نَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآَتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ «177»«البقره» و امام احمد از سالم بن ابي الجعد روايت كرده است كه عثمان جماعه را از اصحاب رسول صلي الله عليه و سلم من جمله آنها عمار ابن ياسر هم بودنزد خود طلبيد و گفت من شما را سؤال مي كنم بايد كه راست بگوئيد قسم مي دهم شما را به خدا آيا مي دانيد كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم در بخشش و عطايا قريش را برديگر مردم ترجيح مي داد و باز بني هاشم را بر ديگر قريش تمام جماعت صحابه سكوت كردند پس عثمان رضي الله عنه گفت اگر به دست من كليدها جنت بدهند البته من بني اميه بدهم تا هيچ كس از اين ها بيرون نماند همه در بهشت داخل شوند ليكن اين همه انفاقات را از بيت المال فهميدن محض تعصب و عناد است و خود عثمان را چون از اين باب پرسيدند در جواب گفت كه مال من پيش از خلافت معلوم داريد و بذل و انفاق من نيز مي دانيد پس اين شبهات بي جا و مظنه هاي دور از عدالت و تقوي چرا به من مي نمائيد آمديم بر شرح اين قصه ها كه مذكور شد بايد دانست كه در اين نقل سراسر غلط و خبط راه يافته است قصه ديگر است و اين ها ديگر رواي مي كنند اصلا ذكر بيت المال در روايت هيچ قصه اي نيامده آن چه مرويست اين است كه عثمان پسر خود را با دختر حارث بن حكم نكاح كرد و اورا از اصل مال خود يك لك درم برسم ساچق فرستاد و دختر خودرا ام رومان بود با مروان بن حكم نكاح كرد و در جهيز او نيز يك لك درم داد و آن همه از خاص مال خودش بود نه از بيت المال و اين دادن صله رحم است كه در زمان عام و خاص محمود است عندالله و عند الناس به خوبي و نيكي مشهور است و قصه بخشيدن خمس افريقيه به مروان نيز غلط محض است اصل قصه آن است كه عثمان رضي الله عنه عند عبدالله بن سعد بن ابي سرح را لكهه كس از لشكر سوار و پياده همراه داده براي فتح مغرب زمين فرستاد و چون متصل شهر افريقيه كه پايتخت مغرب است جنگ واقع شد مسلمانان بعد از كشش و كوشش بسيار فتح يافتند و غنايم بي شمار بدست آوردند عبدالله بن سعد بن ابي سرح خمس آن غنايم كه از نقود به قدر پنج لكهه اشرفي رايج الوقت آن ديار بود بر آورده نزد خليفه وقت فرستاد و آن چه بابت خمس ازقسم لباس و مواشي و اثاث و امتعه ديگر باقي بود و به سبب بعد مسافت كه از دار الخلافت يعني مدينه منوره چندماهه راه بود بار برداري آن خرج بسيار مي خواست و مع هذا مشقت عظيم داشت آن همه بدست مروان بيك لكهه درم فروخت و ازمروان اكثر ان مبلغ وصول كرده نيز به مدينه فرستاد قدري از قيمت آن اسباب بر ذمه مروان باقي بود كه در معرض وصول نيامده و مروان در اين اثنا نقود خمس را گرفته به مدينه روانه شد و با عبدالله قرار كرد كه من بقيه قيمت اين اسباب را نيز در مدينه به حضور خليفه خواهم رسانيد و در مدينه منوره به سبب صعوبت اين جنگ و عد مسافت آن ديار و امتداد پر خاش وانسداد طرق و شوارع جميع مسلمين در تب و تاب سر بودند و هر يك را برداري يا پسري يا پدري يا شوهري يا ديگر قريبي در اين جنگ بود و از حال انها اطلاعي  نمي شنيدند كه غنيم پر زور است جنگ بسيار سخت و مردم بسيار شهيد شده اند هر همه را حواس پرا گنده و دلها بر بال كبوتر بسته عجب بي آرامي داشتند كه بيك ناگاه مروان با اين مبالغ خطيره در مدينه منوره رسيد و بشار وتهنيت به هر خانه رسانيد و اخبار خطوط مردم لشكر به تفصيل