ت مفروضه را ترك دهند و برين افضل العبادات مداومت نمايند نمی فهمند كه هر كه از بشر گمراه شد و بدكاری نموده به اغواء ابليس شده پس گمراهی و بد كاری او بمرتبه اعلی است كه رسيدن بآن مرتبه مقدور هيچ فرد بشری نيست و لعن ابليس را در هيچ شريعتی و ملتی قربت نه گفته اند و از عبادات نه شمرده چه جای آنانكه سالها حق صحبت خير البشر دارند و علاقه های نازك از مصاهره و قرابت با آنجناب ايشان را مستحكم است و جمعی كثير از مسلمين كه اهل سنت و جماعت اند بلكه غير ايشان از فرق اسلاميه نيز معتزله و كراميه و نجاريه هميشه تعظيم و توقير اين بزرگواران نموده اند و حال اهل سنت معلوم است كه ايشان هميشه اكثر فرق اسلاميه بوده اند و در زمره ايشان جماعه گذشته اند نقاد از احوال رجال و مجاهيرين بمدح ممدوح و قدح مقدوح و محتاط در نقل احاديث نبويه و اذهان ثاقبه و افهام سليمه ايشان ضرب المثل است چنانچه شاهد آن خوض ايشانست در فلسفيات و مسايل رياضيات و طبيعيات و الهيات بوجهی كه اگر واضعين اين علوم موشگافيهای ايشانرا ميديدند منتها برخود ميكشيدند و علوم بسياری مثل اصول و فنون ادبيه همه مخترع و مستخرج ايشانست اين قسم جماعه كه در مدح اشخاص چند و تعظيم و توقير آنها اجماع نمايند لااقل شبهه در طعن و قدح ايشان پيدا ميشود جرأت بر امر ذی جهتين كار عاقل نيست و بروايت پيشوايان خود كه حال ايشان عنقريب معلوم خواهد شد اينقدر فريب خوردن و مغرور بودن دور از حزم واحتياط در فكر آخرت است.

كيد چهل و ششم: آنكه در كتب احاديث خود موضوعات چند روايت كنند باين مضمون كه باری تعالی هميشه وحي ميفرستاد بسوی پيغمبر عليه السلام كه سوال كن از من تا ترا هدايت كنم بحب علي بن ابي طالب و متأخرين ايشان اين اخبار را ترويج و تشهير كنند نمی فهمند كه درين وضع و افترا قصوری عظيم بجناب پيغمبر صلی الله عليه و سلم لا حق ميشود به چند وجه اول آنكه محبت علي كه فرض ايمان و ركن دين است او را حاصل نبود دوم آنكه در تحصيل اين امر ضروری قصور و تغافل و اهمال داشت كه بار بار تأكيد اين معنی از حضور اقدس می رسيد سوم آنكه باری تعالی او را درين امر ضروری محتاج به سوال داشت و خود بخود بی طلب او نداد حال آنكه جميع أنبياء را ضروريات ايمانی از ابتداء خلقت حاصل می باشد غرض كه اين گروه در وضع روايات همان مثل می كنند كه عاقلی در حق غافلی گفته است:  

بنی قصرا و هدم مصرا.

كيد چهل و هفتم: آنكه طائفه از علماء‌ ايشان بظاهر در مذهبی از مذاهب اربعه اهل سنت داخل شدند و خود را درآن مذهب آنقدر راسخ و استوار ساختند كه مردم آن مذهب ظاهرا و باطنا باامتحانات و تجارب ايشانرا مقتدای مذهب خود گمان بردند و متولی تدريس مدارس آن مذهب شدند و افتای آن مذهب بديشان مفوض گشت چون نزديك بمرگ رسيدند و آمد آمد ملك الموت شنيدند اظهار كردند كه ما را مذهب شيعه حق نمودار شد و وصيت كردند كه متولی غسل و تجهيز و تكفين ما اين فرقه باشند و ما را در مدافن و مقابر ايشان دفن نمايند و مقبور كنند تا تلامذه و معتقدين و احبا و اصدقاء شان را شك و شبهه عارض شود و درست نمی ديد چرا راغب می شد و مذاهب اهل سنت را اگر باطل نمی فهميد چرا عدول می كرد قال ابن المطهر الحلي في كتاب «منهج الكرامه» ‌كان اكثر مدرسي الشافعيه في زماننا حيث توفي اوصی بأن يتولی امره في غسله و تجهيزه بعض المؤمنين و ان يدفن بمشهد الكاظم عليه السلام.

