آنها از آن دستور پيروي نمي‌كنند و به شيوه نادرست آن را استعمال مي‌كنند. در چنين حالتي مسئوليت كامل نتيجه بر عهده خود مريض مي‌باشد، البته اگر عاقل و رشد يافته باشد. 
اما اينكه در سؤالات گفته شده كه در اسلام جايز است كه مرد بدون هيچ توجيهي از زن خود جدا شود و او را طلاق دهد و براي اينكار مؤاخذه نمي‌شود، چنين سخني نادرست است و در اسلام هيچ جايگاهي ندارد و اگر زن از جانب شوهر خود رفتاري خشونت آميز يا بي‌ميلي مشاهده كند مي‌تواند مستقيماً و با آرامش يا از هر طريق ديگري كه زندگي مشترك محفوظ بماند به حل مشكل بپردازد يا اينكه در صورت مؤثر نبودن هيچ‌كدام از اين راهها به دادگاه مراجعه كند و اگر قاضي تشخيص دهد كه حق به جانب زن است، حكم به فسخ نكاح و جدايي ميان آنها مي‌نمايد هرچند كه شوهر به جدايي راضي نباشد.آنچه كه در سؤالات در اين باره آمده كه پدر حق كفالت يا سرپرستي دائمي بر فرزندان را دارد، هرچند كه تحت پرورش مادر باشند، اين مسئله نادرست است و مطابق حكم شريعت نيست. زيرا: 
اولاً: در قرآن و سنت پيامبر ص هيچ نصي كه بر برتري يكي از والدين بر ديگري به طور دائمي و يا دادن اختيار دائمي به يكي از آنها دلالت كند وجود ندارد. 
دوماً: همه علما بر اين باورند كه هيچ يك از والدين به طور مطلق جهت سرپرستي تعيين نمي‌‌شود و بر اين اساس ميان مكاتب فقهي اختلاف نظر وجود دارد كه مبناي اين اختلاف در نظر گرفتن مصلحت فرزند، شايستگي پدر يا مادر براي سرپرستي و كفالت و توان آنها براي انجام اين مسئوليت است. اما همه بر اين نظر اتفاق دارند كه اگر هر كدام از پدر يا مادر شايستگي كفالت را نداشت، اين مسئوليت نبايد به او واگذار شود.در سؤالات مطرح شده كه از جمله نشانه‌هاي برتري جنسي در اسلام اين است كه چند همسري را پذيرفته، اما چند شوهري را حرام مي‌داند. توضيح مسئله از دو جهت است: 
اول: تفاوتهاي جنسي  افراد بشر منشاء تفاوتهاي طبيعي و توانائيهاست. اما چنين تفاوت انكارناپذيري دليل برتري جنسي ميان زن و مرد نيست. 
دوم: شريعت اسلامي چند همسري را تأييد و به عنوان قانون ارائه نموده است. زيرا بامجموعه آموزه‌هاي اسلامي و نيز با طبيعت فطري زن و مرد سازگار است. آري، با مجموعه آموزه‌هاي اسلام هماهنگ است، مثلاً زنا را به شدت حرام نموده، اما از طرف ديگر راهي براي ارضاي اين نياز گشوده است كه عبارتست از ازدواج. همچنين چند همسري را مباح نموده زيرا ممنوع نمودن آن سبب گرايش به زنا مي‌باشد، چون تعداد زنان از مردان بيشتر است، و اين اختلاف عددي در زمان ظهور جنگها افزايش مي‌يابد. مخصوصاً در زمان ما كه سلاحهاي كشتار متنوع شده‌اند و در هر بار هجوم يا آتش توپخانه دهها و صدها انسان نظامي و غير نظامي كشته مي‌شوند. حال اگر مرد  مجبور به ازدواج فقط با يك زن باشد، تعداد زيادي از زنان بدون شوهر باقي مي‌مانند و دست نيافتن زن به ازدواج و پير شدن او در اين حالت نتايج منفي بزرگي مانند افسردگي، بي آبرويي، انتشار زنا و تباهي نسل را در پي خواهد داشت.
از جهت ديگر، مرد و زن در روابط جنسي داراي استعدادهاي متفاوتي هستند. مثلاً زن هميشه براي روابط جنسي آماده نيست، و در طول هر ماه اوقاتي وجود دارد كه زن تا ده روز يا دو هفته ناتوان از انجام عمل جنسي است. يا به هنگام ولادت اغلب تا چهل روز توانايي اين كار را ندارد و از نظر شرعي هم ممنوع است. در حين انجام عمل جنسي نيز گاهي زن آمادگي خود را از دست مي‌دهد اما مرد در طول ماه و سال آماده اين كار است. پس منع مرد از دستيابي به بيش از يك زن انگيزه انجام زنا را در بسياري اوقات پديد مي‌آورد. 
