اري جستجو كند، اگر اين سخن را يافت، بسيار خوب است واگر نيافت بداند كه تيجاني، فردي دروغگو است. 

(14) ودر جلد 2 ص24 مي گويد: 

ولذا مي بينيم كه تمام مورخين ومفسرين ومحدثين نقل ميكنند كه فاطمه -عليها السلام- ادعا كرد كه فدك، مِلكش است ولي ابوبكر تكذيبش نمود واز آن حضرت شاهد برمدعايش خواست حضرت زهرا علي بن ابي طالب وام ايمن را بعنوان دو شاهد معرفي كرد ولي ابوبكر شهادت آندو را نپذيرفت وكافي ندانست. 

آقاي تيجاني، مورخين ومفسرين ومحدثين را ذكر كرد اما ادباء ومفكرين وتحليل گران  ودلقك ها وساحران ودروغگويان وقشر هاي ديگر را ذكر نكرد. 

سخن تيجاني دروغ است وبه ثبوت نرسيده است. آيا تيجاني اين محدثين، مفسرين ومورخين را معرفي نميكند و خنده آور اينجاست كه ميگويد همه مورخين، همه محدثين وهمه مفسرين، واينچنين با كمال بي حيائي، سخنش را بدون قيد وشرط آورده است. 

از طرف ديگر، آيا رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- نفرمودند: از خدا بترسيد وميان فرزندانتان عدالت كنيد. روايت مسلم[1]. وهنگاميكه بشير بن سعد به فرزندش نعمان باغچه اي بخشيد، رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمودند: بر ظلم وستم گواهي  نمي دهم. روايت مسلم[2] پس چگونه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-، فدك را به فاطمه زهرا -رضي الله عنها- مي دهد وبقيه دخترانش را محروم ميكند. 

فدك، اول سال هفتم هجري بدست آمد وزينب -رضي الله عنها- سال هشتم هجري در گذشت، دختر ديگر پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- ام كلثوم -رضي الله عنها- سال نهم هجري دنيا را وداع گفت. 

تازه مگر شما نميگوييد فدك ارث است چگونه الآن ميگوييد (هبه و بخشش است)؟‍ ‍‍

(‍15) ودر جلد 2 ص 38 ميگويد: 

ولي در جاي ديگر تناقض ميگويد (بخاري) و خود را رد ميكند وثابت مي نمايد كه عمر بن خطاب، ميراث پيامبر را به همسرانش تقسيم كرد. 

تيجاني در اين مطلب از دو سلاح دروغ وفريب كاري با هم استفاده كرده است. حضرت عمر ميراث پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- را تقسيم نكرد وهيچ يك از علماء نگفته اند كه همسران پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- از او ميراث بردند واين مسأله را فقط  تيجاني در اين زمان كشف كرده است 

عمر -رضي الله عنه-، ميراث پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- را تقسيم نكرد بلكه سهم رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- از خيبر براي خانواده اش برد. (ودر زمان خود پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-، همسران وي اين سهم را داشتند).

(16) ودر جلد 2ص 65 ـ 66 ميگويد: 

پس از عمر، نوبت به خليفه سوم، عثمان رسيد كه او هم همان روش را دنبال كرد بر منبر نشست وبه صراحت اعلام نمود: (روانيست كسي حديثي از رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- نقل كند كه من در زمان ابو بكر وعمر آن را نشنيده باشم). اخرجه احمد (1/363) ([3]). 

آيا فردي عاقل از شيعيان پيدا نمي شود كه مسند احمد را باز كند ونگاه كند كه آيا اين نسبت وذكر مرجع درست است يانه؟ 

(17) ودر همين جلد 2 ص 96 ـ 97 مي گويد: 

(حادثه عمر وعمار در باره تيمم) ودر آخرش مي گويد: عمر گفت: اي عمار‍ از خدا بترس. عمار گفت: اگر نميگذاري هيچ حرفي در اين مورد نمي زنم. سبحان الله آيا كافي نيست كه عمر بانص صريح قرآن وسنت مخالفت مي كند كه حتي اجازه نمي دهد اصحاب، با او در نظرش مخالفتي كنند وعمار نا چار مي شود از خليفه معذرت خواهي كند وبگويد: اگر اجازه نمي دهي در اين باره باكسي  سخن نخواهم گفت؟ 

چگونه من تعجب نكنم وچگونه شما تعجب نميكنيد از اين اجتهاد واين مخالفت واين اصرار بر رأي خويشتن، علي رغم گواهي اصحاب بر نص؟!)

