هد؛ لذا جريان امر را مفصلاً به آن حضرت اطلاع داد و كمك فوري خواست. در نامه‌اش مهارت و درايت نظامي ارطبون را نيز به عرض رساند تا آن حضرت به اهميت مشكلش پي برد.
----------------------------------------------------
1) شهر رمله در شمال شرقي بيت المقدس واقع شده؛ در 1298 قبل از ميلاد بنا شده است.
2) نابلس يكي از شهرهاي فلسطين است كه روي كوههاي بلند بنا شده است.
3) شهر بسطيه كه در قديم سامره ناميده مي‌شد، يكي از شهرهاي فلسطين است، اين شهر خيلي قديمي است. در سال 63 قبل از ميلاد مسيح به دست اسكندر افتاد ودر سال 636 مبلادي به دست مسلمين فتح شد. اين سامرا غير از سامراي عراق است.حضرت عمر از اين كه عمرو بن العاص، ارطبون را آن چنان توصيف كرده بود تبسمي كرد و به حاضرين مجلس خلافت فرمود: «من ارطبون عرب (يعني عمرو بن العاص) را به جان ارطبون روم مي‌اندازم تا ببينيد چه مي‌شود».
حضرت عمر به عمرو بن العاص دستور فرمود تا معاويه بن ابي سفيان را با گروهي به بندر قيساريه و علقمه بن مجزر را با گروهي به سوي بندر غزه(1) حركت دهد كه به هر قيمتي باشد اين دو بندر از رسيدن هر گونه كمكي به ارطبون از راه دريا جلو گيرد. خودش نيز با اكثريت لشكر در جاي خود بماند و مراقب آنها باشد تا هرگاه لازم باشد، به كمكشان بشتابد. معاويه با قوايي كه تحت فرمانش قرار گرفت، به سوي بندر قيساريه حركت نمود و آن را در محاصره گرفت.
هر روز گروهي از قواي قيساريه از شهر خارج مي‌شدند و جنگ كوتاهي با مسلمين راه مي‌انداختند و با دادن تلفاتي مايوسانه به حصار شهر پناه مي‌بردند.
آنها مي‌خواستند معاويه را با اين جنگ و گريز تا آن جا مشغول نمايند كه از طرف ارطبون به آنها كمك برسد. آن گاه با هم از جلو و پشت سر بر معاويه بجنگند و او را شكست دهند.
چندي به اين وضع گذشت. كمكي كه در انتظارش بودند به آنها نرسيد. قواي داخلي شهر در اثر جنگهاي كوتاهي كه با مسلمين كرده بودند و تلفاتي داده بودند رو به ضعف مي‌رفت؛ لذا تصميم گرفتند هر طور شده همه با هم از شهر خارج شوند و با مسلمين كه عده آنها به نظرشان كم بود، در كنار شهر بجنگند تا حلقه محاصره در هم بشكند. آنها از شهر خود خارج شدند و مردانه داد جنگ دادند، ‌و گرچه در آغاز كار پيشرفتند و تلفاتي بر مسلمين وارد ساختند، ولي مع الوصف به پيروزي نهايي خود ايمان نداشتند؛ زيرا خبر پيروزيهاي متوالي و پيشرفت خيلي سريع مسلمين كه در عراق، شام و اردن به دست آورده بودند، به حدي ترس و وحشت در قلوب مردم افكنده بود كه كسي باور نمي‌كرد بر آنها غالب شود، مردم قيساريه گرچه خوب جنگيدند و در گرماگرم جنگ تلفاتي بر لشكر معاويه وارد آوردند، ولي به علت همان ترس و وحشتي كه از مسلمين در دل داشتند و عدم اطمينان بر اين كه به پيروزي برسند، آن چنان به كارشان دلگرم نبودند و در مقابل آنها جمع و با هم حمله كردند، به خوبي بايستند، تا كار خود را با آنها يكسره كنند؛ لذا طولي نكشيد كه صفوفشان در هم ريخت و لشكر اسلام بر آنها غلبه و بر بندر قيساريه تسلط يافت، پادگانش را تصرف كردند و در شهر قيساريه مستقر گرديدند.
در همان هنگام كه معاويه با مردم قيساريه مي‌جنگيد، علقمه نيز در بندر غزه با مردم آنجا وارد جنگ شد و اين بندر را گرفت.
با سقوط اين دو بندر در دست مسلمين خاطر عمرو بن العاص از رسيدن كمك به دشمن از راه دريا آسوده و دست ارطبون از اين دو بندر تجاري و نظامي مهم و سوق الجيشي به كلي قطع گرديد. قوايي را كه در اين دو بندر داشت از دست داد. ابزار و ذخاير جنگي اين دو بندر به دست مسلمين افتاد. مسلم است كه هم وضع استراتژيك ارطبون ضعيف و هم قوايش كمتر گرديد.
