بيله‌اي را بر افراد قبيله ديگر، بي جهت و بدون امتياز ترجيح دهد. رعايت اين امور كه براي عرب‌ها پديده‌اي بي‌سابقه بود قلوب‌شان را خيلي زود مسخر نمود و قبائل متفرق عرب را به خوبي جذب كرده طوعاً و رغبتاً مطيع حكومت عادلانه آن حضرت و هم پيمان سياسي با آن حضرت گرديدند. قسمت اعظمي از آنها علاوه بر اينكه از حيث سياست ملي مطيع اين حكومت روحاني شدند، عقيده و دين خود را نيز رها كردند و دين اين حكومت را كه فهميدند حق است پذيرفتند. بعضي ديگر كه در اواخر ايام حيات رسول الله تابع حكومت اسلام شدند به تبعيت سياسي شبيه‌تر بود تا به تبعيت ديني؛ و همين كه رسول الله از دنيا رفت بعضي از اين قبائل كه وصف كرديم، نسبت به حكومت اسلامي در شك افتادند كه آيا به راستي حكومت اسلامي اكنون در زمان خلافت هم مانند حكومت اسلامي در دوره نبوت كه از وحي الهام مي‌گرفت خواهد بود و نسبت به افراد قبائل مختلف كه در زمان حكومت نبوت يكسان رفتار مي‌كرد اكنون باز هم نظر مساوات و برابري خواهد داشت؟ آيا آن حكومتي كه آنها در زمان نبوت مطيع آن بودند اكنون در دوره خلافت به صورت ديكتاتوري مطلق در نخواهد آمد؟ آيا اين خليفه اهل و عشيره خود را در دستگاه حكومت بر ديگران مقدم نخواهد داشت؟ جواب اين پرسش‌ها براي آنها نامعلوم بود. پس حال كه چگونگي اين امور براي آنها نامعلوم و پاسخ اين سئوال‌ها براي آنها مجهول است و تنها گذشت زمان است كه بايد به آنها پاسخ مثبت يا منفي بدهد آيا بهتر نيست كه خود را آزاد و از اطاعت حكومتي كه نمي‌دانند چگونه خواهد بود خارج و به وضع سابق خود كه قرن‌ها بدان خو گرفته بودند برگردند؟ اين افكار موجب گرديد كه قبائل مذكور از ادامه اطاعت حكومت مركزي خلافت سرباز زنند و نتيجتاً حكومت خلافت منحصر گرديد به مدينه و مكه وطائف و طائفه‌اي از قبيله عبدالقيس در بحرين كه اگر حزم و عزم و تدبير و سياست ابوبكر نبود چه بسا كه اين نواحي را نيز از دست مي داد.
---------------------------------------------------
1) اين واقعه در اول عهد خلافت ابوبكر صديقي اتفاق افتاد.
2) يكي از آنها عيينه بن حصن جنگاور مشهور بني اسد بود كه در حيات رسول الله به ظاهر مسلمان نشد و پس از وفات رسول الله كفر نهاني خود را آشكار نمود در ركاب طليحه بن خويلد پيشواي مقتدر بني اسد با مسلمين جنگيد.
طليحه از خالد شكست خورد و پيروانش تار و مار شدند . عينيه اسير گرديده بنزد ابوبكر فرستاده شد ابوبكر گفت: تو در حيات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مسلمان گشتي و قرآن آموختي سپس از دين حق برگشته كافر گشتي،  لذا اكنون فرمان مي‌دهم سر از تنت جدا سازند. عينيه گفت: اي خليفه رسول نكوئي كن همانا رسول الله  به حال من داناتر از تو بود او نفاق و كفر باطني من را نيكو مي‌دانست من امروز مسلمان گشتم و به حقيقت ايمان آوردم نه آن روز لذا ابوبكر از قتلش درگذشت.
