اد امامت جناب امير است في وقت من الاوقات و هو عين مذهب اهل السنه و الجماعه و اين روايت را واحدي درتفسير خود آورده و دران وارد است كه عن ولايه علي و اهل البيت و ظاهر است كه جميع اهل بيت ائمه نبوده اند و شيعه هم معتقد امامت جميع اهل بيت نيستند پس متعين شد حمل ولايت بر محبت زيرا كه ولايت لفظ مشترك است و بقراين خارجيه احد المعنيين متعين مي‌شود بالجمله سؤال از محبت امير و امامت او اجماعي است اهل سنت نيز قابل اند به آن بحث دران مي رود كه حضرت امير بلافصل امام بود و غير او هيچ كس از صحابه مستحق امامت نبود و اين آيه به هيچ وجه با اين مدعا مساس ندارد و منها قوله تعالي «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ «10» أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ «11»«الواقعه» روي عن ابن عباس مرفوعا انه قال السابقون ثلاثه فالسابق الي موسي عليه السلام يوشع بن نون و السابق الي عيسي عليه السلام صاحب ياسين و السابق الي محمد صلي الله عليه و سلم علي ابن ابي طالب رضي الله عنه و اين تمسك هم به حديث است به آيه نيست و اين حديث به روايت طبراني و ابن مردويه از ابن عباس رضي الله عنه و ديلمي از عايشه رضی الله عنها ثابت شده ليكن مدار اسناد او بر ابوالحسن اشقر است كه بالاجماع ضعيف است قال العقيلي هو شيعي متروك الحديث و لايعرف هذا الخبر و هو حديث منكر بلكه امارات وضع در اين حديث يافته مي‌شود زيرا كه صاحب ياسين اول من آمن بعيسي عليه السلام نيست بلكه اول من آمن برسل عيسي عليه السلام است كما يدل عليه نص الكتاب و هر حديثي كه در اخبار و قصص مناقض مدلول كتاب باشد موضوع است كما هو المقرر عند المحدثين و نيز انحصار سباق در سه كس غير معقول است زيرا كه هر نبي را سابقي خواهد بود و بعد اللتيا و التي چه ضرور است كه سابق صاحب زعامت كبري باشد يا هر مقرب امام باشد و نيز اگر روايت صحيح باشد مناقض صريح آيه گردد زيرا كه در حق سابقين فرمود «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَقَلِيلٌ مِنَ الْآَخِرِينَ   «13» «14» «الواقعه14» و ثله به معني جمع كثير است و دو كس را جمع كثير نتوان گفت و نيز واحد را قليل نيز نتوان گفت پس معلوم شد كه از آيه سبق حقيقي مراد نيست بلكه سبق عرفي يا اضافي كه شامل جماعه كثيره است به دليل آيه ديگر «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «100»«التوبه» و القرآن يفسر بعضه بعضا ونيز به اجماع شيعه وسني اول من آمن حقيقه حضرت خديجه است عليها السلام پس اگر مجرد سبق به ايمان موجب صحت امامت شود لازم آيد كه خديجه رضي الله عنها نيز قابل باشند و هو باطل بالاجماع و اگر گويند كه در خديجه مانعي متحقق شد و هو الانوثه گوئيم در حضرت امير نيز مانع متحقق شده باشد قبل از رسيدن وقت امامت او چون آن مانع مرتفع شد امام شد و آن مانع وجود خلفاء ثلاثه رضي الله عنهم كه اصلح بوده اند در حق رياست نسبت با او رضي الله عنه نزد جمهور اهل سنت يا بقاي آن جناب بعد از خلفاء ثلاثه و موت ايشان قبل از او نزد تفضيليه فانهم قالوا لو كان اماما عند وفاه النبي صلي الله عليه و سلم لم ينل احد من الخلفاء اربعه فلزم الترتيب علي الموت بالجمله تمسكات شيعه به آيات از همين جنس است و صاحب الفين به همين طريق آيات بسيار را برين مدعا دليل ساخته و چون حال اولي و اقوي معلوم شد باقي را بران قياس بايد كرد و كليه آن كه تقرير اكثر استدلالات ايشان به آيات تمام نمي‌شود و احتمالات مسدود نمي گردد الا بضم مقدمات مخترعه و روايات متروكه مردوده و به اين وجه استدلال لطفي ندارد ليكن چون غشاوه تعصب بر بصر بصيرت مي تند قبيح از حسن متميز نمي گردد و ساخته و پرداخته خود خوشتر از هر چه مقابل آنست مي نمايد. 