آورد و هر همه را عيد جديد و فرحت و شادي پر مزيد حاصل شد در تواريخ مطالعه بايد كرد كه آن روز در حق مروان چه دعاها كه در مدينه نشد و چه ثناها كه بران نالايق ننمودند و هنوز مروان مصدر فعلي نشده بود كه اين همه عمل اورا حبط مي كردند و اصلا بكار او اعتداد نمي نمودند پس عثمان در جلد وي اين بشارت و مژدگاني اين كار نمايان كه اين مبالغ كثيره را با وصف بعد مسافت و خطر راه امانت با سلامت رسانيد و جميع اهل مدينه را فرحت و شادماني داد آن چه از قيمت اثاث ومواشي خمس بر ذمه او بود به او بخشيد و امام را ميرسد كه مبشرين و جواسيس و ديگر اصناف مردم را كه باعث تقويت قلوب مجاهدين و موجي اطمينان خواطر پس ماندگان شوند از بيت المال انعام فرمايدو مع هذا اين امر به محضر صحابه و تطييب قلب جميع اهل مدينه واقع شد اصلا محل طعن نمي تواند شد و نيز در اين جا دقيقه بايد دانست كه انعام و عطا و بخشش و بذل را بر مالي كه از آن اين امور به عمل آيد قياس بايد كرد اگر شخصي از لكهه رو پيه يك رو پيه به كسي دهد با صد يا هزار آن را اسراف نتوان گفت زيرا كه نسبت هزار بار لكهه چون نسبت ده يا هزار است و در جميع امور عقليه و حسيه مرعات نسبت به هم مقتضاي عقل و حكم شرع است مثلا اگر در معجوني ده جز حار و صد جز بارد تركيب كنند آن معجون را مفرط الحراره هرگز نخواهند گفت و در شرع نيز اگر در جاي خراج لكهه رو پيه باشد و از آن جا پنجاه هزار رو پيه بگيرند عين عدل و انصاف است و ظلم افراط گفتنش خلاف حكم شرع است و علي هذا القياس در مقادير زكات و ديگر تقديرات شرعيه و تقسيمات غنايم و في مراعات نسبت ملحوظ است و بس است كه مبلغ خطير نسبت نسبت به مبلغي كه از باقي مانده  جدا كرده اند حكم شي تافه و چيز بي قيمت دارد نسبت به مبلغ قليل پس اگر انفاقات عثمان رضي الله عنه را نسبت به آن چه در وقت او در بيت المال جمع مي شد و قسمت مي يافت ملاحظه كنند هرگز اسراف نخواهد بود آري اگر جداگانه آن انفاقات را ملاحظه نمايند بي نسبت به مجموع مال حكم به اسراف مي تواند ليكن چون در جميع امور عقليه بدون ملاحظه نسبت حكم بع افراط نمودن مردود و نا مقبول است در اين جا چرا مقبول خواهد شد و آن چه گفته اند كه عبدالله بن خالد بن اسيد را سه لك درم انعام فرمود نيز غلط است و از روي تواريخ معتبر ثابت است كه اين مبلغ اورا از بيت المال قرض داد و بر ذمه او نوشت تا باز ستاند چنان چه خود عثمان اين امر را در جواب اهل مصر وقتي كه محاصره اش كرده بودند گفته است و آخر عبدالله مذكور آن مبلغ را در بيت المال رسانيد آن چه گفته اند كه حارث بن حكم را بازارهاي مدينه و گنج و مندويات داد كه عشور آنها را گرفته به تصرف خود برده باشد و نيز غلط است صحيح اين است كه حارث به طريق محتسبان داروغه امر بازار كرده بود تا از نرخ خبر دار باشد و دعا و خيانت و غش و ظلم و تعدي واقع نشود و مكاييل و موازين و صنجات را تعديل و تقويم نمايد دوسه روز به اين خدمت قيام نموده بود كه اهل شهر شكايت او آوردند و گفتند كه تمام خسته هاي خرما را براي شتران خود خريد كرد وديگر بيو پاريان را خريدن نداد و شتران مردم از دانه ماندند عثمان همان وقت اورا عزل فرمود و توبيخ نمودو اهل شهر را تسلي داد و درين چه عيب عثمان عايد مي گردد بلكه عين انصاف اوست كه با وجود قرابت قريه او به مجرد سماع شكايت عزلش فرمود و در وجه استعفا ابن ارقم و معيقيب دوسي نيز تلبيس و كذبي 