و امام تقي نقي پسنديده هدايت كننده هدايت شده اي است كه به عدالت حكم نموده و به عدل فرمان مي دهد و او خداوند را تصديق كرده و خداوند نيز او را در گفتارش تصديق فرمايد. از تهامه خروج مي كند تا اينكه دلايل و علامات ظاهر شود و گنج هايي در طالقان دراد كه طلا و نقره نيستند جز آنكه اسباني درشت پيكر و مرداني خوش اندام اند كه خداوند آنها را از شهر هاي دور به عدد اهل بدر كه سيصد و سيزده تن بودند، گِردآوَرَد. (خروج چندين نفر با اسب، در قرن بيستم يا قرون پس از آن چيز جالبي است!) او صحيفه اي مهر شده دارد كه در آن عدد يارانش و اسامي و نسب هاي آنان و شهر هاي ايشان و كارها و سخنان و كُنيه هايشان مذكور است، آنها يورش آور بوده و با جديّت از او اطاعت مي كنند. اُبَيّ پرسيد: دلائل و علامات او چيست اي رسول خدا؟ فرمود: عَلَمي دارد كه موقع خروج او، خود بخود بيرون آيد.... در آخر اين حديث مي گويد: «قال أُبَيّ: يا رسول الله! كيف بيان حال هذه الأئمة عن الله عز وجل؟ قال: إن الله عز وجل أنزل عليَّ اثنا عشر صحيفةً اسمُ كلِّ إمام في خاتمه وصفته في صحيفته» = "اُبَيّ گفت: بيان حال اين ائمه از جانب خداوند چگونه است؟ فرمود: همانا خداي عز وجل بر من دوازده صحيفه نازل فرمود كه نام هر امامي بر مُهْرَش مكتوب و وصف هر يك از آنان در صحيفة خودش مذكور است".
در اين حديث هر يك از ائمه دعاي خاصي دارد كه ثواب خواندن آن دعاها را هم رسول خدا براي « أُبَيّ بن كعب» بيان فرموده و چون حديث طولاني است و آوردن آن دعاها لازم نبوده، طالبين مي توانند خود به كتاب «اكمال الدين» ج1 (ص 266) و يا به كتاب «عيون اخبار الرضا» ج1 (ص 62) و يا «بحار الأنوار» ج9 (چاپ تبريز) مراجعه نمانيد.
بررسي سند حديث - «محمد بن الفضل النحوي» و «محمد بن علي بن عبد الصمد الكوفي» از هيچكدام نامي در كتب رجال شيعه نيست و ما نمي دانيم چه كساني بوده اند. اما «علي بن عاصم» در كتب رجال شيعه و هم در كتب رجال عامه نامي دارد و هر دو طائفه او را به شيعه بودن نسبت مي دهند، ممقاني در جلد دوم «تنقيح المقال» (ص 294)، شرح حال او را آورده كه وي از شيوخ متقدمة شيعه بوده و در زمان «المعتضد بالله» عباسي او را با جماعتي از اصحابش به جرم تشيع، در غل و زنجير به بغداد آورده و زنداني كردند و او در زندان جان سپرد و در كتب رجال عامه چون «ذهبي» و غير او از قبيل «ابن حجر عسقلاني» در «التقريب» نيز گفته اند كه به تشيع متهم است و در سال دويست و يك هجري فوت نموده اما هيچ يك از اين سخنان با «علي بن عاصم» راوي اين حديث موافق نيست زيرا هرگاه وي مورد غضب و تعقيب «معتضد» عباسي باشد چون معتضد هفتاد و هشت سال پس از مرگ «علي بن عاصم»، يعني در سال 279 هجري به خلافت رسيده !! پس چگونه علي بن عاصم را گرفته و حبس كرده؟!! و چون مدت خلافت او تا سال 289 مي باشد و از زمان وفات حضرت امام محمد تقي در سال 220 هجري، كه «علي بن عاصم» ظاهراً اين حديث را بلا واسطه از او گرفته در حدود هفتاد سال مي شود و لا أقل در زماني كه عاصم اين حديث را از آن حضرت شنيده بايد بلوغ را پشت سر گذاشته باشد. بنا بر اين سن علي بن عاصم بايد نزديك به هشتاد و پنج سال باشد و هيچكس چنين سني دربارة او نگفته و چون معتضد عباسي نسبت به شيعيان رفتاري نسبتاً ملايم داشته هرگز باور نمي شود كه يك مرد هشتاد و پنج ساله را گرفته و در زندان كرده باشد، بنا بر اين وجود چنين شخصي در زمان «معتضد» بسيار بعيد است. «در قاموس الرجال» ج7 (ص 10) و در مجمع الرجال (ص202) نامي از وي آمده كه معاصر معتضد عباسي بوده است و در زندان او جان سپرده است، اين شخص غير از علي بن عاصم است، كه در تاريخ بغداد (ج11، ص 446 – 448) شرح حال او آمده است كه «فضل بن شاذان» نيز در «الإيضاح» (ص 45) او را از مرجئه (كه يكي از فرق ضاله است) شمرده. آري اين علي بن عاصم كه در سال 201  فوت نموده بيش از 90 سال داشته و آنكه در زندان «المعتضد» بوده هر چند شيعه بوده اما چنين كسي نمي تواند از حضرت امام محمد تقي (ع) مستقيماً حديثي را روايت كند. و اما آنكه علماي رجال عامه از او نامي برده و او را رمي به تشيع كرده اند متفق القول اند كه او در سال 201 فوت كرده است، و چون در اين سال حضرت رضا حيات داشته و در خراسان بوده و علي بن عاصم كه ظاهراً در كوفه بوده هرگز براي حديث به حضرت جواد (ع) كه در سال فوت علي بن عاصم شش ساله بوده رجوع نمي كند، چون مرجع شيعه در آن زمان حضرت رضا (ع) بوده است، پس انتساب اين حديث به علي بن عاصم ، هر كه باشد نسبت دروغ است.
