.

عقيده بيست و دوم آنكه حق تعالي را توان ديد و مؤمنين در آخرت به ديدار او مشرف شوند و كافران و منافقان از اين نعمت محروم مانند و همين است مذهب اهل سنت و جميع فرق شيعه غير از مجسمه اجماع دارند بر انكار روئت و گويند كه او تعالي را نه توان ديد و اين عقيده ايشان مخالف كتاب و عترت است اما الكتاب فقوله تعالي «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ «22» إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ «23»«القيامه» و قوله تعالي في حق الكفار «كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ «15»«المطففين» پس معلوم شد كه مؤمنين را حجاب نباشد و قوله تعالي «إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ «77»«آل عمران» پس معلوم شد كه صلحا را نظر و كلام با حق تعالي خواهد بود الي غير ذلك من الآيات و سابق در باب دوم گذشت كه متمسك ايشان در نفي رويت غير از استعباد و قياس غايب بر شاهد و اشتباه عاديات به بديهيات چيز ديگر نيست كمال بي‌ادبي است كه آيات قرآني را به مجرد استعباد عقل ناقص خود تأويل و صرف عن الظاهر نموده آيد و غور و فكر در معاني آن كرده نشود و در آيه «» لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «103»«الانعام» نفي ادراك كه به معني دريافت است واقع شده نه نفي رويت ادراك چيزي ديگر است و رويت چيز ديگر پس معني آيت اين است كه طريق دريافت ذات پاك حق تعالي استعمال حاسه بصر نيست  بلكه طريق دريافت او عقل و تأمل است و اگر بالفرض ادراك به معني رويت هم باشد نفي رويت بنا بر عادت كرده‌اند و ظاهر است كه ديدن او تعالي عادي نيست كه هر كس خواهد بيند تا او خود را ننمايد كسي نمي‌توان ديد و نفي عاديات باطلاق و بي‌تقييد در كلام الهي واقع است مثل قوله تعالي «يَا بَنِي آَدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآَتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ «27»«الاعراف» و بالاجماع رويت شياطين و جن بطريق خرق عادت واقع مي‌شود و لهذا رویت ملائكه را كه كفار درخواست مي‌كردند استعظام و استعباد نموده‌اند با آنكه انبيا و صلحا و مؤمنين آنها را نيز مي‌بينند و اما العتره فلما سبق من روايه ابن بابويه عن ابي بصير قال سألت ابا عبدالله فقلت اخبرني عن الله عز و جل هل يراه المومنون يوم القيامه قال نعم الي غير ذلك من الاخبار و طرفه آن است كه روئيت را در كلام الهي و ائمه حمل كنند بر حصول علم يقيني حال آنكه در كتاب الله لفظ نظر متعدي ب«الي» واقع است كه هرگز غير از رويت حقيقي احتمالي ندارد و در كلام ائمه لفظ رويت در جواب سائلان از رويت يوم القيامه واقع است و از حصول علم يقيني كسي چرا سؤال مي‌كرد و خصوصيت علم يقيني به روز قيامت چيست مگر در دنيا مومنين را علم يقيني به ذات و صفات او تعالي حاصل نيست نزد اهل سنت خود حصول علم يقيني بذات و صفات او تعالي از ضروريات ايمان است اگر شيعه را حاصل نباشد و به حكم المرء يقيس علي نفسه در حق ديگران هم اين ظن فاسد داشته باشند عجب نيست.
***<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:45.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:46.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:47.txt">قسمت سوم</a></body></html>    

    

  باب ششم: در بحث نبوت و ايمان به انبيا عليهم الصلوات
     
   

سابق گذشت كه نزداماميه تكليف عباد به اوامر و نواهي از واجبات است بر ذمه حق تعالي و تكليف بدون بعثت انبيا نمي‌شود پس بعثت انبيا نيز بر ذمه او تعالي نزد ايشان واجب شد و درين عقيده خللي و فسادي كه هست ظاهر و هويداست چه هيچ چيز بر ذمه باري تعالي واجب نيست و مرتبه الوهيت و ربوبيت شايان اين ندارد آري تكليف دادن و بعثت پيغمبران نمودن واقع ميشود اما بمحض فضل و كرم است اگر كنند عين عنايت است و اگر نكنند جاي شكايت نيست و همين است مذهب اهل سنت واگر بعثت پيغمبران واجب مي بود الله تعالي در آيات بسيار اين مضمون را در مقام امتنان و بيان انعام و احسان خود مذكور نميفرمود زيراكه در اداء واجب منتي نمي باشد قوله تعالي «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ «164»«آل عمران» و حضرت ابراهيم آنرا از خدا نمي خواست در حق ذريه خود زيراكه دعا بانچه واجب الوقوع است معني ندارد قوله تعالي حكايه عن الخليل صلوات الله عليه «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «129»«البقره» حالا بايد دانست كه نزد اماميه مي بايد كه هيچ زمان خالي از نبي يا وصي او كه قايم مقام او باشد نماند و بعثت نبي يا نصب وصي را بر ذمه باري تعالي واجب شناسند و سبعيه از اسماعيليه قايل بوجوب وجود نبي و وصي هر دو اند در يك زمان چنانچه در باب اول در ذكر مذهب شان گذشت و مفضليه و عجليه درهر زمان بعثت نبي را واجب دانند و نبوت را منقطع نه انگارند چنانچه اين هم گذشت و اهل سنت هيچ چيز را ازاين امور واجب ندانند و اين عقيده شيعه نيز مخالف كتاب و عترت است اما الكتاب پس آيات بسيار دلالت ميكند بر وجود زمان فتوت كه خالي از نبوت و آثار نبوت است و نيز آيات بسيار دلالت صريح دارند بر ختم نبوت في القرآن «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «40» «الاحزاب» و في انجيل يوحنا في الصاح الرابع عشر قال عيسي للحواريين و انا اطلب لكم من ابي يمنحكم و يعطيكم فارقليط ليكون معكم دائما الي الابد و فارقليط در لغت عبراني بمعني روح حق و يقين است و نام يقيني پيغمبر ماست و جمعي كثير از نصارا و يهود كه بشرف ايمان مشرف شده اند باين شهادت داده اند منهم ابوعلي يحيي بن عيسي بن حزله الطبيب صاحب كتاب التقويم و المنهاج في الطب كه در اصل نصراني بود اسلام آورد و كتابي در رد نصارا نوشت و آيات تورات و عبارات انجيل كه در نعت پيغمبر ما و خير ظهور او خوانده بود دران كتاب ذكر كرد و اما اخبار ائمه درين باب پس زياده از حد احصا است و متمسك اماميه درين مسئله همانست كه لطف واجب است و اين امر هم دخل لطف است و فساد اين سابق گذشت حاجت اعاده نيست و اسماعيليه درين مسئله به نكات شعريه مسروقه 