از اين گفتگو معلوم گرديد كه او گرچه در زمان حيات رسول الله مسلمان بوده ولي ظاهرسازي نموده در دل خود كافر بوده است. بنابراين عينيه پس از وفات رسول الله مرتد نشده از مسلماني برنگشته بود زيرا اصلاً مسلمان نبوده تا مرتد گردد. بلكه او كفر نهاني خود را آشكار ساخته بود. طليحه نيز بعداً مسلمان شد و در جنگ‌هاي عراق و ايران فداكاري نمود.در پايان سخن خود درباره فتح بيت المقدس، لازم مي‌دانم توجه خوانندگان گرامي را به اين امر مهم تاريخي معطوف نمايم و آن، اين است كه بعضي از مورخين مانند طبري و ابن الاثير مي‌گويند: حضرت عمر از مدينه سوار بر اسب شد و همراه گروهي از لشكر و امراء به فلسطين آمد. ولي واقدي و پيروانش كه در نظر محققين مسلمين چندان مورد اعتماد نيستند نوشته‌اند: به وسيله شتر حركت كرد؛ دو جوال در دو جنب شترش بسته بود كه در يكي آرد و جو بود و در ديگري خرما بود. در جلويش يك مشك آب و در پشت سرش ظرفي براي وضو گرفتن و خوردن غذا آويخته بود. جماعتي ازاصحاب رسول الله همراهش بودند. صبحگاه و شامگاه طعامي كه از همان آرد بود، تهيه مي‌شد. نزد خليفه مي‌آوردند تا از آن بخورد. لباسي كه در اين سفر مهم تاريخي به تن داشت، مندرس و وصله دار بود. هنگامي كه مي‌خواست از جابيه به سوي شهر قدس حركت كند، ‌امراء لشكر گفتند: چون اسقف اعظم و امراء و بزرگان شهر در انتظارند، شتر براي سوار شدن تو نامناسب و اين پيراهن كه پوشيده‌اي روا نيست». خليفه از سخن آنها برآشفت و فرمود: (خداوند عزوجل ما را به بركت دينش عزت بخشيد و ما خدا را با چيزي ديگر مبدل نمي‌كنيم). و با همان لباس وصله‌دار و سوار بر همان شتري كه با آن از مدينه به اينجا آمده بود حركت كرد و با همين وضع بدنما و نازيبا به شهر قدس وارد شد و با اسقف و بزرگان و امراء شهر ملاقات كرد. حتي بعضي نوشته‌اند: كه خليفه مسلمين و غلامش در اين سفر يك شتر براي دو نفر شان همراه داشتند. هر يك از آنها به نوبت سوار مي‌شد. هر وقت خليفه سوار مي‌شد، غلام پياده مي‌شد و مهار شتر را به دست مي‌گرفت و همين كه نوبت به غلامش مي رسيد، خليفه پياده مي‌شد و مهار شتر را به دست گرفته به راه مي‌افتاد. اتفاقاً‌ در مرحله اخير كه از جابيه به قدس مي‌رسيدند نوبت غلامش بود. خليفه مسلمين در حالي كه مهار شتر به دست گرفته بود به كنار شهر رسيد و با همين وضع با اسقف و بزرگان شهر كه در انتظار ورود موكب خليفه مسلمين بودند ملاقات كرد.
ولي بايد توجه داشت كه واقدي درغالب روايات تاريخي خود مخصوصاً‌ آنچه در مغازي و فتوحات اسلامي ذكر كرده است غلو و زياده‌روي نموده و از حقيقت واقع خارج شده است؛ لذا مورد اعتماد دانشمندان و محققين اسلامي نيست و در تاريخي كه نوشته به اموري بر مي‌خوريم كه عقل سالم آن‌ها را نمي‌پذيرد؛ ولي چون رواياتش از قبيل همين داستان سفر تاريخي سيدنا عمر به طرز عجيبي كه ذكر شده است مورد اعجاب هر خواننده و شنونده‌اي واقع مي‌شود و با اين عجايبي كه دارد نظر همه كس را جلب مي‌نمايد، لهذا با آن كه صحت ندارد، به حدي مشهور و رايج شده كه در هر مجلس درسي و بر روي هر منبر وعظي كه اين سفر تاريخي روايت مي‌شود هميشه اين داستان عجيب و غريب كه واقدي روايت كرده است، نقل مي‌شود. چنان كه گويي جريان واقعه جز اين نبوده و در اين باره روايتي غير از روايت واقدي نيامده است. بايد در نظر داشته باشيم كه در ايام فتح بيت المقدس در اثر فتوحاتي كه مسلمين در پارس، شام و فلسطين كرده بودند، غنايم زيادي از پول، طلا، نقره، اسب، لباس دوخته و پارچه‌هاي نادوخته به دست آوردند. بيت المال مدينه از هر جهت غني شده بود، اگر به اين حقيقت توجه كنيم براي ما واضح مي‌شود كه خليفه مجبور نبوده در اين سفر يك شتر براي خودش و غلامش به تناوب بردارد و لباس وصله‌دار و مندرس بپوشد؛ زيرا هم اسب زياد در اختيار داشت و هم لباس متناسب.
پس مسلماً‌ روايت طبري و ابن الاثير درست است كه گفته‌اند عمر خليفه مسلمين سوار بر اسب و همراه گروهي از لشكر براي كمك به عمرو بن العاص از مدينه به جابي