ديگر آنكه صدور اين حديث كه راوي آن حضرت حسين بن علي (ع) است كه در حيات رسول الله (ص) آنرا از پيغمبر بزرگوار شنيده در حالي كه در نزد او فقط «اُبَيّ بن كعب» بوده از چند جهت مورد اشكال است:
1- حسين بن علي (ع) چرا اين حديث را به فرزندش حضرت علي بن الحسين نقل نكرده و ديگري از آنجناب نشنيده است، همچنين أئمه ديگر به يكديگر نگفته اند و چنان مي نمايد كه جزء اسرار بوده تا هنگاميكه حضرت امام محمد تقي به علي بن عاصم نامعلوم بلكه ناموجود گفته است. وقبل از آن اثري از آن نيست. 
2- «اُبَيّ بن كعب» كه تنها كسي بوده اين حديث را شنيده زيرا از هيچ يك از اصحاب رسول خدا چنين اظهاري نشده، چرا «اُبَيّ» آنرا پنهان كرده و به كسي نگفته در حالي كه او مانند جابر ممنوع نبوده كه حديث اولو الأمر را به كسي نگويد، «اُبَيّ» چنين منعي نداشته، و اين كتمان حق بلكه كتمان ما انزل الله موجب لعن است در حالي كه «اُبَيّ بن كعب» از معاريف و دوستداران اهل بيت بوده چنين كتماني نمي كند.
3- در اين حديث دعاهايي از ائمه روايت شده كه رسول خدا لا بد به وحي إلهي مي دانسته كه اين ادعيه مخصوص آن بزرگواران است، و در متن حديث ثوابهاي زيادي براي اين دعاها آمده، فرضاً كه نام بردن أئمه ممنوع بوده اما اين دعاها كه داراي اين همه ثواب ها است جا داشت رسول خدا و يا ائمه آنها را تعليم مردم مي كردند تا با خواندنشان به آن ثوابها نائل شوند، و چنين بخلي از هاديان راه خدا شايسته نيست، در حالي كه حديث اين معني را مي رساند.
4- دعاهائي در اين حديث است معروف ومشخص امامي كه اين دعا مخصوص او است و چون مُعَرِّف بايد اقوايِ از مُعَرَّف باشد بنا بر اين شناختن اين دعاها بسي لازم بوده و متأسفانه چنين عملي نشده است!! 
بررسي مضمون و متن حديث – اين حديث داراي اشكالاتي است:
1- از قول حضرت حسين (ع)  آورده كه : «دخلت على رسول الله وعنده أُبَيُّ بن كعب فقال رسول الله: مرحبا بك يا أبا عبد الله» = "بر رسول خدا كه «اُبَيّ بن كعب» نزد آن حضرت بود وارد شدم، پيامبر به من فرمود: خوش آمدي اي ابا عبد الله!. حسين بن علي (ع) در سال وفات رسول خدا شش ساله بوده، در حديث معلوم نيست كه در چه سالي به رسول خدا وارد شده و به هر صورت آن روزها آنجناب را كسي به كنية ابا عبد الله خطاب نمي كرده و چنانكه گفتيم كنيه را پس از آنكه كسي صاحب فرزندي شد دارا خواهد شد، پس ذكر چنين كنيه اي يقيناً در آن زمان نبوده است وحديث ساز توجه به اين معني ندا