 تخلف عنها غرق» دلالت نمي كنند مگر آن كه فلاح و هدايت مربوط به دوستي ايشان و منوط به اتباع ايشان است و تخلف از دوستي و اتباع ايشان موجب هلاك و اين معني به فضل الله تعالي محض نصيب اهل سنت است و پس از جميع فرق اسلاميه خاص است به مذهب اهل سنت لايوجد في غيرهم زيرا كه ايشان متمسك اند بحبل و داد جميع اهل بيت و بر قياس كتاب الله كه «ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ« أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ »فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ «85»«البقره» و در رنگ ايمان بالانبياء كه «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»«الايه» با بعض محبت وايمان و با بعض بغض و كفران نمي ورزند به خلاف شيعه كه هيچ فرقه ايشان جميع اهل بيت را دوست ندارند و بعضي يك طايفه محبوب مي سازند و بقيه را مبغوض مي دارند و بعضي طايفه ديگر را همين است حال اتباع كه اهل سنت يك طايفه را خاص نمي كنند از هر همه روايات دين خود مي آرند بدان تمسك مي جويند چنان چه كتب تفسير و حديث و فقه ايشان بران گواه است و اگر كتب اهل سنت را اعتبار نكنند و مرويات شيعه را كه از عقايد الهيه گرفته تا فروع فقهيه موافق اهل سنت در اين رساله نقل كرده شد چه جواب است و در اين مقام بعضي از خوش طبعان شيعه تقريري دارد خيلي دلفريب لابد ذكر آن تقرير و حل آن تزوير نموده آمد گفته است كه تشبيه اهل بيت در اين حديث بسفينه اقتضا مي نمايد كه محبت جميع اهل بيت و اتباع كل ايشان در نجات و فلاح ضرور نيست زيرا كه اگرشخصي در يك كنج كشتي جا گرفت بلا شبهه از غرق او را نجات حاصل شد بلكه دوران در تمام كشتي و گاهي به كنجي نشستن و گاهي كنج ديگر معمول و عادي نيست پس شيعه چون تمسك ببعض اهل سنت شدند و اتباع بعضي از ايشان پيش گرفتند بلا شبهه ناجي باشند و طعني كه اهل سنت بر ايشان بابت انكار بعض اهل بيت مي نمايند دفع شد و الحمد لله اهل سنت در اين جواب بدو وجه سخن دارند اول به طريق نقض آن كه در اين صورت اماميه را بايد كه زيديه و كيسانيه و ناوسيه و افطحيه را گمراه ندانند و ناجي مفلح انگارند زيرا كه هر يكي از اين فرق مذكوره و امثال ايشان كنجي از اين كشتي وسيع گرفته و دران كنج جاي خود ساخته و يك كنج كشتي براي نجات از غرق كافي است بلكه در اين صورت تعيين ائمه اثنا عشريه نيز مخدوش گشت زيرا كه هر كنج كشتي در نجات بخشيدن از موج دريا كافي است و معني امام همين است كه اتباع او موجب نجات آخرت باشد و تمام مذهب اثنا عشريه بلكه اماميه بر هم شد و اگر اين كلمه را زيديه گويند همين حرف در مقابله آنها گفته خواهد شد پس تعين مذهبي براي خود هيچ فرقه را از فرق شيعه درست نيست بلكه جميع مذاهب را بايد كه حق دانند و صواب انگارند حال آن كه در ميان مذاهب اين ها تناقض و تضاد واقع است و هر دو جانب را حق دانستي در غير اجتهاديات قايل به اجتماع نقيضين شدن است كه بدهي الاستحاله است دوم به طريق حال آن كه جا گرفتن در يك كنج كشتي وقتي نجات بخش از غرق درياست كه در كنج ديگر از آن كشتي رخنه نكند و چون در يك كنج نشست و در كنج ديگر رخنه كردن اغاز نهاد بلاشبهه غرق خواهد شد و هيچ فرقه از فرق شيعه نيست الا در يك كنج اين كشتي نشسته و در كنج ديگر رخنه پيدا كرده آري اهل سنت هر چند در كنجهاي مختلفه سير دور مي نمايند اما كشتي ايشان سالم است ودر هيچ كنج رخنه نكرده اند تا از آن طرف موج دريا در آيد و غرق كند و الحمد لله و باختيار روش اهل سنت الزام توان داد نواصب را در انكار اين دو حديث كه بدليلي عقلي در صحت اين هر دو قدح كرده اند و گفته اند كه مفاد اين دو حديث تكليف بممتنعات عقليه است كه بالبهداهه محال است زيرا كه اگر تمسك به جميع اهل بيت نموده آيد و بلا شبهه در عقايد فروع ايشان اختلاف و تناقض رو داده مي بايد كه امه مكلف باشد به جمع بين النقيضين و هو محال بالبداهه و اگر تمسك ببعض ايشان كرده آيد يا بتعين خواهد بود يا بغير تعيين در شق اول ترجيح بلا مرجح لازم خواهد آمد و در روايات تعيين حق به جانب خود نيز اين ها را اختلاف واقع است باز همان اش اجتماع النقيضين در كاسه مي آيد با ترجيح بلا مرجح و اگر شق ثاني مراد باشد لازم آيد تجويز عقايد مختلفه و شرايع متفاوته در يك دين واحد از خود شارع حالا آن كه «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ «لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجً» وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آَتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ «48»«المائده» صريح مخالف اين تجويز است و به ضرورت دينيه استحاله آن ثابت و هيچ فرقه از فرق شيعه از عهده جواب اين خدشه آن اشقيا نمي تواند بر آمد الا چون روش اهل سنت اختيار كند. 

اما دلايل عقليه شيعه پس بيش از حد اعصاست چنانچه الفين وديگر كتب ايشان كافل استيفاي آن دلايل است اما در اين جا قاعده بدست اهل سنت حواله نموده شود كه هر دليل ايشان را به آن حل توانند نمود اول بايد دانست كه دليل عقلي بر اين مدعا خالي از سه حال نيست يا جميع مقدمات او عقلي چنان چه دليل پنجم از آن چه در اين رساله مذكور است يا بعضي مقدمات او عقلي و بعض نقلي چنان چه دليل اول است يا جميع مقدمات آن نقلي است مثل دليل دوم و اين اصطلاحات وراء اصطلاح مشهور كلام است كه دليل عقلي برآن چه از عقليات صرفه مركب باشد و دليل نقلي بر آن چه يك مقدمه او موقوف بر نقل بود استعمال كنند بالجمله هر سه قسم دلايل عقليه لابد ماخوذ اند از شرايط امامت يا موانع آن يا طريق تعيين آن پس اصل اين همه دلايل مباحث امامت است و مباحث امامت فرع مباحث نبوت است زيرا كه نيابت اوست و مباحث نبوت فرع الهيات زيرا كه نبوت رسالت خدا است پس چون اصول شيعه و مقرارت ايشان را در سه مباحث بر هم كرده شد به مخالفت كتاب و عترت و عقل گويا دلايل ايشان را در سه مرتبه زير منع گرفته شد و در نسب شهادت ايشان تا سه پشت قدح نموده آمد و اين را به مثالي روشن كنيم مثلا اين مقدمه ايشان كه در دلايل بسيار ماخوذ است الامام يجب ان يكون منصوصاً عليه اصلش آن است كه نصب الامام واجب علي الله و اصل اين اصل آن كه بعث النبي واجب علي الله و اصل اين 