ز آن كعبه را طواف نموده، نزد هر يك از گروهها و جماعاتي كه در مسجدالحرام گرد هم نشسته بودند مي‌نشيند و دين خود را براي آنها اعلام مي‌نمايد و آنگاه نزد رسول الله باز مي‌گردد و عرض مي‌كند: پدر و مادرم فدايت يا رسول الله! اكنون چه چيزي تو را باز مي‌دارد از اين كه عبادت را آشكار انجام فرمايي، چه به خدا قسم هر مجلسي كه قبلاً در حال كفر در آن نشسته بودم، به آنجا رفته اسلام خود را براي اهل مجلس اظهار و اشكار ساختم، بدون آن كه از كسي بيمناك باشم يا ترسناك(3).
------------------------------------------
1) دكتر محمد حسنين هيكل در كتابش حيات عمر مي‌نويسد: در آن هنگام كه حضرت عمر مسلمان شد، 45 نفر مرد و 21 نفر زن، جمعاً 66 نفر مسلمان شده بودند.
2) عين عبارت حضرت عمر: يا رسول الله، والذي بعثك بالحق، لا يبقى مجلس جلست فيه بالكفر إلا جلست فيه بالإيمان.
3) عبارت عربي حضرت عمر: يا رسول الله، ما يحسبك بأبي أنت وأمي، فوالله ما بقي مجلس جلست فيه بالكفر إلا أظهرت فيه الإسلام غير هائب ولا خائف.لذا رسول الله بين دو صف از مسلمين قرار مي‌گيرد. جلو صف در جنب راستش حضرت عمر و جلو صف در سمت چپش حضرت حمزه بن عبدالمطلب بود. بدين گونه به طرف مسجد الحرام حركت مي‌نمايند و بيت الله الحرام را در انظار مشركين طواف مي‌كنند. پس از آن رو به كعبه ايستاده نماز ظهر مي‌خواند. مشركين از هيبت عمر، مرد عظيم بني عدي و از شوكت حمزه، شجاع بزرگ بني‌هاشم جرئت نكردند مانع طوافشان شوند يا جلو نمازشان را بگيرند يا حداقل اعتراض نمايند.
اينجا بود كه حضرت عمر اين كلمه تاريخي را با صدايي رسا بر زبان آورد و گفت: (لانعبد الله سراً بعد اليوم) يعني پس از امروز ديگر هرگز خدا را پنهاني نمي‌پرستيم.
آري، مسلمين پس از اين، جرأت پيدا كردند: به طواف بيت الله مي‌پرداختند؛ روبروي كعبه ايستاده نماز مي‌خواندند؛ گرچه مورد استهزاء و تمسخر مشركين قرار مي‌گرفتند و چه بسا كه از آنها اذيت و آزار مي‌ديدند، ولي به هر حال دست نمي‌كشيدند و عبادت خود را در مسجد الحرام آشكار انجام مي‌دادند و بدين سان در اثر اسلام و اقدام با بركت حضرت عمر صفحه جديد و مهمي در تاريخ اسلام براي مسلمين گشوده شد. مسلمانان موفق شدند علناً اظهار وجود نمايند.چون فهميديم كه ابوبكر حتي پيش از ظهور اسلام هم انساني كامل و شخص برجسته‌اي بود، پس تعجب نمي‌كنيم كه چرا از همان اوان جواني و قبل از اينكه رسول الله به رسالت مبعوث شود، با آن حضرت كه در اين صفات ستوده در حد اعلا و حائز درجات كامل بوده، دوست صميمي بوده است. زيرا پر واضح است كه «كند هم جنس با هم جنس پرواز» يا به قول عرب: (إن الطيور علي أشكالها تقع) يعني: همانا پرندگان بر گروه همجنس خود از هوا به زمين مي‌نشينند.
همچنين ابوبكر را طبق تعريف تاريخ شناختيم، نبايد تعجب كنيم كه چرا او نخستين كس از گروه مردان بزرگ بوده كه در بدو بعثت رسول الله به او ايمان آورده است. زيرا مسلم است كه او از رفاقت و مصاحبت چندين ساله خود با آن حضرت به صحت رفتار و صدق گفتارش پي برده بود و يقين داشت كه آن حضرت در دعوت خود راستگو و رسول خداوند بزرگ است.
