در آن واحددر يك جا حاضر شوند). پس براي تعيين خليفه حضور عده‌اي لازم است كه اهليت انتخاب نمودن داشته باشند و همين كه آنها كسي را به خلافت برگزيدند و با او بيعت كردند، انتخاب آنها نافذ و حاكم بر كساني است كه غايب بوده در آنجا حاضر نباشند. آنان كه در شورا حاضر بوده‌اند، حق ندارند از رأي خود برگردند و آنان كه غايب بوده‌اند و در مجلس شورا حاضر نبوده‌اند، حق ندارند به عذر اين كه در شورا شركت نداشته‌اند، كسي ديگر را برگزينند و با او بيعت كنند.
--------------------------------------------------
1) متن خطبه در نهج البلاغه چنين آمده است (يا أيها الناس! إن أحق الناس بهذا الأمر أقواهم عليه وأعلمهم بأمر الله فيه. فإن شغب شاغب استعتب، فإن أبى قوتل، ولعمري لإن كانت الإمامة لا تنعقد حتى تحضرها عامة الناس فما إلى ذلك من سبيل، ولكن أهلها يحكمون على من غاب عنها، ثم إنه ليس للشاهد أن يرجع ولا للغائب أن يختار).به طوري كه مي‌بينيم حضرت علي -رضي الله عنه- در گفتار خود كه درباره خلافت بيان فرموده است، تصريح كرده كه انتخاب شونده بايد بيش از ديگران شوكت و قدرت داشته باشد، تا بتواند به درستي بر اوضاع تسلط پيدا كند و به خوبي از عهده انجام امور مهم خلافت بر آيد. در اجراي احكام و اوامر خدا در محيط خلافت و سياست مملكت داناتر از ديگران باشد و نيز شرط كرده كه انتخاب كنندگان بايد اهليت انتخاب نمودن را داشته باشند، ولي حد نصابي براي تعداد شان تعيين نفرموده است. سپس صريحاً مي‌فرمايد همين كه اين عده كه اهليت داشتند با كسي بيعت كردند، براي خود آنها و مردمي كه در شورا حاضر نبوده باشند به حدي الزام آور است كه نه خود آنها حق دارند از رأي خود برگردند و نه ديگران حق دارند به مخالفت برخاسته با كسي ديگر بيعت كنند، هر گاه كسي علم فتنه بر افرازد و مخالفت نمايد، بايد او را نصيحت كرد و به راه آورد، و اگر باز هم به تمرد خود ادامه دهد، بايد با او جنگيد (و خونش مباح است)(1).
با توجه به فرمايش حضرت علي خلافت حضرت ابوبكر با بيعت همين عده كه در شورا حاضر و بيعت كردند كافي بود، زيرا جماعتي از مهاجرين و انصار با او بيعت كردند و آنها هم با توجه به صراحت آن دو آيه مقدسه قرآن كريم كه در رفعت شأن و منزلت‌شان نازل گرديده است، مردمي بودند مؤمن حق و مرضي خدا و بهشتي و بديهي است كه چنين مردمي اهليت انتخاب نمودن داشتند.
-----------------------------------------------------
1) حرف (انما) در اصطلاح فن نحو ادات حصر مي‌باشد. پس هر جا كه انما به كار آيد، معني حصر مي‌دهد، يعني اين امر منحصر به اين امر مي‌باشد، بنابراين چون حضرت علي فرموده است (إنما الشورى للمهاجرين والانصار) حق شورا فقط منحصر به مهاجرين و انصار دانسته است.ممكن است گفته شود صحيح است كه مهاجرين و انصار به موجب نص قرآن كريم مؤمن حق و مرضي خدا و بهشتي بودند، ولي از كجا معلوم كه براي انتخاب كردن خليفه كه صرفا جنبه سياسي و تدبير ملك و مملكت دارد،‌ اهليت داشتند؟ 
ج: اولا: چنين مردمي كه طبق نص صريح قرآن آن چنان بودند، امكان ندارد اقدام به كاري كنند كه نبايد بكنند، والا نه مومن حق و نه مورد رضاي خدا و نه بهشتي مي باشد، و حال آن كه خدا آنها را به اين اوصاف بس مهم ستوده است. پس اقدام آنها به اين امر مهم اجتماعي صحيح و حق و نافذ مي باشد.
ثانيا: حضرت علي به موجب خطبه ششم نهج البلاغه صريحاً تأييد فرموده كه مهاجرين و انصار اهليت انتخاب نموده خليفه را دارند. در اين باره چنين فرموده است..
إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فإن اجتمعوا على رجل وسموه إماما كان ذلك رضا لله. 
