پيش رفتند و به پيروزي نزديك شدند كه يكي از مسلمين به حدي دلگرم شده بود كه هنگام شب از خلال صفوف پارسيان گذشت تا خود را به رستم فرخزاد برساند و او را به قتل برساند، چيزي نمانده بود كه موفق شود، ولي يكي از نگهبانان جلو تاخت و او را كشت و رستم را از دهانه مرگ برون كشيد.
سپاه پارس در اين شب رو به ضعف مي‌رفت و حالت دفاع به خود گرفته بود. مسلمين كم كم پيش مي‌رفتند و مي‌كوشيدند تا آنها را از محلشان برانند و به كلي مغلوب كنند و به جنگ خاتمه دهند و اگر كثرت عده و شدت دفاع و مقاومت مردانه پارسيان نبود، مسلمين به مقصود شان مي‌رسيدند. شايد هم اگر طرفين تا آخر شب دست از كار نمي‌كشيدند، چنين مي‌شد، ولي چون شب به نيمه رسيد، و طرفين خسته شده بودند، دست از جنگ كشيدند و به اردوگاه خود بازگردند و به استراحت پردازند و به فكر فردا باشند.
اين جنگ يعني جنگ روز دوم قادسيه در تايخ به نام (اغواث) ناميده شده است، چون در شب اغواث آثار برتري مسلمين به چشم مي‌خورد، به حدي به آينده خود اطمينان داشتند كه افراد هر قبيله‌اي با خطراي آسوده گرد هم جمع و صحبت از پيشروي اين جنگ و پيروزي نهايي در جنگ فردا مي‌كردند، خوشحالي سعد بن ابي وقاص نيز به اندازه‌اي بود كه وقتي به طرف خوابگاهش مي‌رفت در پوستش نمي‌گنجيد. همه در انتظار فرا رسيدن فردا بودند تا كارشان را با پارسيان يكسره نمايند و به جنگ خود خاتمه دهند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">حادثه دوم- نبرد با مرتدان</a><a class="text" href="w:text:17.txt">اعزام سپاه اسامه</a><a class="text" href="w:text:18.txt">رايزني براي نبرد با مرتدان و منكران زكات</a><a class="text" href="w:text:19.txt">فرماندهان نبرد</a><a class="text" href="w:text:20.txt">حاصل آنچه گفتيم</a><a class="text" href="w:text:21.txt">مقدمات حمله به ايران و روم</a><a class="text" href="w:text:22.txt">جبهه عراق</a><a class="text" href="w:text:23.txt">قتل هرمز و فتح حفير</a><a class="text" href="w:text:24.txt">فتح انبار</a><a class="text" href="w:text:25.txt">فتح عين‌التمر</a><a class="text" href="w:text:26.txt">فتح دومه الجندل</a><a class="text" href="w:text:27.txt">بازتاب فتوحات عراق در روم</a><a class="text" href="w:text:28.txt">حمله به خالد در فراض</a><a class="text" href="w:text:29.txt">فتوحات برق‌آسا</a><a class="text" href="w:text:30.txt">جبهه شام و فلسطين</a><a class="text" href="w:text:31.txt">اولين برخورد مسلمين با روميان</a><a class="text" href="w:text:32.txt">مقدمات جنگ يرموك</a><a class="text" href="w:text:33.txt">سازماندهي نيروهاي روم توسط امپراطور</a><a class="text" href="w:text:34.txt">موضعگيري ابوعبيده</a><a class="text" href="w:text:35.txt">در مدينه چه مي‌گذرد؟</a><a class="text" href="w:text:36.txt">رسيدن نيروهاي تازه‌نفس</a><a class="text" href="w:text:37.txt">اولين برخورد خالد با دشمن در خاك شام</a><a class="text" href="w:text:38.txt">هراكليوس در مقابل مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:39.txt">نامه پيامبر به امپراطوري روم و موضعگيري او</a><a class="text" href="w:text:40.txt">واپسين مذاكرات براي جلوگيري از جنگ</a><a class="text" href="w:text:41.txt">طرح خالد براي فرماندهي</a><a class="text" href="w:text:42.txt">نقد و ارزيابي ماجراي فوق</a><a class="text" href="w:text:43.txt">سرفرماندهي خالد به دستور ابوبكر صديق</a><a class="text" href="w:text:44.txt">فرمانده كاركشته</a><a class="text" href="w:text:45.txt">ديدار يك فرمانده رومي با خالد و مسلمان شدن او</a><a class="text" href="w:text:46.txt">سازماندهي مجدد نيروها توسط خالد</a><a class="text" href="w:text:47.txt">آغاز نبرد يرموك</a><a class="text" href="w:text:48.txt">اهميت جنگ براي طرفين</a><a class="text" href="w:text:49.txt">حمله سرسختانه رومي‌ها</a><a class="text" href="w:text:50.txt">عكرمه و فريادش</a><a class="text" href="w:text:51.txt">يقين مجاهدان به پيروزي</a><a class="text" href="w:text:52.txt">شكست دشمن و پيروزي مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:53.txt">حاصل جنگ</a><a class="text" href="w:text:54.txt">ارزيابي نبرد و بررسي اخلاص و فداكاري مجاهدان</a><a class="text" href="w:text:55.txt">عزل خالد از امارت لشكر</a></body></html>در تواريخ ديده مي‌شود كه در شب اغواث واقعه‌اي به وقوع پيوست كه شنيدني و نمونه بارزي از فداكاري و رشادت يك سرباز است، واقعه اين بود كه چون ابومحجن ثقفي مرد دلاور ثقيف درباره خمر شعري سروده بود، سعد او را تأديب نموده در يكي از اتاقهاي قصر خود زنداني كرده بود.
چون جنگ شدت يافت و صداي چكاچك و به هم خوردن اسلحه و شيهه اسبها و صيحه الله اكبر مجاهدين در فضا طنين انداخت، ابو محجن كه اين صداها را شنيد نتوانست خودداري كند و بي‌كار بنشيند ودر رزمگاه نباشد كه بجنگد، لذا از سعد تقاضا مي‌كند تا از تقصيرش درگذرد و او را به ميدان بفرستد، ولي سعد قبول نمي‌كند، زيرا مي‌داند كه كفه جنگ به نفع مسلمين سنگيني مي‌كند و نيازي به ابومحجن نيست. ولي او مرد جنگ بود، نمي‌توانست نزديك صحنه جنگ باشد و آسوده نشيند؛ لذا از سلمي همسر سعد خواهش مي‌كند تا او را آزاد كند و اسلحه در اختيارش بگذارد و اسب مشهور سعد به نام بلقاء را كه در نوع خود كم نظير بود به او بسپارد. قسم ياد مي‌كند كه پس از خاتمه جنگ به جاي خود بازگردد و آنچه را كه گرفته پس دهد و خود را تسليم زندان كند. شعري درباره خود مي‌سرايد كه قلب سلمي به حالش مي‌سوزد، لذا او را آزاد مي‌كند و آنچه را كه از او خواسته بود در اختيارش مي‌گذارد.
ابومحجن در حالي كه مسلح بود بر اسب بلقاء سوار مي‌شود و به سرعت به طرف ميدان جنگ مي‌تازد و با صيحه الله اكبر در جلو صفوف مسلمين قرار مي‌گيرد و چون تازه نفس بوده، هيچ نوع خستگي نداشته با شجاعت عجيبي اسبش را به اين سو و آن سو مي‌دواند او به نحو اعجاب انگيزي بر دشمن حمله و تلفات سنگيني بر آنها وارد مي‌كرد و مردم بدون آن كه او را بشناسند تعجب كنان به او و به كارش مي‌نگريستند. بعضي فكر مي‌كردند او يكي از نيروهاي عقب مانده گروه هاشم بن عتبه است كه اكنون از راه رسيده است. سعد بن ابي وقاص كه از ماجرا بي‌خبر بود، او را از روي سقف قصرش مي‌نگريست و كارش را تحسين مي‌كرد و با خود مي‌گفت: اگر ابو محجن در حبس نبود، مي‌گفتم اين مرد ابومحجن است و اين اسب هم اسب بلقاي من مي‌باشد.
چون در نيمه شب جنگ پايان يافت، ابومحجن به قصر بازگشت و اسلحه و اسب را سرجايش قرار داد و خود را محبوس كرد همين كه صبح شد سلمي ماجراي ابومحجن را به سعد خبر داد، سعد او را مورد عفو قرار داد و آزادش كرد.
يقيناً لشكري كه نيروهايش چنين دل به كار بسته فداكار باشند، به هدف و آرمان خود مي‌رسند؛ هر چند كه مشكل باشد.
طوري كه از تواريخ فهميده مي‌شود مجموع تلفات مسلمين در اين جنگ (جنگ دوم قادسيه) دو هزار مقتول و مجروح و تلفات لشكر پارس ده هزار بود. تاريخ ايران مشيرالدوله در صفحه 234 اين مطلب را تأييد مي‌كند.قعقاع پس از خاتمه اين جنگ در اواخر شب بدون آن كه كسي بداند، نيروهايش را نزد خود خوانده دستور مي دهد كه فردا نيز مانند روز گذشته دسته دسته شوند و مسافتي دور از اردوگاه رفته همين كه صبح فرا رسد گروه گروه چنان كه گويي ا زجايي كمك مي‌رسد به سوي ميدان بتازند تا باز هم قلوب مسلمين كه از ماجرا خبر ندارند تقويت شود.
قعقاع هنگام طلوع خورشيد پشت سر لشكر توقف مي‌كند و به سوي بيابان مي‌نگ