بر اين اساس در شريعت اسلامي به هر غريزه فرصت مناسب آن مطابق شرايط داده شده است، و كمبود مردان، تعداد زياد زنان، اوقات ممنوعيت زن و كاهش آمادگي و پاسخگويي به نياز مرد در نظر گرفته شده است. 
يكي از اهداف ازدواج حفظ نوع انساني و تداوم نسل بشري و تشكيل خانواده پابرجاست. حال اگر مردي با زني نازا ازدواج كرد و نتوانست زن ديگري هم بگيرد در واقع هدف ازدواج برآورده نشده است، و در اين صورت اگر زن نازا نزد شوهر خود باقي بماند و به او اجازه ازدواج با زن ديگري داده شود از طلاق دادن او و ازدواج با زني ديگر بهتر است. علاوه بر اين، توانايي مرد در ايجاد نسل بسيار بيشتر از توانايي زن است. مرد تا بيش از شصت سالگي چنين توانايي دارد اما زن در حدود چهل سالگي از اين كار ناتوان مي‌شود پس با اكتفا به يك زن وظيفه توليد مثل از نيمه زندگي به بعد تعطيل مي‌شود. 
ديدگاه شريعت اسلامي در جواز چندهمسري بر اين اساس است كه ضررها را دفع، نيازها را برآورده و برابري را ميان زنان ايجاد كند و سطح اخلاق فردي و اجتماعي را بالا برد. ما كه اهل اسلام هستيم مي‌دانيم كه قوانين وصف شده در اروپا به اين مسئله اعتراف نكرده است بلكه آن را وسيله استهزا و انكار اسلام و ايراد گرفتن بر آن قرار داده است. اما مشاهده مي‌كنيم‌ كه آثار پذيرش قوانين اسلام در ميان برخي متفكران و اصلاح طلبان آنان پديدار گشته است، و اين مسئله بطور خصوص به انتشار جنگهاي ويرانگر و بيوه شدن تعدادي از زنان و افزايش آنان نسبت به زنان بستگي دارد. 
دليل محكم براي ما و بر ضد آنان همين بس كه درغرب زنانِ عاشقِ مردان، بسيار زياد گشته اند و اطراف هر مردي تعدادي زن و دختر وجود دارند كه به همراه زن اصلي او از مردانگيِ او، هم‌بستري و ثروت او بهره ميبرند و گاهي سهم برخي از آنان در اين موارد از زن اصلي او بيشتر است. علاوه بر اين، زنا در ميان آنان شايع گشته و امراض گوناگون، فرزندان نامشروع و قتل جنين در اين جوامع گسترش يافته است. آنان روابط جنسي را در  هرج و مرجي ترسناك ايجاد كرده‌اند به طوريكه تعداد فرزندان نامشروع و بچه هاي سرراهي به طور فجيع زياد شده و در برخي مناطق با تعداد فرزندان مشروع برابري مي‌كند. 
اروپائيان در حالي صداي خود را بر عليه چند همسري بلند مي‌كنند كه گشت و گذار مردان اروپايي در ميان مجموعه‌اي از زنان امري مفهوم و قابل قبول در انديشه فاسد آنان است. زن كندي رئيس جمهور اسبق آمريكا گفته است كه شوهرش دويست تا سيصد دوست دختر داشته است. و طبقه گدايان آنان مي‌توانند بر صدها زن تجاوز كنند تا چه رسد به بالا دستهاي آنان. هر مردآنان با لشكري از معشوقه ها بدون هيچ مانعي رابطه دارد، اما اگر همين كار با تعداد كمي از زنان و در چهارچوب اخلاق و شريعت خدايي انجام گيرد كاري حرام به حساب مي‌آيد و شخص در قفس اتهام قرار داده مي‌شود. 
جرج كلمنسو، پلنگ سياست در فرانسه در سالهاي 1841 تا 1939 م ـ كسي كه جزو مردان كمياب سياست بود و حركت قوي و غالب بر عليه دشمنان داشت ـ  به مقام بسيار والاي حكومتي در فرانسه رسيد در حالي كه خباثت او به حد نهايي خود رسيده بود و زنا بازي او مشهور بود. اما هيچكدام از اين فسادهاي اخلاقي از عظمت او نزد فرانسوي‌ها نكاست.
او هشتصد دخترک عاشق داشت و چهل فرزند نامشروع به ب