ر آنچه بدان مشغول بوديم پير شاعر آغاز انشاد نمود و قصيده دراز بر خواند چون باين بيت رسيد 

بيت: 

قالوا له لو شئت اعلمتنا * الی من الغايه و المفزع 

رسول صلی الله عليه و سلم فرمود كه ای اسماعيل اندكی توقف كن پس هر دو دست خود را بآسمان بر داشت و گفت الهی و سيدی تو گواهی بر ايشان كه من ايشان را اعلام كرده ام بسوی كه غايه و مفزع جويند و اشاره دست بسوی حضرت اميرالمؤمنين ميفرمايد باز بمن رو آورده فرمودند كه ای علي اين قصيده ياد گير و شيعه ما را بفرما كه اين را ياد گيرند هر كه اين قصيده را ياد گيرد من براي او ضامن بهشت ميشوم امام رضا ميفرمايد كه جد من رسول الله صلی الله عليه و سلم بار بار ابيات اين قصيده را بياد من داد تا ياد گرفتم تمام قصيده اينست و چهار بيت ازين قصيده متضمن شتم قبيح در حق صحابه كبار است و هيچ مسلمان را روا نيست كه زبان و قلم خود را با نشاد و تحرير آنها ملوث سازد و غرض ما از نوشتن آن ابيات اينست كه بعض جانب داران اين گروه كه قايل به برائت آنها ازين شتم قبيح تكلم كردن در حق فرعون و هامان نزد عقلا و اهل مروت بغايت شنيع است و اينها برين امر شنيع ضمان بهشت روايت ميكنند و در قرآن مجيد نيز بنابر حكمتها كلمات كفر و زندقه از زبان كافران نقل و روايت فرموده اند«وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ «64»«المائدة» و (‌ وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ «4»«ص» «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ «30»«التوبة» از همين باب ايراد اين ابيات مشئومه بايد شمرد و معذور بايد داشت:  قصيده: 

