مبر و عايشه به سفر رفتم پيامبر در اين سفر جز من خادمي نداشت و فقط يك لحاف همراه داشتيم، ‌هنگام خواب پيامبر در بين من و عايشه مي خوابيد و سه نفري زير همان لحاف بوديم،‌ وقتي پيامبر به نماز شب بر مي خواست، ‌با دستش وسط لحاف را بر زمين مي چسپاند بطوري كه ميان من و عايشه فاصله بيفتد.(1) 
افتراء و اهانت فوق در حالي است كه خودشان از ابي عبدالله روايت مي كنند كه فرمود: اگر زن و مردي زير يك لحاف پيدا شدند بايد صد ضربه شلاق بخورند.(2)
اما جالب اينجاست كه مجلسي در بين شب و روز جهت اجراي حد فرق گذاشته و مي گويد: اگر زن و مردي در شب،‌زير يك لحاف پيدا شدند،‌ حد شرعي بر آنان اجرا نمي شود اما اگر اين جريان در روز رخ داده بود، حد بر آنان جاري است.(3) و (4)
------------------------------------
1-  - كتاب سليم بن قيس ص221؛ بحار الأنوار ج38 صفحات 297-314 و ج40 ص1.
2-  - اصول كافي ج7 ص182؛‌ تهذيب الأحكام ج10 ص40؛ ‌الاستبصار ج4 ص213؛‌ وسائل الشيعه ج20 ص348؛‌ مستدرك الوسائل ج14 ص339؛‌ بحار الأنوار ج73 ص130 و ج76 صفحات 57-93؛‌ من لا يحضره الفقيه ج4 ص23.
3-  - بحار الأنوار،‌ج76 ص94.
4-  - البته صدور اين فتواي عجيب و غريب،‌ جهت فرار از اين مخمصه بوده و بس چون معقول نيست. آقاي مجلسي اولين امام معصوم خود را زير ضربات شلاق ببرد (مترجم).اهل تشيع به علت در دست نداشتن هيچ سند و مدرك و نصوصي براي اثبات امامت ائمه خود، ‌به افسون و تردستي و خرافات و جادو پناه برده اند به عنوان مثال:
1-	اثبات امامت امام زين العابدين: زني از شيعيان آن امام مي گويد: يكبار در زمان پيري و سالخوردگي به نزد ايشان رفتم، به شدت ضعيف و ناتوان بودم چون در آن وقت يكصد و سيزده سال از عمرم مي گذشت، ايشان را در ركوع و سجده و مشغول به عبادت يافتم (به علت طولاني بودن عبادت وي و عمر بسيار زياد من و همچنين احتمال مرگ) داشتم از ديدار با ايشان و برخورداري از ارشاد و راهنمايي هاي وي نااميد مي شدم كه در همان حالت با انگشت شهادت به سوي من اشاره ايي فرمود و عمر جواني به من بازگردانده شد.(1)
افسانه دوم براي اثبات امامت امام زين العابدين
وقتي امام حسين شهيد شد، برادرش محمد بن حنفيه به نزد علي ابن حسين (زين العابدين) فرستاد و گفت: پدرت شهيد شد و خودش بر روحش نماز خواند و وصيتي از خود بجاي نگذاشت من عموي تو و برادر پدرت هستم چون من فرزند امام علي ام و سنّم از تو بيشتر است استحقاق امامت را بيشتر از تو دارم بر سر اين مسأله با من منازعه و بحث نكن، علي ابن حسين نيز گفت: بيا در اين منازعه داوري و قضاوت را به نزد حجر الأسود ببريم،‌ در نتيجه هر دو به سوي كعبه رفته و علي گفت با خدا مناجات كن و از وي بخواه كه سنگ را به زبان آورد، محمد نيز شروع به مناجات كرده و چنين درخواستي را از خدا كرد اما از سنگ جوابي نشنيد سپس علي شروع به مناجات كرد فوراً‌ حجر الأسود به تكان افتاد و از شدت تكان نزديك بود پائين افتد،‌ خداوند آن را به زبان آورد و با زبان عربي واضح گفت: پروردگارا خلافت و امامت حق علي ابن حسين است.(2)
2-	اثبات امامت امام موسي كاظم: روايت است كه وقتي بر سر مسأله امامت،‌ ميان امام موسي كاظم و برادر بزرگش عبدالله،‌ نزاع پيدا شد، ‌امام موسي كاظم امر فرمود تا هيزم بسيار زيادي را در وسط حيات منزلش جمع كردند سپس دنبال عبدالله فرستاد،‌پس از آمدن عبدالله و جمع شدن مردمان زيادي از شيعيان اماميه، ‌امام كاظم نشست و امر فرمود تا هيزمها را آتش بزنند مردم علت اين كارها را نمي دانستند اما اطاعت كردند، پس از فروكش آتش و تبديل هيزم به زغالهاي آتشين، ‌امام كاظم برخاست و وسط آن نشست و يك ساعت براي مردم سخنراني كرد و سپس از جاي خود برخاسته و لباسش را تكان داد تا گرد و غبار روي آن بر زمين ريخت و به ميان مردم بازگشت و روي به برادرش كرده وفرمود: اگر ادعا مي كني پس از پدرت لياقت امامت را داري برو و در ميان آتش بشين.(3)
