لْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ «69»«الزمر» عالم آخرت را كه با لذات نورانی و مصداق «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ «9»«الطارق» و يوم الفصل است منور سازد روزهای اين عالم در جنب آن روز شبستانی معلوم شود و حيات اين عالم در برابر حيات آن عالم حكم خواب به بيداری پيدا كند و ملائكه و ارواح و چيزهای ناديدنی اينجا مثل اخلاق كامنه و اعمال مخفيه مرئی و مبصر شوند و روح حيوانی بسبب تبدل نشاء انبساطی پيدا كند كه جميع حواس او از آنچه بودند به هزاران مراتب قويتر و حساستر كردند قوله تعالي «وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآَخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ «64»«العنكبوت»و قوله تعالی «أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنَا لَكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ «38»«مريم» و قوله تعالي «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ «22»«ق» واول دليل بر آنكه اين امور شروط عقليه رويت نيستند آن است كه نصوص قرآنی بيش از هزار جا ناطق اند بآنكه حق تعالی شنوا و بيناست می شنود و می بيند و شيعه نيز خدا را سميع و بصير و شنوا و بينا ميگويند و ظاهر است كه مجموع اين امور در بينائی او تعالی مفقود اند و انطباع صورت مرئی در حدقه رائی و خروج شعاع هرگز در آنجناب متصور و متخيل نيست و نيز فلاسفه كه گرفتار عادات و پايبند عقليات اند نيز اين امور را شرط رويت ندانسته اند جائيكه ديدن روحانيات و مشاهده و مخاطبه با آنها تجويز كرده ثابت بن قره حرانی گويد كه روح زحال را با من اتصالی و الفتی بود و مرا بر دشمنان من اعانت و مدد می ‌كرد روزی سانحه شد كه بعض حاسدان من نزد خليفه وقت موفق بالله شكايت من كردند كه پسر ترا كه معتضد است اغوا می كند و بر فعلی شنيع باعث می شود خليفه بر من برآشفت و اراده قتل من كرد و من در آن وقت بی ‌خبر بر بستر خود خوابيده بودم كه بيك ناگاه روحانيت من آمد و مرا بيدار كرد و بصورت واقعه خبردار كرد و بگريختن امر فرمود من از خانه خود هراسان برآمدم و در خانه بعض دوستان درآمدم بعد ازين خبر موفق جماعه را برسم چوكی بخانه من فرستاد و مرا جستند و نيافتند و بر همسايه ها تشدد كردند هيچ سراغ پيدا نشد و پسر من كه سنان بود در خانه مانده بود و همراه من نه برآمده او را هم جستند و نيافتند حال آنكه او همراه ايشان ميگشت و ايشان او را نمی‌ديدند روز ديگر آن روحانيت نزد من آمد مرا ازين ماجرا خبر داد من گفتم كه مرا نيز همچو پسر من چرا نكردی كه مرا هم نميديدند تا در خانه خود می ماندم و بار منت دوستان نمی كشيدم گفت هيلاج تو در مقابله مريخ بود پس بر تو خاطر ما جمع نبود و هيلاج پسر تو سالم از نحوس بود بر وی اطمينان خاطر داشتم و نيز ثابت بن قره گفته است كه بعضی از قدماء فلاسفه كحلی مركب كرده اند كه نهايت مقوی بصر است بحدی كه روزانه ستارها می نمايند و چيزهای دور دست چنان بنظر می آيند كه گويا پيش رو نهاده اند و من آن كحل را برای تجربه در چشم شخصی از اهل بابل كشيدم آن شخص نقل كرد كه مرا جميع ستارها از ثوابت و سيارات در مكانات خود معلوم ميشوند و نور چشم من در اجسام كثيفه نفوذ ميكند و ماوراء آنها را می بينم پس من و قسطا بن لوقا بعلبكی بطريق امتحان در خانه داخل شديم و آن شخص بابلی را بيرون خانه گذاشتيم و اندرون خانه نوشتن كتابی شروع كرديم و آن شخص از