ميگويم بلكه بسيار جاي تعجب است كه فردي عاقل از شيعيان همه اين دروغها را مي خواند، بازهم همچنان ادامه مي دهد وبر دين شما باقي مي ماند كسي كه حق با اوست دروغ نميگويد واهل باطل راست نميگويند. 

اينجا، تيجاني حديث را قطع كرده است ـ خداوند او را به سزاي اعمالش برساندـ تا به هدفش برسد واگر حديث را بطور كامل ذكر ميكرد، استدلالش باطل مي شد. وبقيه حديث چنين است: هنگاميكه عمار به عمر گفت: اگر ميخواهي ديگر در اين باره سخن نخواهم گفت. عمر گفت: بلكه تو را مسئول آنچه بعهده گرفته أي، قرار مي دهيم. روايت مسلم[4].

در نتيجه عمر، عمار بن ياسر را از بيان حديث منع ننمود آنطور كه تيجاني ادعا ميكند. 

 (18) ودر جلد 2 ص 144 ميگويد: 

حتي با اينكه برخي از ساده لوحان را چنين اغفال كرده اند (وهابيان) كه صلوات بر پيامبر وآلش، شرك است. 

آيا عاقلي در ميان شيعه پيدا نمي شود كه اين سخن تيجاني بلكه تهمت وافترايش را پاسخ دهد آيا كسي هست در ميان شيعيان كه اين حماقت را، قبل از اين، شنيده باشد؟ 

اين دروغ رسوايي است كه هيچ كس به گفتن آن جرأت نميكند مگر كسي كه خداوند بصيرتش را كور كرده باشد وشيطان اعمال زشتش را برايش مزين كرده باشد ودر نتيجه اي همين تزيين، اعمال بدش را خوب ببيند. آيا نميگويد اين سخن را كجا خوانده است. بله، امكان دارد كه از كودك نجف آموخته باشد. 

(19) ودر جلد 2 صفحه 166 ميگويد: 

آيا هيچ مسلماني باور ميكند پيامبري كه از مثله وقطعه قطعه كردن انسانها نهي مي نمايد، خودش شخصا دست وپاي گروهي را قطع كند وسپس با پاسخ هايي داغ, ديده هايشان را از حدقه بيرون آورد زيرا شتر چرانش را كشته اند واگر فرضاً اينها شتر چران را مثله كرده بودند بازهم بهانه اي بود كه با آنها معامله به مثل شود كه البته اين هم وارد نيست. 

در پاسخ تيجاني مي گوييم: امام مسلم در صحيح خود از انس روايت كرده كه ايشان فرمودند: 

پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- ديده هاي آنها را از حدقه در آورد زيرا آنها ديده چوپانها را از حدقه در آورده بودند[5].

در نتيجه آنچه تيجاني ميگويد كه اين هم وارد نيست جهالت وناداني او را مي رساند در حاليكه او خود را دانشمند قلمداد ميكند. البته اگردروغ نباشد. 

گذشته از اين، آيا تيجاني اين آيه قرآني را نخوانده است كه مي فرمايد: ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾. (المائدة: 33) 

(كيفر كساني كه باخدا وپيامبرش مي جنگند ودر روي زمين فساد ميكنند اينست كه كشته شوند يا بدار زده شوند يادست وپاي آنها در جهت عكس يكديگر بريده شود يا اينكه تبعيد شوند). يا اينكه اين آيه را اصحاب رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- در كتاب خدا اضافه نموده اند؟! 

(20) ودر جلد 2 ص 256 مي گويد: 

آنچه نزد علماء در گذشته و حال معروف است اين است كه علي بن ابي طالب كانديد خلافت از سوي رسول الله شده بود، هر چند اعتراف به نص آن نكرده اند. 

اگر هدف تيجاني علماء شيعه است، نزد آنها مطالبي بسيار بيشتر از اين است واگر هدف او علماء اهل سنت است پس اين مطلب دروغي بيش نيست كه برآنها بسته شده است واين چيز جديدي نيست. افتراء ودروغ شيوه نادانان است. 

(21) ودر جلد 2ص 169 مي گويد: 

(بخاري در صحيحش در كتاب الغسل از معاذ بن  ه