نَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا «25»«الاحزاب» در اين كتاب كه گفتگوي شيعه و سني است آوردن اين اختلافات ضروري نيست و نه از آن اختلافات اهل سنت را ضرري كه گوشت خر و دندان سگ ليكن بنابر آن كه كثره الاختلاف في شي دليل كذبه نقل اقوال ايشان در شروط و معني امامت و تعيين ايمه و عدد آنها را منظور افتاده تا امارات كذب اين مذهب از جهات كثيره قايم شوند و طعني كه بر اهل سنت بابت اختلاف فقهي مي نمايند بر ايشان منقلب گردد با فحش وجه زيرا كه اختلاف ايشان در اصول خود است و اختلاف اهل سنت در فروع و اديان انبياي سابقيت در فروع مختلف بوده‌اند و در اصول متفق مانده قوله تعالي «وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا «25»«الشوري» پس ديني كه اصول آن مختلف فيه باشد طرفه ديني است كه شبيه بدين هيچ يك از انبياي ماضيين نيست چه جاي اسلام پوشيده نيست كه نزد غلاه معني امامت محض حكومت و اجرا احكام واوامر و نواهي است و شاني است از شيون الهيت و غير غلاوه گويند كه معني امامت نيابت پيغمبر است در امور دين و دنيا وزيديه قاطبه عصمت را در امام شرط ندانند و نص را نيز در حق او ضرور نه انگارند و افضليت را نيز لازم نشناسند بلكه خروج بسيف و اظهار را از عمده شرايط امامت اعتقاد كنند و بر اين مطالب دلايل اقامت نمايند و اسماعيليه سواي نزاريه عصمت را شرط كنند و نزاريه نه اثبات كنند ونه نفي و گويند كه امام غير مكلف است بفروع و آن چه كند از لواطت و زنا و شرب خمر همه اورا جايز است و شيخ الطايفه ابوجعفر طوسي از شيخ خود كه ابو عبدالله محمد بن النعمان بغدادي ملقب به مفيد است در تهذيب نقل آورده كه او گفت ابو الحسن هاروني در اول اعتقاد مذهب شيعه داشت و قايل به امامت بود و آخرها چون به سبب اختلاف كثير اماميه بروي التباس امر واقع شد اخبار اين گروه را بشده مختلف و متناقض و متعارض يافت رجوع كرد و شافعي شد و كساني كه در مدت عمر ازو متلمذ و مستفيد بودند نيز به اتباع شيخ خود بر گشتند و ازاين مذهب بيزار شدند و في الواقع هر كه در اين مذهب خوب غور كند و بر اخبار اصحاب اين مذهب و اختلاف اقوال ايشان مطلع شود بيقين بداند كه سبيل نجات در اين طريق مسدود و راه خلاص از مضيق تعارض در اين مذهب مفقود است ناچار ترك آن نمايد و به مذاهب ديگر رجوع كند تفصيل اين اجمال آن كه اين ها از ايمه خود روايات متعارض بسيار دارند از هر امام مخالف امام ديگر و مخالف كتاب الله و سنت رسول الله صلي الله عليه و سلم روايت كنند و احتمال نسخ در اين جا منتفي است زيرا كه ناسخ كلام نبي جز نبي ديگر نمي باشد و امام را نمي رسد كه نسخ احكام الهي يا سنت پيغمبر نمايد و الا امام امام نباشد چه ظاهر است كه امام نايب پيغمبر است نه مخالف او و نبي مستقل و نيز اگر به نسخ قايل شويم لابد امام متاخر را ناسخ كلام امام متقدم خواهيم گفت پس مدار عمل بر روايات امام متاخر باشد حال آن كه در جاهاي بسيار اجماع فرقه بر روايت متقدم است ونيز نسخ دراحكام موبده جايز نيست و الا تكذيب معصوم لازم آيد حال آن كه در احكام موبده نيز اختلاف روايت نشان واقع است پس احتمال نسخ خود بالكيه زايل گشت و وجوه ترجيح احد الخبرين علي الاخر بجهت توثيق رواه ايشان مطلقا نيند زيرا كه كتابي چند را كالوحي المنزل من السما قرار داده اند و آنچه يكي مي آرد ديگري