و اما احاديث كه به آن دراين دعا تمسك كرده اند پس همگي دوازده روايت است اول حديث غدير خم كه به طمطراق بسيار در كتب ايشان مذكور مي‌شود و آن را نص قطعي درين مدعا مي انگارند حاصلش آن كه بريده بن الحصيب الاسلمي روايت كند كه آن حضرت صلي الله عليه و سلم در غدير خم كه هنگام مراجعت از حجه الوداع ميان مكه و مدينه به آن موضع رسيد جماعه مسلمين را كه در ركاب آن جناب بودند حاضر فرمود خطاب كرد كه «يا معشر المسلمين الست اول بكم من انفسكم» قالوا بلي قال «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و گويند كه مولي به معني اولي بتصرف است و اولي بتصرف بودن عين امامت است اول غلط درين استدلال آن است كه اهل عربيه قاطبه انكار كرده اند كه مولي به معني اولي آمده باشد بلكه گفته اند كه مفعل به معني افعل هيچ جا در هيچ ماده نيامده چه جاي اين ماده علي الخصوص الا ابوزيد لغوي كه اين را تجويز نموده و متمسك او قول عبيده است در تفسير هر موليكم اي اولي بكم ليكن جمهور اهل عربيت درين تجويز و تمسك تخطيه كرده اند و گفته اند كه اگر اين قول صحيح باشد لازم آيد كه به جاي فلان اولي منك مولي منك گويند و هو باطل منكر بالاجماع و نيز گفته اند كه تفسير ابوعبيده بيان حاصل معني است يعني النار مقركم و مصيركم و الموضع اللايق بكم نه آن كه لفظ مولي به معني اولي است دوم آن كه اگر مولي به معني اولي هم باشد صله او را بالتصرف قرار دادن از كدام لغت منقول خواهد شد چه احتمال است كه اولي بالمحبه و اولي بالتعظيم مراد باشد و چه لازم كه هر جا لفظ اولي بشنويم مراد اولي بالتصرف گيريم قوله تعالي «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ «68»«آل عمران» و پيدا است كه اتباع حضرت ابراهيم عليه السلام اولي بتصرف دران جناب نموده اند سوم آن كه قرينه ما بعد صريح دلالت مي كند كه مراد از ولايت كه از لفظ مولي يا اولي هر چه باشد فهميده مي‌شود به معني محبت است و هو قوله «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و اگر مولي به معني متصرف في الامر يا مراد از اولي بتصرف مي شد توقع اين بود كه مي فرمودند كه بار خدايا دوست دار كسي راكه در تصرف او باشد و دشمن دار كسي را كه در تصرف او نباشد دوستي و دشمني اورا ذكر كردن دليل صريح است بر آن كه مقصود ايجاب دوستي او و تحذير از دشمني اوست نه تصرف و عدم تصرف و عدم تصرف و ظاهر است كه پيغمبر عليه الصلوه و السلام ادني واجبات را بلكه سنن بلكه آداب قيام و قعود و اكل و شرب را بوجهي ارشاد فرموده كه آن معاني مقصوده از الفاظ او در فهم هر كس حاضر و غايب بعد از معرفت لغت عرب بي تكلف حاصل مي‌شود ودر حقيقت كمال بلاغت هم درين است و مقتضاي منصب ارشاد و هدايت نيز همين درين مقدمه بس عمده اگر بر مثل اين كلام اكتفا فرمايد كه اصلاً موافق قاعده لغت عرب آن معني ازو برنتوان داشت در حق نبي قصور گويائي و بلاغه بلكه مساهله د