بيرون خانه آن كتاب را بر ما ميخواند لفظ بلفظ و نشان ميداد كه سطر اولش اينست و سطر دومش اين و نيز ما كاغذ ميگرفتيم و چيزی مينوشتيم و او بيرون خانه نيز كاغذی گرفته نقل نوشته ما ميكرد باز هر دو را مقابله ميكرديم مطابق می شد و آن شخص را باری قسط از حال برادر خود كه در بعلبك بود سوال كرد او نظری افگند و گفت كه مريض است و او را اين وقت پسری بوجود آمده كه طالعش درجه سوم از ثور است بعد از تفحص و تحقيق همچنان بر آمد بالجمله هر كه اختلاف احكام دنيا و آخرت را ميداند و عموم قدرت الهی را اعتقاد ميكند هيچ امر از اموری كه در بهشت و دوزخ وعده كرده‌اند او را بعيد نمی نمايد و اين قدر خود مجمع عليه جميع اهل اسلام بلكه هر سه ملت است كه در آخرت مؤمن و كافر را فرشتگان و حور و ولدان مرئی خواهند شد و آخر ملك و حشم خود را بهشتی چنان خواهد ديد كه اولش را می بيند با وصف بعد مسافتی كه مابين واقع خواهد بود و نيز سابق از روايت ابن بابويه قمی در كتاب «المعراج» گذشته كه حضرت امير در زمين ميديد آنچه پيغمبر صلی الله عليه و سلم بر آسمان ميديد و نيز ابن بابويه در كتاب «روضه» بطريق متعدده و اسانيد معتبره و ابو جعفر طوسی در «امالی» روايت كرده اند كه هر مومن محتضر جناب پيغمبر و امير و سبطين را می بيند و نيز قطب راوندی روايت كرده كه چون حضرت خديجه را مدت حمل تمام شد و وقت ولادت حضرت فاطمه نزديك رسيد و درد زه پيدا شد حق تعالی حضرت حوا و حضرت ساره و حضرت مريم و آسيه زن فرعون را نزد ايشان فرستاد تا خدمت ايشان نمايند مانند آنكه زنان زنده مر زنان  زنده را خدمت ميكنند پس حضرت خديجه آنها را ميديد و هم كلام می شد و نيز صفار در كتاب «البصائر» آورده كه جناب پيغمبر بر چشم ابوبكر دست مبارك خود ماليد و ابوبكر جعفر طيار و ياران او را در سفينه كه نزد نجاشی در دريای حبشه می آمدند يگان يگان ملاحظه نمود و شيخ الطايفه محمد بن النعمان در كتاب «المقالات» ادعا نموده كه آثار مذكوره و اخبار مسطوره نزد شيعه بحد تواتر رسيده اند و اين گفت و شنيد در صورتيست كه اهل سنت رويت مخلوقات و رويت خالق را از يك جنس شمارند و متحد الماهيت انگارند ليكن در كلام محققان ايشان مذكور است كه رويت خالق نوعيست جدا كه در دنيا غير از يك دو بار و آنهم خاتم الانبيا را حاصل نشده و رويت مخلوقات نوعيست علي حده پس درين صورت اشكال بالكليه زايل شد زيرا كه اگر يك نوع مشروط باشد بشروطی لازم نمی آيد كه نوع ديگر نيز مشروط به آن شروط باشد و هو بديهي جدا.

كيد نودم آنكه گويند عذاب قبر خاص برای اهل سنت و ديگر فرقه های اسلام است و اماميه را در عالم قبر غير از نعمت و لذت چيز ديگر پيش نمی آيد اگر چه عصاه و فساق باشند و اين اعتقاد ايشان باطل محض است بدليل روايات صحيحه و آثار صريحه كه در كتب معتبره شيعه مروی و ثابت اند و عام اند در حق هر عاصی از مسلمانان و بالخصوص در حق شيعه ابن بابويه قمي از عمران بن زيد روايت كند كه قلت لا بي عبدالله عليه السلام إني سمعتك و أنت تقول كل شيعتنا في الجنه علي ما كان منهم قال صدقتك و الله كلهم في الجنه قال قلت جعلت فداك ان الذنوب كثيره صغار و كبار فقال اما في القيامة فكلكم  في الجنة بشفاعة النبي صلي الله عليه و سلم المطاع او وصي النبي و لكني و الله اتخوف عليكم في البرزخ قلت و ما البرزخ قال القبر من حين موته الی يوم القيامة.

كيد نود و يكم: آنكه گويند اهل سنت دشمنان اهل بيت را دوست دارند و هر كه دوست 