 مهدي ابوبكر و عمر را بر درختي صلب كنند بعضي گويند كه آن درخت قبل از صلب تر تازه تر و تازه خواهد بود و بعد از صلب خشك خواهدشد پس به سبب اين جمعي كثير گمراه خواهند شد و خواهند گفت كه بر اين بيچاره ها ظلم واقع شد كه اين درخت سبز خشك گشت و بعضي گويند كه آن درخت پيش از صلب خشك خواهد بود و بعد از صلب تر و تازه و سبز خواهد گشت و به اين سبب هدايت خلقي بسيار خواهدشد و طرفه اين است كه در اين دروغ هم باهم اختلاف كرده اند و جابر جعفي كه از قدماء اين فرقه است گويد كه امير المومنين رجوع خواهد كرد به دنيا و دابه الارض كه در قرآن واقع است اشاره به اوست معاذ الله من سوء الادب و زيديه قاطبه منكر رجعت اند وانكار شديد نموده اند و در كتب ايشان به روايات ايمه رد اين عقيده بوجهي مستوفي مذكور است پس حاجت رد اين خرافات اهل سنت نماند «وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا «25»«الاحزاب» و قد قال الله تعالي «وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ «66»«الحج»*« كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ« ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» «28» «البقره» و دليل عقلي موافق اصول اماميه بر بطلان اين عقيده آن كه اگر پيش از انقضاء دنيا آنها را در مقام حد قصاص تعذيب واقع شود و باز در آخرت اعاده عذاب شود ظلم صريح لازم آيد پس لابد در آخرت معذب نخواهند شد وايشان را تخفيفي عظيم از عذاب مستمر و دايم و راحتي ابدي حاصل نخواهدشد و آن منافي شدت خيانت و عظم جرم است قال الله تعالي «وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِآَيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآَخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى «127»« طه» ونيز اگر از تعذيب ايشان در دنيا فقط ايلام و ايذا ايشان مقصود است آن خود در عالم قبر نيز حاصل است فالاحياء عبث و العبث قبيح يحب تنزيه الله عنه و اگر اظهار خيانت ايشان بر مردم است پس اولي و احق به اين اظهار كساني بودند كه در زمان ايشان بودند و معتقد حقيقت خلافت ايشان و محمد و ناصر و معين ايشان پس در آن وقت حضرت امير و سبطين را قدرت اين انتقام بايستي داد تا بقيه امت در ضلالت نمي افتاد و از كرده ايشان بيزار مي شدند اين قدر تاخير انتقام كه اكثر امت گذشت و اصلا بربطلان فساد اعمال ايشان مطلع نشد خلاف حكمت و صلاح است و پس ترك اصلح لازم آمد و اگر كاش اين همه در آخرت شود كه اولين وآخرين جمع باشند و هر همه بر اين جزا و قصاص مطلع شوند باز هم في الجمله وجهي دارد در اكثر عمر امت نشد ودر آخرت كه مجمع عظيم است اينها را پاك و صاف كرده خواهند داشت اگر چندي از حضار آن وقت كه دم آخرين دنياست و بر خيانت و گناه ايشان مطلع شدند چه حاصل كه مثل انقلابات ديگر اين را هم خواهد فهميد و عبرت نخواهند گرفت و نيز اگر اينها در آن وقت زنده كنند كيست كه ابوبكر را از عمر وعمر را از معاويه تفرقه نمايد و امتياز بدهد هر همه را همين احتمال خواهد بود كه چندي را با اين نام مسمي كرده مثل يزيدي و شمري كه در ايام عاشورا مي سازند و مي كشند توطيه بسته اند براي تشفي خاطر خود واگر گفته امام مهدي و ديگر ايمه در اين باب كافي باشد كه فلاني ابوبكر است و فلاني عمر است پس چرا گفته ايشان در بطلان امر خلافت و غصب و ظلم ايشان مقبول نباشد كه حاجت به احياء اموات