دومين افسانه براي اثبات امامت موسي كاظم و لياقت بيشتر وي به امامت در ميان برادرانش را كليني نقل كرده و مي گويد: فردي به نزد امام كاظم آمده و از امام وقت پرسيد كه چه كسي است؟ امام فرمود: اگر او را به تو معرفي كنم امامتش را مي پذيري؟ آن شخص گفت بله به فدايت گردم امام فرمود: امام وقت منم شخص از وي دليل و مدرك خواست امام فرمود به سوي آن درخت برو و سپس به ام غيلان امر فرمود تا به درخت بگويد امام كاظم مي فرمايد: به نزد من بيا. آن شخص مي گويد: به خدا سوگند آن درخت را ديدم خود را بر زمين انداخته و چهره بر خاك مي ماليد و جلو مي آمد تا در مقابل پاهاي امام زانو زد و سپس امام اشاره فرمود و درخت به جاي اولش برگشت.(4)
3-	اثبات امامت امام رضا: روايت است كه شخصي به نزد امام رضا آمد و گفت به خدا سوگند كه سؤالي دارم اما شرم مي كنم آن را مطرح كنم امام فرمود: قبل از اينكه تو بگويي من مي دانم، ‌مي خواهي از امام وقت بپرسي؟ آن مرد گفت: بله به خدا سوگند امام فرمود: من امام اين وقت و زمانم. آن شخص گفت نشانه و علامتت چيست؟ عصايي كه در دست امام بود به زبان آمد و گفت: مولا و سرور من امام اين زمان است و او حجت خدا است.(5)
جالب اينجاست اين داستان سرايي و افسانه تراشي با اصول و قوانين امامت نزد خودشان معارض است چون يكي از اصولشان مي گويد: امامت جز به نص قطعي و يا اشاره امام قبلي ثابت نمي شود.
--------------------------------------
1-  - اصول كافي ج1 ص347 باب ما يفصل به بين دعوي المحق و المبطل في امر الامامة.
2-  - اصول كافي ج1 ص348؛ اعلام الوري تاليف طبرسي صفحات 258-259.
3-  - كشف الغمة تاليف اردبيلي ج3 ص73.
4-  - اصول كافي ج1 ص253؛‌ اعلام الوري طبرسي ص302.
5-  - اصول كافي ج1 ص353.كركي مي فرمايد: اگر مرد آلت تناسلي و بيضه هاي خود را پوشاند،‌عورتش را پوشانده است.(1)
عورت پشتي (دُبُر) فقط اصل سوراخ مقعد است و هيچ كدام از دو باسن (نشيمن گاه) و همچنين رانها جزو عورت محسوب نمي شوند چون امام صادق و همچنين ابي عبدالله مي فرمايد: رانها جزو عورت نيستند و شيخ صدوق نقل مي كند كه امام باقر آلت تناسليش را مي پوشاند و ساير بدنش را نمايان مي ساخت.(2)
و همچنين ابو الحسن مي فرمايد: عورت بر دو قسم است: جلو و عقب،‌عورت عقبي به وسيله دو باسن پوشيده شده پس اگر كسي آلت تناسلي و دو باسنش را بپوشاند، عورتش را پوشانده است چون فقط به وسيله آن دو وضو باطل شده و همچنين حادثه از آن دو به وجود مي آيد پس آن دو عضو عورت اند نه اعضاي ديگر بدن مانند ساق.(3)
و همچنين در جامع المقاصد نيز آمده كه عورت پشتي اصل سوراخ مقعد است و دو باسن و رانها جزو عورت نيستند.(4)
به همين دليل است كه امام باقر،‌ محل رويش مو در زير شكمش نمايان بود و فقط تكه پارچه ايي بر آلت تناسليش بسته بود و با متولي و مسؤل حمام سخن مي گفت.(5)
----------------------------------
1-  - اصول كافي ج6 ص501؛‌ تهذيب الأحكام ج1 ص374.
2-  - جامع المقاصد تاليف محقق كركي ج2 ص94؛ المعتبر شيخ حلي ج1 ص122؛‌ منتهي الطلب ج1 ص39؛‌ تاليف شيخ حلي، تحرير الأحكام شيخ حلي ج1 ص202؛‌ مدارك الأحكام سيد محمد عاملي ج3 ص191؛‌ المعاد تال