مگر مي‌شود چنين كسي كه اصلاً‌ دروغ گفتن را روا نمي‌داند و در طول چهل سال قبل از بعثت خود، هرگز نسبت به خلق خدا دروغ نگفته است، اكنون نسبت به خالق جل و علا دروغ بگويد و بي حقيقت اين ادعاي بزرگ و مهم روحاني را بكند كه خالق متعال او را براي رسالت برگزيده و براي هدايت بندگانش مبعوث فرموده است؟ اين است كه ابوبكر با اشتياق كامل قبل از هر مردي به نبوت رسول خدا ايمان آورد(1).
ابوبكر پس از تشرف به دين اسلام مانند گذشته ياور مخلص و يار وفادار رسول الله بود. در شب تاريخي هجرت شرف مصاحبت رسول خدا و افتخار عنوان (يار غار) يافت. خداوند او را طبق آيه چهلم سوره توبه به اين عنوان ياد مي‌فرمايد: ﴿إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. [التوبة: 40]. (يعني اگر او را ياري ندهيد، پس بدانيد كه خداوند او را با قدرت و تاييد خود نصرت داده است، بدانگاه كه كفار از مكه بيرونش كردند، در حالي او كه او يك نفر بود، از دو نفري كه در آن هنگام در غار بودند، ‌آنگاه كه به رفيقش «ابوبكر» مي‌گفت: غم مخور، خدا با ماست). يكي از اين دو نفر كه در آيه ذكر شده‌اند، رسول الله و نفر ديگر به اتفاق كليه مفسرين و تاريخ نويسان اسلامي ابوبكر است. حقا هر مسلماني بايد به اين جمله: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾ «يعني خدا باماست» كه در اين آيه آمده است، به دقت بنگرد. زيرا چنانكه مي‌بينيم رسول الله طبق اين جمله از اين آيه به رفيقش ابوبكر مي‌فرمايد: خدا با ماست، يعني خدا دو نفر را در پناه خود نگاه داشته است و نجات و نصرت مي‌دهد. اين امر را محدود به مكان و موقت به زمان غار نفرموده است. خدا هميشه چه در غار و چه در جاي ديگر و چه در زمان غار و چه پس از آن دائماً‌ با آنها بوده است. لهذا رسول خدا را بعد از غار و در ايام ديگر نيز در انجام وظيفه رسالتش به حدي حيرت انگيز ياري و نصرت داد. اين موضوع را در كتاب «عقايد اسلامي»‌ خود به حد كافي شرح داده‌ام.
همچنين خداوند متعال،‌ ابوبكر خليفه رسولش را در انجام دادن امور خلافت تا حدي اعجاب آور موفق فرمود ـ چنانكه در اين كتاب شرح مي‌دهم ـ طبق فرمايش قرآن،‌ سرش همان است كه خدا با آنها بود.
-----------------------------------------------
1) حسان بن ثابت انصاري شاعر مخصوص رسول الله در مرثيه‌اي تصريح كرده كه ابوبكر اول كسي است كه به رسول خدا ايمان آورده چنين مي‌گويد:
«إن تذكرت شجواً من أخي ثقة = فاذكر أخاك أبابكر بما عملا
خير البرية أتقاها وأعدلها =  إلا النبي وأوفــاها بما حملا
والثاني التالي المحمود مشهده = وأول الناس منهم صدق الرسلا»
يعني: هر گاه غم و اندوه برادر موثقي را بيادآوري پس ياد كن ابوبكر را به جهت امور مهمي كه در حيات خود انجام داد (چه قبل از اسلام و چه در عهد نبوت رسول الله و چه در عهد خلافت خويش) او از حيث تقوي و عدل و وفا به عهد و ايفاء به وعده از همه خلق خدا جز نبي الله بهتر بود. او شخص دوم اسلام است. «پس از شخص اول كه رسول الله مي‌باشد»، و همان است كه حضور او (در ماجراي هجرت و بخصوص در غار) مورد ستايش قرار گرفته است. و او اولين كسي است از جماعت مردان كه به نبوت رسول الله كه متضمن تصديق و ايمان به نبوت ساير انبياء مي‌باشد. ايمان آورد». حسان كه يكي از بزرگان انصار و صحابي بزرگ و شاعر مخصوص رسول خدا بود،‌ در اشعار خود تصريح كرده كه ابوبكر اول كسي است كه به رسول الله ايمان آورده و تأييد مي‌كند كه ابوبكر در بين رجال نامي اسلام در مقام و منزلت شخص دوم قرار دارد، زيرا شخص اول اسلام رسول الله صلي الله وعليه وسلم مي‌باشد.بدين جهت است كه عبدالله بن مسعود چنان كه بخاري روايت كرده مي‌گويد: (ما زلنا أعزة،