افتد و و نيز در اين صورت پيغمبر و وصي ايمه زياده بر مردم ديگر يك موت بايد چشيد و ظاهر است كه برابر موت هيچ علمي نمی باشد ايلام دوستان خود براي فعل عبث حق تعالي كي روا مي دارد و نيز چون اينها را زنده كنند بقراين در يابند كه ما را براي تعذيب و حد وقصاص زنده كرده اند وما بر باطل بوديم و ايمه بر حق ناچار از راه صدق واخلاص توبه نصوح نمايند باز تعذيب ايشان چه قسم ممكن شود ونيز در اين ذليل بودند كه براي ايشان انتقام از دشمنان ايشان نه گرفت و اين ها را قدرت نداد چون بعد از هزار و صد و چند سال امام مهدي پيداشد فرياد او مقبول افتاد و انتقام گرفت و يافت بالجمله مفاسد اين عقيده باطله زياده از ان است كه در تحرير كنجد و اول كسي كه قول برجعت آورد عبدالله بن سبا بود اما در حق پيغمبر خاصه و جابر جعفي در اول مائه ثانيه برجعت حضرت امير نيز قايل شد امام شافعي از سفيان بن عيينه روايت كند كه ما روز در جابر جعفي در آمديم از وي سخنان شنيديم كه ترسيديم كه مبادا سقف خانه بر ما افتد و امام ابوجنيفه گويد كه ما رايت اكذب من جابر و لا اصدق من عطاء و چون نوبت بقرن ثالث رسيده اهل مائه ثالثه از روافض رجعت جميع ايمه و اعدا ايشان نيز براي تسلي خاطر خود قرار دادند. 

عقيده هفتم ان كه حق تعالي هر كرا خواهد خواست از بندگان عاصي خود عذاب خواهد كرد پاس هيچ فرقه اورا نخواهد بود قوله تعالي «يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَيَرْحَمُ مَنْ يَشَاءُ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ «21»«العنكبوت» و اماميه اعتقاد دارند كه كسي از اماميه به هيچ گناه صغيره و كبيره معذب نخواهد شد نه در روز قيامت و نه در عالم قبر اين عقيده اجماعي و مسلم الثبوت اين فرقه است و لهذا در ترك واجبات و ارتكاب معاصي كمال جرات دارندو اين عقيده را مدل كنند به آن كه حب علي كافر است و در خلاص و نجات اين فهميده اند كه حب خدا و پيغممبر هرگاه در خلاص و نجات كافي نباشد حب علي چرا كافي مي خواهد بود حكايت كنند كه شخصي از اين فرقه در حمامي از حمامات كشمير در آمد حمامي از او پرسيد كه آقا نام شما چيست گفت كلب علي حمامي گفت كه غلام علي چرا نام نكرديد كه نوبت به كلب علي رسيد گفت به اين نيت كه شايد سگ دروازه علي دانسته به بهشت در آرند حمامي گفت نخير سگ خدا را در بهشت درآمدن نيست سگ علي را از كجا توقع دخول بهشت بايد داشت حالا آن كه اين عقيده هم خلاف اصول ايشان است و هم خلاف روايات ايشان ليكن چون دستآويز اباحت و طلبي و بهانه ترك طاعت و تكليف كشي است آن را تلقي بالقبول نموده‌اند و نفس اماره ايشان در اين جا بر علم و عقل غلبه كرده است امام مخالفت اصول پس از آن جهت كه اگر امامي مرتكب معاصي كبيره شده باشد و حق تعالي او را عقاب نكند و ترك واجب بر ذمه او تعالي لازم آيد زيرا كه عقاب عاصي نزد ايشان بر خدا واجب است چنان چه گذشت و اين عدل نام نهاده اند و اما مخالف روايات پس از آن جهت كه از حضرت امير و سجاد و ايمه ديگر گريه و زاري و پناه گرفتان از عذاب خدا و بحرمت رسول و قرآن و كعبه توسل جستن در ادعيه صحيحه ايشان مرويست و چون اين بزرگواران به اين مرتبه ترسان و هراسان بوده باشند كسي را چگونه به محبت ايشان مغرور بودن و بر آن تكيه كردن روا باشد ودر اصل اين عقيده ايشان ماخوذ از يهود است و «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا