ه فرمانده سپاهش نوشت) تابوت را بين خود ودشمنت قرارده و اوريا ابن حنان را پيشاپيش تابوت بفرست. وي اين كار را كرد واوريا كشته شد. سرانجام داود باهمسر اوريا ازدواج كرد وسليمان عيله السلام از وي بدنيا آمد[19].

وغير از اين، مطالب بسياري وجود دارد اما بخاطر اختصار وطولاني نشدن، آنها را ترك كردم. 

 اين اعتقاد شيعه در مورد پيامبران خدا -صلوات الله وسلامه عليهم- است. اما اهل سنت مقام پيامبران خدا صلوات الله وسلامه عليهم را از امثال اين امور منزه وپاك مي دانند. 

و روايتي كه مي گويد: پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- سحر شد او لاً اين روايت را اهل سنت واهل تشيع روايت كرده اند وسحر نوعي مريضي است واشكالي بر نبوت وارد نميكند. ثانياً، سحر در تبليغ رسالت وصدق گفته هاي پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- تأثيري نگذاشت. 
-------------------------------
[1] عيون اخبار الرضا (113).
[2] تفسير قمي ـ در تفسير همين آيه بالا ـ بحار الأنوار (22/218 ).
[3] الكافي ( 4/203 ).                    
[4] بحاالأنوار ( 43/ 78).
[5] عيون أخبار الرضا (200)
[6] بحار الأنوار (40/2) الاحتجاج (84).
[7] عيون أخبارالرضا (170) بحار الأنوار (16/362)
[8] بحار الأنوار (40/224 ).                     
[9] الكافي (63/185).
[10] الكافي (2/318).                          
[11] الكافي (8/ 46 ).
[12] بحا ارلأنوار (97/87).
[13] بحارالأنوار 063/185).
[14] بحارالأ نوار (36/ 258).                       
[15] بحارالأ نوار (60/23 ).
[16] يعني آماده خدمتم، آده خدمتم. (مترجم
[17] بحارا لأ نوار (61/52 ).  
[18] بحار الأنوار (18/ 303 ).                    
[19] بحار الأنوار (20 ، 23 ).(9) ودر صفحه 59 ـ 60 مي گويد: 

(وسخنش با پيامبرش موساي كليم -عليه السلام- هنگامي كه روايت را از خداوند در خواست كرد: ﴿رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي﴾  (حضرت موسي گفت: پروردگارا،  بگذار تو را ببينم، خداوند فرمود: تو هر گز نمي تواني مراببيني). ولن زمخشريه،  هميشگي وابدي بودن را مي رساند. آنطوريكه نحويها مي گويند)[1].

استدلال تيجاني به قول زمخشري مانند استدلال نصاري عليه اهل سنت در مورد تحريف قرآن به قول شيعه است كه قرآن تحريف شده است زيرا زمخشري معتزلي است وشيعه درباب صفات خداوند، معتزلي مسلك هستند. 

و ﴿لَنْ﴾ هيشه نزد نحوشناسان تأبيد (هميشگي وأبدي بودن) را نمي رساند مي توانيد به (مغني اللبيب)، (التوضيح والتكميل) وكتب ديگر نحوي نگاه كنيد. آيا تيجاني بجز ادعاء محض دليلي هم آورده است؟! 

تيجاني در مورد اين آيه ﴿وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً﴾[2].

چه مي گويد؟ اگر بگوييم ﴿لن﴾ ابدي بودن را مي رساند پس چرا خداوند با كلمه ﴿أبداً﴾. تاكيد نموده است؟ اين از يك طرف، واز طرف ديگر، خداوند در قرآن ذكر نموده است كه كفار آرزوي مرگ ميكنند بلكه طلب مرگ مي كنند چنانچه مي فرمايد: ﴿وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ﴾. (الزخرف:77). (فرياد ميزنند: اي مالك! پروردگارت مارا بميراند).

بعد از اين صحبت ها، اين مطلب كه مؤمنين، پروردگار شان را مي بينند با كتاب وسنت ثابت است و ما در اينجا با ذكر آيات اكتفا ميكنيم البته اگر تيجاني مي پذيرد زيرا بسياري از علماء شيعه معتقد به تحريف قرآن اند واحاديث ما را  از رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- نمي پذيرند. ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾. (القيامة: 22- 23). (در روز (قيامت) چهره هايي تروتازه اند وبه سوي پروردگاشان در حجاب وپرده اند). وقتي كفار در پرده و حجابند و خد را نمي بينند مفهومش اينست كه ميان مؤمنين و خداوند حجابي وجود ندارد. ﴿لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ﴾. (يونس: 26). (كساني كه كارهاي نيك انجام داده اند براي آنها بهشت وبيشتر از آن است). بيشتر از بهشت فقط ميتواند چيزي برتر از آن باشد. 

