از این چه می خواهند. آیا خارج از احوال شخصی اجرای کامل قوانین فرانسوی یا آلمانی یا ایتالیایی یا انگلیسی را می خواهند؟ در اینجا نگرش عادلانه و میهن  دوستانه ومعقول وبی تعصب حکم می کند که افراد  هر وطنی چه مصری باشد یا سودانی به قانون آنجا گرایش داشته باشد. [وباید پرسید] مطابق چه انگیزه ای یک شخص مصری قانون فرانسوی را بپذیرد ویا یک شخص سودانی يا حتی مسیحی قانون انگلیسی را. در مواردی که مربوط به احوال شخصیه و مسائل عبادی نیست، قوانین حکومتی و مدنی و تجاری و جزا در هر جایی با همدیگر تفاوتهایی دارند و شاید در برخی موارد نقاط مشترک و هماهنگی هم داشته باشد. با در نظر گرفتن این مسائل می توان به سطح تعصب و نژاد پرستی این افراد و تلاش آنان بر علیه شریعت اسلامی پی برد. زیرا تفاوت در قوانین هر کشور امری  معروف و پسندیده است، پس اصرار برای دور کردن شریعت خدایی از حکومت و قانون دو دلیل بیشتر ندارد:
یا به این خاطر است که شریعت اسلامی به پیروان خود استقلال کامل و آزادی مطلوب را به همراه کمال و گستردگی و اصلاح و مصلحت افراد میدهد.
ویا به این خاطر است که با طرح چنین پیشنهادی در صدد برانگیختن غوغا و نابسامانی در منطقه هستند تا [ازآب گل آلود ماهی بگیرند] و صید و شکار آنها در فضای آلوده و پریشان آسانتر گردد.
چگونه می توان اجرای شریعت را به دیکتاتوری تعبیر کرد در حالی که همه می دانند که هر استثنایی برای اجرای شریعت مبنی بر احکام الهی است. اما فقط سفید پوست است که با بهانه رعایت حقوق اقلیتها، خواهان اجرای شریعت نیست. اما میتوان پرسید [شما که به فکر رعایت حقوق اقلیتها هستید] حقوق اکثریتها را در بسیاری از دولتهای افریقایی به کجا بردید، درحالیکه اقلیتی مسیحی قدرتمدار مسلط بر آن اکثریتها حکم می رانند و از جانب قدرتهای خارجی حمایت می‌گردند.حدود و مجازاتهاي بدني و غير بدني فقط احكامي هستند كه شريعت اسلامي به آنها پرداخته است، و فقط اين باقي مي‌ماند كه مصالح اجراي قانون و هدف آن در نظر گرفته شود مانند اينكه در جهت حفظ امنيت و براي آرامش مردم در زندگي و رفت و آمد و اخلاق آنان باشد. 
اين عادلانه نيست كه يكي از مواد قانوني يا احكام شريعت از تمام زمينه ها و متعلقات خود جدا شود و به گونه‌اي نمايش داده شود كه گويا نقص و عيب قانون و شريعت است. نظر عادلانه اين است كه به كليت نظام نگريسته شود. مثلاً شروط جرم و اجراي آن و يا شروط مجازات و اسباب آن نيز در نظر گرفته شود. 
به عنوان مثال، در مجازاتهاي مذكور در سؤال مانند قطع دست يا رجم نمي‌توان در كل تاريخ اسلام مواردي بيشتر از انگشتان يك دست را يافت. البته نه به خاطر اجرايي نبودن اين قوانين بلكه به خاطر اينكه شريعت اسلامي قبل از اجراي حكم امنيتي ايجاد كرده كه از مجازاتهاي سخت و خشن مي‌كاهد و براي اين احكام شرايطي خاص و ويژه قرار داده است، و حدود و مجازاتها را در صورت وجود شك و شبهه تعطيل مي‌كند. 
اكنون براي اينكه واقعيت مسئله بيشتر آشكار گردد به وضعيت قوانين و احكام معاصر ميپردازيم: 
كشورهاي معاصر مخصوصاً دولتهاي غربي داراي سلاحهاي ويرانگر، دستگاههاي نفوذي، ابزراهاي دفاعي پيشرفته، وسايل بسيار دقيق و اختراعات شگفت‌انگيز مخصوصاً در زمينه جرايم و تخلفات هستند و تحقيقات و بررسي هاي پيشرفته‌اي در زمينه پيگيري و رديابي مجرمين انجام داده‌اند. آنان علاوه بر اين داراي توانايي بسيار در اطلاع‌رساني و آگاه سازي مردم در سطح وسيع، ايجاد روشنفكري به وسيله مسائل فرهنگي و پيشرفتهاي علمي و توا