كيد چهل و هشتم: آنكه بعض از مشاهير علماء ايشان كتابی تصنيف كرده اند و در وی نوشته اند كه اكثر مشايخ اهل سنت و علماء ايشان بر مذهب اماميه بودند و بظاهر پرده داری می كردند ازين قبيل است كتاب «وفيات الاعيان» شيعه كه تأليف يكی از علماء‌ عراق است و در وی بايزيد بسطامي و معروف كرخي و شقيق بلخي و سهل بن عبدالله تستري و غير ايشان را از مشايخ مشهورين اهل سنت در اماميه شمرده و از اقوال و كلمات هر يك باافترا و بهتان چيزی نقل كرده كه دلالت صريح ميكند بر بودن ايشان ازين فرقه و مناقب و محاسن و خوارق ايشان را به استيعاب نوشته و ازين جنس در كتاب مجالس المؤمنين تأليف قاضی نورالله شوشتری خردارها و انبارها موجود است شخصی از علماء‌ هرات كه هم مذهب او بود با وی بطريق نصيحت گفت كه آنچه درين كتاب از روايات و حكايات و اقوال و اخبار مندرج شده است مخالف واقع و نزد ثقات شيعه و اهل سنت هر دو باطل و بی اصل است و در كتب تاريخ و اخبار اصلا اثری ازآن موجود نيست قاضی در جواب فرمود كه من هم اين را ميدانم ليكن غرض من آنست كه هر كه درين كتاب اين روايات و حكايات را خواهد ديد يا از مخبری كه درين كتاب ديده خواهند شنيد البته پيش مردم نقل خواهند كرد و بجهت غرابه و ندره شايع خواهند شد و رفته رفته در مرويات داخل خواهند گشت و شهره خواهند گرفت و تكثير سواد فرقه شيعه حاصل خواهد شد و شبهه در اذهان اهل سنت خواهد افتاد و اگر محققين اهل سنت بگوش قبول اصغا نخواهند فرمود لااقل عوام ايشان بر اختلاف روايات خود محمول خواهند ساخت و متأخرين علماء‌ شيعه از اهل عراق و خراسان اجماع دارند بر آنكه آنچه در مجالس المؤمنين است همه از مخترعات قاضی است.

كيد چهل و نهم: آنكه بعضی رواة ايشان بهتانی عظيم بر ائمه عظام بر بستند و نقل ميكنند كه بعضی از ائمه در خواب به شرف رويت جناب رسالت صلی الله عليه و سلم مشرف شدند و آنجناب شاعری را از شعراء شيعه ستايش ميفرمود ودعای خير در حق وی مينمود بجهت قصيده كه در تولای اهل بيت و تبراء خلفاء ثلاثه و ديگر صحابه گفته است و آن قصيده را جناب رسالت باربار ميخوانند و التذاذ بر ميدارند ازين جنس است آنچه سهل بن دينار روايت ميكند كه روزی در خدمت امام رضا پيش از همه شيعه مشرف شدم امام در خلوت بود وكسی جز من حاضر نه فرمود مرحبا يا ابن دينار خوش آمدی همين ساعت می خواستم كه به طلب تو كسی بفرستم و ترا نزد خود خوانم و درين حالت امام انگشت خود را به زمين نهاده متفكر طور مينمود پس عرض كردم كه يا ابن رسول الله مرا برای چه غرض ياد فرموده بودی فرمود خوابی ديده ام كه مرا بقلق آورده و بی خواب داشته گفتم خير باشد چيست فرمود می بينم كه گويا برای من زينه نهاده اند كه صد پايه دارد و من بالای آن بر آمده ام گفتم مبارك باشد ترا طول عمر صد سال خواهی زيست فرمود می بينم كه من به برجی سبز رنگ رسيده ام كه ظاهر آن از باطن و باطن آن از ظاهر نمودار می شود و رسول خدا را صلی الله عليه و سلم درآن قبه نشسته ديدم و نيز ديدم كه جانب راست آنجناب دو نوجوان اند خوش چهره يكی از آنها بزانوی پيری تكيه زده و آن پير به حدی منحنی و كبير السن است كه موی ابروی او بر چشم رسيده است پس مرا رسول خدا صلی الله عليه و سلم ميفرمايد كه سلام كن بر هر دو جد خود كه حسن و حسين اند پس سلام بر هر دو جناب كردم باز فرمود كه سلام كن بر شاعر ما و نديم ما و يار ما در دنيا و آخرت اسماعيل بن محمد حميری پس بر وی نيز سلام كردم بعد ازين گفت و شنيد رسول صلی الله عليه و سلم بآن پير شاعر فرمود كه هان بيا