وآيه اي كه در مورد حضرت موسي -عليه السلام- وارد شده تيجاني آنرا ذكر كرد، دليلي غير مستقيم بر رؤيت خداوند در آخرت است و توضيح آن اينكه: 

اگر رؤيت مطلقاً ممتنع  ومحال مي بود حضرت موسي عليه السلام در حالي كه نسبت به پروردگارش شناخت داشت، آنرا درخواست نمي كرد. خداوند در خواست موسي عليه السلام را انكار نكرد آنطوريكه درخواست حضرت نوح عليه السلام را انكار كرد، وقتيكه نوح گفت: فرزندم از اهل من است، خداوند فرمود: ﴿إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾. (هود: 46). (من تو را نصيحت ميكنم كه از نادانان نباشي).

خداوند بركوه متجلي شد و حضرت موسي عليه السلام نزد خداوند از كوه ارزش بيشتري دارد. 

مي گوييم ﴿لن﴾ أبديت وهميشگي را نمي رساند چنانچه ابن مالك مي گويد: 

        ومن رأي النفى بلن مؤ بداً            فقوله ار دد وسواه فاعضدا[3]

( كسيكه مي گويد ﴿لن﴾ ابديت وهميشگي را مي رساند سخنش را رد كن ورأي ديگر را محكم بگير).

خداوند رؤيت را مشروط به چيز ممكني نمود وفرمود: اگر كوه در جايش ثابت ماند مرا خواهي ديد. وآنچيزي كه وابسته ومشروط به چيز ممكن باشد، امكان  پذير است. 

خداوند به حضرت موسي -عليه السلام- نگفت ديده نمي شوم بلكه گفت: مرا نمي بيني هم اكنون در دنيا نمي بيني. 
---------------------------------
[1] لن زمخشريه. . . . .. الخ در كتاب فارسي نيست اما در متن عربي در صفحه 28 آن است.
[2] هر گز آنرا ( موت را ) آرزو نميكنند ( در مورد كفار ) سوره بقره آيه (95).
[3] الكافية الشافية.(10) تيجاني در صفحه 106 ـ 107 ميگويد: 

طبراني در معجم كبير خود به سند صحيح از زيد بن ارقم واز حذيفه بن اسيد غفاري نقل مي كند كه هر يك بجاي خود گفت: رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- در غدير خم، زير درختان خطبه اي خواند و در آن خطبه فرمود: (أي مردم بزودي خدايم مرا به سوي خود فرا مي خواند. . . . پس هر كه من مولاي اويم، اين ـ يعني علي مولاي اوست. . . . حديث. 

اينكه تيجاني مي گويد: (به سند صحيح) دروغ وبي اساس است ولي جاي تعجب اينجاست كه به همين اندازه اكتفا كرد واز شيخش شرف الدين موسوي پيروي ننمود ونگفت بر صحت آن اتفاق نظر وجود دارد زيرا شرف الدين اين سخن را در المراجعات[1] گفته است. واين حديث بسيار ضعيف است زيرا در سند آن فردي بنام زيد بن حسن أنماطي وجود دارد. 

ابو حاتم وامام ذهبي گفته اند: وي فردي منكر الحديث است وابن حجر ميفرمايد: ضعيف است. 

(11) ودر صفحه 125 ميگويد: 

عمر عصباني شد ولذا تا به مدينه برگشت فوراً به منبر رفت و خطبه اي خواند ودر آن خطبه چنين گفت: به من گزارش رسيد كه يكي از شما ها گفته است: به خدا قسم اگر عمر بميرد با فلان شخص بيعت ميكنم، پس هشدارتان باد، نكند كسي چنين بگويد كه: بيعت ابوبكر كاري شتابزده بود وتمام شد، ها‍‍ن چنين بود ولي خداوند، شرش را از ما دور ساخت. آنگاه گفت هر كس بامردي بيعت كند بدون اينكه بامسلمانان مشورت كرده باشد، پس نه او بايد بيعت كند ونه آن كسي كه مورد بيعت قرار گرفته، بايد بپذيرد از ترس اينكه هردو كشته شوند. 

تيجاني روايت را سانسور نموده است-عامله الله بما يستحق- واين روايت در صحيح بخاري چنين آمده است (ولي خداوند شرش را از ما دور ساخت ودر ميان شما كسي مانند ابوبكر نيست كه مردم بر وي اتفا