اورا برابر خاك مي شمارد پس اگر باعتقاد عوام ايشان همه را موثر داريم ترجيح يكي بر ديگري نمي تواند شد واگر گفته بغض اخباريين در حق بعض ديگر قبول داشته طعن و جرح شروع كنيم همه مطعون و مجروح خواهند شد پس هيچ سبيل ترجيح پيدا نشد ناچار تساقط روايات لازم آمد و منجر به تعطيل احكام گرديد اين همه روايات يك فرقه ايشان است كه اثنا عشريه باشند مثلا كه هر عالمي ايشان روايتي دارد مخالف روايت ديگر مثلا جمعي به اسناد صحيح روايت كرده اند كه المذي لا ينقض الوضو و جمعي ديگر به اسناد صحيح روايت مي كنند كه ينقض الوضو و جماعتي گويند كه سجده سهو در نماز واجب نمي‌شود و جمعي روايت مي كنند كه واجب مي‌شود و ايمه هم سجده سهو كرده اند و بعضي روايت كنند كه شعر خواندن وضو را مي شكند و جمعي روايت كنند كه نمي شكند و جمعي روايت كنند كه اگر در حالت نماز مصلي به ريش خود يا ديگر اعضا خود بازي كند نماز تباه مي‌شود و جمعي روايت كنند كه اگر به خايه و ذكر بازي كند ونيز نماز جايز است و مثل مشهور است كجا ريش و كجا خايه و اين حالت در جميع اخبار ايشان يافته مي‌شودنه در يك دو خبر چنان چه كتاب من لا يحضره الفقيه بران گواه است و اگر اخبار و روايات جميع شيعه را در نظر آريم عجب تلاطمي و حيص و بيص در جميع اصول و فروع ظاهر مي‌شود كه نهايتش پيدا نيست و بعضي از علماء ايشان كه متصدي جمع بين الروايات شده اند طرفه سحر كاريها به عمل آورده اند از جمله اين‌ها سرآمد اين كار شيخ الطايفه محمد بن الحسن الطوسي است صاحب تهذيب و استبصار و منتهي سعي اين مرد همين است كه حمل بر تقيه مي كند حال آن كه در بعضي از جاها چيزي را حمل بر تقيه كرده كه مذهب هيچ مخالف نيست يا مذهب ضعيفي است كه از مخالفان يك دو كس بيش آن مذهب را اختيار نه كرده و ظاهر است كه ايمه عظام اين قدر جبان و خايف نبودند كه بتوهم آن كه شايد كسي اين مذهب داشته باشد و اين وقت حاضر شود عبادات خود را باطل و فاسد سازند معاذ الله من سوء الاعتقاد في جناب الائمه و الاولياء و بعضي جاها يك جمله را از خبر حمل بر تقيه نموده و مدلول جمله ثانيه را كه مخالف مذهب اهل سنت است بر حال خود داشته اگر تقيه بود در يك جمله تقيه نمودن و در جمله ديگر اظهار كردن چه معني داشت آيا حضرات ايمه را بي عقل اعتقاد مي كنند معاذ الله من ذلك مثاله خبر علي رضي الله تعالي عنه ان النبي صلي الله عليه و سلم امره بغسل الوجه مرتين و بتخليل اصابع الرجلين حين غسلهما حال آن كه غسل الوجه مرتين مذهب شيعه است نه مذهب سنيان كه اجماع بر سنيه تثليت دارند پس جمع لازم آمد در ميان اظهار وتقيه و در بعضي جاها تاويلات ركيكه ارتكاب نموده كه كلام امام را از مرتبه بلاغه بحد كجمع سوقيان انداخته اند از آنجمله است تاويل ايشان كلمه حضرت سجاد را كه دعا مي فرمود الهي عصيت و ظلمت و توانيت و اين دعا از ايمه ديگر هم در كتب صحيحه ايشان مرويست و بر هر دو تقرير صدق و كذب منافي عصمت است و محل محل تقيه نبود زيرا كه حالت مناجات بود با عالم السر و الخفيات گويند كه مراد حضرت ايمه اين است كه الهي شعيتنا عصوا و ظلموا و توانوا لكن رضينا بهم شيعه و رضوا بنا ائمه فحالنا حالهم و حالهم حالنا سبحان الله اگر اين اتحاد در ميان شيعه و ايمه ثابت است چرا عصيان و ظلم و تواني شيعه با ايمه سرايت كرد و طاعت و عدل عبادت و قنوت ايمه در ايشان سراي