لأم عمر و باللوي مربع * طامسه اعلامه بلقع 

لما وقفت العيس في رسمها * و العين من عرفانه تدمع

ذكرت من كنت الهونيه * فبت و القلب شجي موجع

كان بالنار لما شفني * من حب اروي كبدي تلذع

عجبت من قوم اتوا احمدا * بخطه ليس لها موضع 

قالوا له لو شئت اعلمتنا * الي من الغايه و المفزع

اذا توفيت و فارقتنا * و فيهم في الملك من يطمع 

و قال لو اعلمتكم مفزعا * كنتم عسيتم فيه ان تصنعوا 

صنع اهل العجل اذ فارقوا * هارون فالترك له اورع 

و في الذي قال بيان لمن * كان ذا يعقل او يسمع

ثم اتته بعده عزمه * من ربه ليس لها مدفع 

ابلغ و الا لم تكن مبلغا * و الله منهم عاصم يمتع

فعندها قال النبي الذي * كان بما يامره يصدع

يخطب مأمورا و في كفه * كف علي ظاهر يلمع 

رافعها اكرام بكف الذي * يرفع و الكف الذي يرفع 

من كنت مولاه فهذا له * مولی فلم يرضوا و لم يقنعوا

و ظل قوم غاظهم فعله * كانما انا فهم تجدع 

حتي اذا واردا في لحده * و انصرفوا عن دفنه ضيعوا 

ما قال بالامس و اوصی به * واشترو وا الضر بما ينفع

و قطعوا ارحامهم بعده * فسوف يحزون بما قطعوا 

و ازمعوا مكرا بمولاهم * تبا لما كانوا به ازمعوا

لا هم عليه يردوا حوضه * غدا و لا هو لهم يشفع 

حوض له مابين صنعاء الی ايله * و طول العرض منه اوسع 

ينصب فيه علم للهدی * و الحوض من ماء له مترع 

حصباه ياقوت و مرجانه * و لؤلؤ لم يخنه اصبع 

والعطر و الريحان انواعه * ذاك و قد هبت به زعزع

ريح من الجنه مأموره * ذاهبه ليس لها مرجع 

اذا دنوا منه لكي يشربوا * قيل لهم تبا لكم فارجعوا

و دونكم فالتمسوا منهلا * يرويكم او مطعما يشبع 

هذا لمن و الی بني احمد * و لم يكن غير هم يتبع 

فالفوز للشارب من حوضه * و الويل و الويل لمن يمنع

و الناس يوم الحشر راياتهم * خمس فمنها هالك اربع 

فرايه العجل و فرعونها * لسامري الامة المشنع 

و راية يقدمها جبتر * لا يرد و الله له مضجع 

و راية يقدمها تعثل * كلب بن كلب فعله مفظع

و راية يقدمها ابكم * عبد لهم لكع الكع

و راية يقدمها حيدر * كانه البدر اذا يطلع 

امام صدق وله شيعه * رووا عن الحوض و لم يمنعوا

بذلك الوحي عن ربنا * يا شيعة الحق فلا تجزعوا
بايد دانست كه درين قصه افتراء بر دو بزرگوار ثابت ميشود اول بر جناب پاك رسالت مآب صلی الله عليه و سلم دوم بر حضرت امام علی رضا زيرا كه رؤيای آنحضرت صلی الله عليه و سلم حق و صدق است و خواب امام معصوم نيز نفسانی و شيطاني نمی باشد پس چون درين خواب كفريات و انكار ضروريات دين مندرج شد لابد اين نقد و غل و پل قلب از كيسه اين مرد سهل كه ابن دينار بل عبد الدرهم و الدينار است بر آمده و دلايل افتراء اين واقعه عاقل را از هر لفظ و هر مصراع او ظاهر ميشود ليكن ما در اينجا تبركا بعدد ائمه اثنا عشر دوازده وجه بيان نمائيم كه مخالفت عقل و مخالفت قرآن و مخالفت دين و مخالفت واقع دران قصه ثابت شود اول بسم الله غلط اينست كه تعبير اين شيعی صد پايه را به صدسال عمر راست نشد زيرا كه عمر حضرت امام رضا به اين حد نرسيده به اجماع مؤرخين فريقين و خطای تعبير هر چند مستلزم كذب خواب نمی شود ليكن چون اين راوی اين تعبير را ميگويد كه بخدمت امام عرض كردم و امام سكوت كرد و سكوت معصوم در غير محل تقيه بر خطا جايز نيست لابد دلالت بر كذب قصه نمود دوم آنكه درين خواب جناب رسالت مآب امام معصوم مفترض الطاعه را امر فرمود كه شاعر مذكور را سلام كند و از روی تواريخ حال اين شاعر معلوم است كه مرد فاجر فاسق شارب الخمر بود پس در حق امام معصوم تحقير و در حق حضرت رسالت مآب خلاف مشروع و قلب موضوع لازم آمد سوم درين قصه تفكر امام بسبب اين رؤيا و قلق و بيخوابی بيان نموده پس معلوم شد كه امام را جواز اسب و تبراء خلفاء ثلاثه از سابق معلوم نبود بلكه حرام و كبيره ميدانستند كه درين خواب ديده و شنيده به اين حد متردد و مشوش شدند و امام را علم بوجوب واجبات و حرمت محرمات و جواز جائزات از ضروريات است و در صورت فقدان اين علم از لياقت امامت می افتد پس اگر اين قصه صحيح باشد حضرت امام رضا مسلوب الامامت گردد بلكه در كافی كليني بابی عقد نموده است برای اثبات آنكه امام را علم ما كان و ما يكون می بايد كه حاصل باشد پس چون بود كه امام را بر حال اين شاعر و بحال قصيده مقبوله او علم حاصل نبود و بمثل اين چيز كه به يك بار خواندن آن ضمان بهشت حاصل شود و از كمال مقربات خداوندی باشد امام تا اين زمان جاهل بود حال آنكه بعث امام محض برای بيان مقربات و مبعدات است و برين اشكال در ائمه سابق نيز وارد ميشود كه ايشان بيخبر ازين امر عظيم از جهان رفتند و اگر ايشان را معلوم بود پس 