------------------------------------------------
1) غزه بندر بزرگي در جنوب فلسطين. اين شهر 720 سال قبل از ميلاد به دست اسكندر مقدوني افتاد. مسلمين در سال 634 م بر اين شهر تسلط يافتند.پس حضور خليفه در ميدان جنگ بر خلاف سياست جنگي و بر خلاف مصلحت دولت مي‌باشد. خليفه حتماً بايد در مركز خلافت باشد تا آنجا را محافظت نمايد وتداركات و قواي امدادي كه لازم مي‌شود فراهم و پياپي به جبهه بفرستد. لهذا ابوبكر با اين رأي حكيمانه موافقت نمود و مجاهدين را بين يازده نفر از امراء و فرماندهان ورزيده به شرح زير تقسيم نمود و هر يك از آنها را مأمور حمله به ناحيه‌اي فرمود:
1ـ خالد بن الوليد براي پيكار با طليحه بن خويلد اسدي (1)  كه در حيات رسول الله به دروغ ادعاي نبوت كرده بود و از پهلوانان بصير ميدان جنگ و رئيس قبيله بنواسد در سرزمين نجد بود. افراد قبيله‌اش از جنگاوران نامور بودند. مأموريت خالد اين بود كه ابتداء‌كار طليحه را يكسره نمايد و سپس به كمك عكرمه براي برانداختن فتنه مسليمه بشتابد.
2ـ‌ عكرمه ابن ابي‌جهل براي پيكار با مسيلمه كذاب كه او نيز در حيات رسول الله ادعاي نبوت دروغين كرده بود و قبيله بزرگ بني حنيفه كه مردمي زورمند بودند، پيروش شده براي جنگ با مسلمين و حمله به مدينه مسلح شده بودند.
3ـ‌ مهاجرين بني اميه براي جنگ با پيروان اسود عنسي كه از فصحاء وزورگويان عرب بود. او نيز در حيات رسول الله در يمن مدعي نبوت شده بود و پيرواني فداكار پيدا كرده بود. او در آخر ايام حيات رسول الله به دست همسرش به قتل رسيد. يك روز قبل از وفات رسول الله خبر قتلش به مدينه رسيد. پس از قتلش قيس بن عبد يغوث در رأس پيروانش قرار گرفته آنها را رهبري كرد و علم شورش را برافراشت.
4ـ عمرو بن العاص براي جنگ با قبائل قضاعه و غيره كه در اطراف آنها بودند.
5ـ سعيد بن العاص براي جهاد با قبائل عرب ساكنين مرز عرب و شام.
6ـ حذيفه بن محصن براي جنگ با اهل دباء‌ عمان.
7ـ عرفجه ابن هرثمه براي جهاد با اهل مهره و عمان كه شخصي از آنها بنام ذوالتاج لقيط بن مالك، ادعاء نبوت دروغين كرده بود و خلق زيادي دينش را پذيرفته بودند.
8ـ شرحبيل بن حسنه براي كمك به عكرمه در پيكار با مسيلمه و پس از فراغت از اين جنگ براي كمك به عمرو بن العاص.
9ـ طريفه بن حاجز براي جهاد با قبيله هوازن و بني سليم.
10ـ سويد بن مقرن براي كارزار با كفار شورشي تهامه در يمن.
11ـ علاء الحضرمي براي پيكار با مرتدين بحرين.
ابوبكر به هر يك از اين فرماندهان امر فرمود تا با نيروهاي تحت فرمانشان به مقصد مأموريت خود حركت نمايند و ضمن عهدنامه‌اي كه نوشته به آنها سپرد آنها را به تقوي و پرهيزكاري توصيه نمود و دستور داد در تبليغ و نشر دين اسلام بكوشند. با هر كسي كه از امر خدا متمرد و از دين خدا روي گردانيده به آرزو و خواسته‌هاي شيطان روي آورده بجنگند. تأكيد نمودكه در مسيرخود هرگز كسي را نمي‌شناسند در سپاه خود راه ندهند، چه شايد جاسوس دشمن باشد و از اسرار آنها مطلع شده به دشمن برساند.
هر يك از اين فرماندهان طبق نقشه جنگي كه ابوبكر به آنها گفته بود، به طرف محل مأموريت خود حركت كردند و با شجاعت و فداكاري كم نظيري كه از ايمان به خدا و اطمينان به وعده‌هاي خدا و يقين به ياري خدا سرچشمه مي‌گرفت، با دشمنان آشوبگر جنگيدند. خيلي زود در مواضع آنها رخنه كردن