را تبليغ به امام علي رضا ننمودند چهارم آنكه درين قصيده دروغ صريح واقع است زيرا كه هيچ يك از مؤرخين و اهل سير طرفين نگفته و ننوشته كه هيچگاه صحابه به هيئت مجموعی نزد پيغمبر صلی الله عليه و سلم آمده باشند و درخواست تعين امام ازآن جناب نموده باشند و پسند كردن اين قسم دروغ و ضمان بهشت بر تكرار آن دادن منافی نبوت و رسالت است كه «الأنبياء معصومون عن الكذب)‌ پنجم آنكه دروغ صريح درين قصه نسبت بجناب رسالت نموده جای كه از زبان آن جناب نقل نموده در حق شاعر مذكور كه شاعرنا و صاحبنا و نديمنا في الدنيا و الآخره زيرا كه اين شاعر حميری نه صحبت آنحضرت را دريافته است و نه نديم آنجناب بوده است در دنيا بالبداهه و دروغ گفتن منافی نبوت است ششم آنكه درين قصيده كفر صريح است زيرا كه جهل و سفاهت و ناعاقبت انديشی نسبت بجناب باری تعالی كرده و عقل پيغمبر را كامل تر و مستقيم تر از علم الهی ساخته زيرا كه مفاسدی كه پيغمبر را در تعين امام مخطور و ملحوظ بود همه واقع شدند و امر دين بر هم خورد و تحريف كتاب و ارتداد جماعه مسلمين كه به قوت آنها ترويج احكام الهی متصور بود رو داد و جناب باری تعالی محض بنا بر حكم رانی جبرا و كرها  از پيغمبر تعين امام كنانيد و مفاسدی كه واقع شد معلوم او تعالی نبود يا دفع آن را با وجود علم به آنها قصد نفرمود و ساخته و پرداخته پيغمبر را در اين مدت بلكه تاييدات و توفيقات خود را يك قلم به اظهار يك حرف محو مطلق نمود و حالتی كه در جاهليت اولی بود از آن بدتر پيدا شد هفتم آنكه ترك اصلح و ترك لطف كه مراعات آن هر دو بر ذمه خدای تعالی از ضروريات دين شيعه است لازم آمد و قباحت اين هر دو ترك نزد شيعه معلوم است كه چه مرتبه دارد و جابجا اهل سنت را به همين دو ترك الزام ميدهند هشتم آنكه صاحب اين قصيده مردم را منحصر ساخته است در پنج نشان حال آنكه يهود و نصاری و مجوس و هنود و صابئين و اهل خطا و اهل حبش و ياجوج و ماجوج و غير ايشان در هيچ يك ازين نشانهای خمسه داخل نيستند بالبداهه و اين قسم دروغ صريح را پيغمبر چه سان باربار بر زبان آرد و التذاذ بر دارد نهم آنكه رايات خلفاء ثلاثه را جدا جدا كردن خلاف عقل است زيرا كه نه ايشان باهم در هيچ عقيده و عمل مخالف نبودند و نه اتباع ايشان با هم مخالفت دارند پس اگر همان اشخاص كه در زير يك نشان باشند در زير نشان ديگر هم باشند وجود اشخاص معين در يك آن واحد در امكنه متعدده لازم آيد و اگر بعضی اشخاص را از ان فرقه زير يك نشانی و بعضی را زير نشان ديگر گردانند ترجيح بلا مرجح و اين هر دو محذور را بداهه عقل محال ميداند و غايت توجيه كلام اين شاعر آنست كه مراد از ناس محض شيعه باشند زيرا كه غير ايشان بسبب كمال بي‌ديانتی از دايره ناس خارج‌اند و آنها را در پنج نشان منحصر سازند شيعه اولی زير نشان حيدری و كيسانيه زير نشان دوم و اماميه زير نشان سوم و زيديه زير نشان چهارم و غلاة زير نشان پنجم درين صورت تعدد نشانها نيز معقول ميشود زيرا كه در اتباع و متبوعان اين فرق مخالفت تامه است عقيده  و عملا و حصر نيز بر هم نمی خورد دهم آنكه حق تعالی در قرآن  مجيد ميی فرمايد (‌وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآَنٌ مُبِينٌ «69»«يس» واهل سيرازطرفين اتفاق دارند بر آنكه جناب پاك پيغمبر صلي الله عليه و سلم يك شعر را هم به وزن و قافيه آن درست نمی توانست خواند چه امكانست كه تمام قصيده را ياد گيرد و بار بار به امام رضا تعليم دهد يازدهم آنكه حال اين شاعر حميری در تواريخ بايد ديد كه چه مرتبه خبيث و فاسق و شارب الخمر بود چه امكان كه اين چنين كس را در عالم قدس رسائی بآنجناب باشد دوازدهم آنكه خدای تعالی ميفرمايد «وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ «224» أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ «225» وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ «226» إِلَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ «227»«الشعراء» و اين حميری به اجماع مورخين از اهل صلاح و ذكر نبود پس اتباع اين كس دليل گمراهی باشد و امر به اتباع او از جناب رسول صلی الله عليه و سلم محال و ممتنع.

كيد پنجاهم: آنكه بعضی مكاران ايشان در صحبت بعضی از ثقات محدثين داخل می شوند و ملازمت ايشان اختيار ميكنند و از مذهب خود بيزاری ظاهر می نمايند و اسلاف آن مذهب را بد ميگويند و مفاسد و مطاعن آن مذهب را بر ملأ ذكر كنند و اظهار تقوی و توبه و ديانت و حسن سيرت می نمايند و در اخذ حديث از ثقات شدت رغبت نمودار ميكنند تا آنكه طلبه و علماء اهل سنت آنها را موثوق و معدل ميدانند و بر صدق و عفاف ايشان اطمينان تام حاصل ميشود آنگاه در مرويات ثقات بعض موضوعات مؤيد مذهب خود مدسوس ميكنند يا بعض كلمات را تحريف كرده روايت می نمايند تا مردم به غلط افتند و اين كيد هم اعظم كيود ايشان است اجلح نام شخصی ازينها اول باين كيد قيام نموده تا آنكه يحيی بن معين كه اوثق علماء اهل سنت است در باب جرح و تعديل او را توثيق نمود و بر حقيقت كارش اطلاع نيافت بسبب فرط تقيه او را از صادقان تائبين گمان برد اما علماء ديگر را از اهل سنت منكشف شد كه اين مرد مكار است و خود را بحيله و تزوير چنين وا نموده و از رواياتی كه او بآن متفرد است احتراز كردند من ذلك ما رواه عن بريده مرفوعا ان عليا و ليكم من بعدی.

كيد پنجاه و يكم: آنكه جمعی از ايشان مخادعه ميكنند با مورخان اهل سنت پس كتابی در تاريخ تاليف می كنند و از اخبار و قصص چيزی موهم آنكه مؤلف اين كتاب خارج از اهل سنت است درج نمی نمايند و ليكن در سير خلفا و احوال صحابه و محاربات ايشان چيزی قليلی از مذهب خود داخل ميكنند و بعضی مورخين اهل سنت از آن كتاب بگمان آنكه مؤلف آن از اهل سنت است نقل نمايند و به غلط افتند و رفته رفته موجب ضلالت ناظران بی ‌تحقيق شود و نقش اين كيد بر مراد ايشان نشسته عالمی را از مصنفين تواريخ در ورطه غلط انداخته اند و ناظران آن تواريخ را در ربقه ضلالت كشيده حتد سيد جمال الدين محدث صاحب «روضة الأحباب‌» نيز در بعضی جاها ازين قبيل تواريخ نقل آورده خصوصا در قصه بيعت ابوبكر صديق رضی الله عنه و توقف حضرت امير كرم الله وجهه و در قصه قتل حضرت عثمان رضي الله عنه و علامت اين قسم نقول در كتاب او آنست كه ميگويد در بعض روايات چنين آمده اما محققين اهل سنت از نظر در تواريخ مصنفه مجاهيل احتراز تمام واجب دانسته‌اند.

كيد پنجاه و دوم: آنكه مخادعه ميكنند با مورخين اهل سنت به نهجی ديگر مثلا كتابی در تاريخ نويسند و درآن كتاب از تواريخ معتبره اهل سنت نقل نمايند و اصلا خيانت در نقل نكنند ليكن چون نوبت بذكر صحابه و مشاجرت آنها رسد بعضی قدحيات ايشان از كتاب محمد بن جرير طبري شيعی كه در مثالب صحابه تصنيف كرده يا از كتاب او كه در امامت نو