يعني: شورا حق مهاجرين و انصار مي باشد، هر گاه آنها در انتخاب فردي با هم توافق نمودند و او را امام خواندند، اين امر مورد رضا و خشنودي خدا است».
بنا بر اين علاوه بر اين كه از اوصاف حسنه آنها استنباط مي‌شوند كه اهليت انتخاب نمودن داشته‌اند، حضرت علي نيز با توجه به او صاف قرآني آنها صريحا فرموده است كه فقط آنها اهليت اين كار را دارند و بس.در خاتمه اين مبحث بايد به اين مطلب به خوبي توجه داشت كه چنان كه قبلا ذكر شد دو طايفه اوس و خزرج در سقيفه بني‌ساعده جمع شدند و برسر تعيين خليفه با يكديكر به گفتگو پرداختند. سران مهاجرين نيز به سقيفه وارد و با آنها به گفتگو پرداختند، و بدين گونه سه طايفه از اوس، خزرج و مهاجرين در مقابل يكديگر قرار گرفتند. كارشان به گفتگو كشيد تا آنجا كه حباب ابن المنذر انصاري شمشير كشيد و در نهايت هر دو طايفه اوس و خزرج تسليم نظر مهاجرين گرديدند و جز سعد بن عباده انصاري، همة آنها در همان مجلس با حضرت ابوبكر بيعت كردند.
هر گاه با اين وضعي كه پيش آمده بود، قضية خلافت در همين مجلس خاتمه نمي‌يافت، و از امروز به فردا مي‌افتاد، مسلماً فرصت مناسبي كه به دست آمده بود، از دست مي‌رفت و امكانات سهل و آساني براي بروز افكاري پديد مي‌آمد كه هر سه طايفه به زد و خورد مسلحانه و فتنه و آشوب داخلي مسلمين مي‌كشيد.
مگر نديديم كه حبّاب در همين مجلس انصار را به شورش تحريك كرد و شمشير كشيد و اگر فوراً شمشير را از دستش نمي‌گرفتند، هستة فتنه و فساد مي‌گشت و كار از مجراي طبيعي خارج مي‌شد و مشكل به جايي مي‌رسيد كه حل آن جز با حكم شمشير و نيزه امكان نداشت. نتيجة نزاع و جنگ داخلي جز بدبختي، بيچارگي و تقويت دشمن خارجي چيزي نيست(1).
------------------------------------------------
1) أمرؤالقيس شاعر نامي عرب جاهلي دربارة جنگ اشعاري دارد كه شايستة فهم و توجه است. او مي‌گويد: 
أحرب أول ما تكون فتية = تسعى بزينتها لكل جهول
حتى إذا اشتعلت وشب ضرامها = ولت عجوزاً غير ذات حليل
شمطاء ينكر لونها وتغيرت = مكروهة للشم والتقبيل
يعني جنگ در آغاز كارش مانند دوشيزه‌اي است كه با زينت و زيورش براي هر جوان خامي خودنمايي مي كند و همين كه آتشش افروخته و به خوبي زبانه كشيد، پشت كرده، مبدل مي‌شود به پيرزن شوهر مرده‌اي، زشت و سفيد مو و چين خورده و بدرنگ و زشت‌رويي كه نه براي بوييدن مرغوب و نه براي بوسيدن مطلوب است.پس حقا چه خوب شد كه سياست و دورانديشي و دهاء و نبوغ فكري حضرت عمربن الخطاب به كارافتاد و به قضيه خلافت در همان مجلس اول به سرعت خاتمه داد و صفحه شرّ و فسادي كه يقين بود به وسيله منافقين و دشمناني كه در شهر مدينه و اطراف آن بودند، نوشته مي شود و در تاريخ اسلام راه مي يافت از بين برد و آب ياس بر دست آنها ريخت. به نظر من سرعت انتخاب خليفه كه در سقيفه بني‌ساعده انجام يافت، رحمت خداوندي بود كه به وسيله اقدام سريع حضرت عمر بر امت محمد -صلى الله عليه وسلم- نازل گرديد و امت محمد -صلى الله عليه وسلم- را از تباهي و جنگ داخلي نجات داد و وحدت و يگانگي آنها را كه رسول الله براي آنها به وجود آورده بود، كماكان حفظ كرد و درهاي فتنه و اختلاف را كه دشمنان بد انديش اسلام در پي آن بودند، بر روي امت محمد -صلى الله عليه وسلم- مسدود كرد.
آري، حضرت عمر -رضي الله عنه- بدين نحو درهاي فتنه اي را كه ممكن نه بلكه قطعي بود