یه الصلاة والسلام و نيز بعد از بشارت بدخول جنت مر كسي را كه به اعتقاد صحيح كلمه خوانده است معاذ بن جبل را فرمود «لا تبشر الناس فيتكلو» و ثبوت نبوت حضرت يوسف موقوف بر تعبير اين رويا نبود به خلاف امامت ائمه لاحقين كه بر نص امام سابق يا تبليغ او موقوف است و مكلف را بدون آن حصول علم محال است بالجمله حالت تمسك اين فرقه بعتره طاهره اينست كه واضح شد و كتاب الله خود به زعم ايشان قابل تمسك نمانده پس هر دو حبل متين را از دست داده حيران تيه ضلالت مانده اند و اگر شيعه گويند كه ما با وصف تكفير و تضليل بعض عترت و روايت شنايع و قبايح از بعض ديگر به اقوال و افعال ايشان تمسك مي نمائيم بخلاف اهل سنت و معني تمسك همين است كه اقوال و افعال شخص را مقتداي خود سازد كه در ضمن تعظيم باشد يا در ضمن اهانت مثلا اگر شخصي قرآن را معاذالله در قاذورات اندازد يا مرشد و هادي خود را رسن در پا بسته بر خار زار بكشد و از احكام قرآن و افعال مرشد و هادي سر موي تفاوت نكند تمسك بهر دو گروه باشد بخلاف آنكه قرآن را بر سر بنهد و بر ديده بمالد و اصلا موافق او عمل نه كند يا مرشد و هادي را تعظيم فوق الحد بجا آرد و قطعا موافق گفته او نكند كه البته متمسك نخواهد بود ناچار در جواب اين حرف ايشان پنج باب ديگر آورده شود و در هر مسئله از عقايد و فقهيات مخالف ايشان با ثقلين از روي روايات معتبره ايشان بيان نموده آيد كه باز جاي سخن نماند و حقيقت تمسك ايشان به ثقلين مثل آفتاب نيمروز روشن و هويدا گردد.
***<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:41.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:42.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:43.txt">قسمت چهارم</a></body></html>[مقدمه مؤلف رحمه الله]     
   
الحمد لله و كفى و سلام على عباده الذين اصطفى خصوصاً على سيد الورى صاحب قاب قوسين او ادنى بدر الدجى شمس الضحى نور الهدى محمد المجتبى و على آله و اصحابه ذوي الدرجات العلى.

اما بعد مى‌‌گويد بنده درگاه قادر قوى حافظ «عبدالعزيز» غلام حليم بن شيخ قطب الدين احمد بن شيخ ابوالفيض «عبدالرحيم المعروف به شاه ولى الله» الدهلوى «الهندى» غفر الله لهم اجمعين و حشرهم في زمرة عباده الصالحين كه اين رساله‌اى است در كشف حال شيعه و بيان اصول و مآخذ مذهب ايشان و طريق دعوت ايشان ديگران را به مذهب خود و بيان اسلاف ايشان و رواة اخبار و احاديث ايشان و بيان نبذى از عقايد ايشان در باب الوهيت و نبوت و امامت و معاد و نقل بعضى از مسايل فقهيه ايشان كه مآخذ آنها از اصول ملت حنيفيه مخفى و پوشيده است و ذكر پاره اى از اقوال و افعال ايشان در حق صحابه و ازواج مطهرات و اهل بيت نبوى رحمة الله عليهم اجمعين و اين رساله را تحفه اثنا عشريه نام نهاده شد زيرا كه بعد از انقضاى قرن ثاني عشر از هجرت خير البشر عليه التحية و السلام صورت تأليف پذيرفته و جلوه ظهور گرفته و آنچه در اين قرون ماضيه از گفتگوى شيعه على الخصوص «اماميه اثنا عشريه» با اهل سنت و جماعت به وقوع آمده كه سببش در اين رساله مندرج گرديده و آنچه متروك مانده حقيقت حالش نيز از آنچه مذكور شد به وضوح انجاميده و اين رساله را «نصيحة المؤمنين و فضيحة الشياطين» لقب كرده شد. 

غرض از تسويد اين رساله و تحرير اين مقاله آن است كه در اين بلاد كه ما ساكن آنيم و در اين زمان كه ما در آنيم رواج مذهب اثنا عشريه و شيوع آن به حدى اتفاق افتاده كه كم خانه باشد كه يك دو كس از آن خانه به آن مذهب متمذهب نباشند و راغب به اين عقيده نشوند ليكن اكثرى از حيله علم تاريخ و اخبار خود عاطل و از احوال اصول و اسلاف خود بى خبر و غافل مى ‌باشند و هرگاه در محافل و مجالس با اهل سنت و جماعت گفتگو مى‌‌نمايند كج مج مى‌‌گويند و شتر گربه مى‌آورند. حسبه الله تعالى به تحرير اين رساله پرداخته شد تا در وقت مناظره از جاده خود بيرون نروند و اصول خود را منكر نشوند و در بعضى از امور واقعى شك و تردد را راه ندهند و در اين رساله التزام كرده شد كه در نقل مذهب شيعه و بيان عقايد ايشان و الزاماتى كه عايد به ايشان مي‌شود غير از كتب معتبره ايشان منقول عنه باشند و الزاماتى كه عايد به اهل سنت مى‌‌شود مي‌بايد كماهو موافق روايات اهل سنت باشد و الا هر يك را از طرفين تهمت تعصب و عناد لاحق است و با يكديگر اعتماد و وثوق غير واقع و آنچه از تواريخ و قصص و حكايات گذشته در اين رساله مندرج است از آن جنس است كه هر دو فرقه بر آن اتفاق دارند و تفسير قرآن مجيد نيز از فريقين يكسان مرويست مع هذا بيشتر از تفاسير شيعه آورده شد تا كسى را مظنه تهمت نماند «...قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ «هود: 88». 
التماس از ناظران اين رساله و سامعان اين مقاله آنكه چند چيز را در حين مطالعه آن ملحوظ دارند:
 اول آنكه آنچه در اين رساله از باب مطاعن اهل بيت عظام و اصحاب كرام و ازواج مطهرات خير الانام بلكه از جنس نقائص ملائكه و انبياء عليهم الصلوات و السلام مذكور شود لازم آيد كه راقم اين حروف را از آن برئ الذمه شناسند و فارغ العهده انگارند به هزار زبان ازآن امر شنيع تبرا مى‌‌نمايد و به صد دل از آن سوء ادب بيزارى مى‌دارد ليكن چون بناى كلام بر اصول گروهى نهاده است ناچار زمام اختيار به دست آنها داده هر جا كه كشيده برند و به هر رنگ كه رنگين كنند مى‌شود. 
دوم: آنكه هر جا كلام را مطلق ساخته به مذهب شيعه پرداخته و هرگاه مقيد به مذاق اهل سنت نموده راه سخن را به قدم ايشان پيموده چنان توهم نكنند كه كلام مطلق مبنى بر مذهب اوست حاشا و كلا. 
سوم: آنكه اين رساله را كسى مطالعه نمايد كه به مذهب شيعه و اهل سنت اصولاً و فروعاً ماهر و آشنا باشد و هر كه يك مذهب را مى‌شناسد و مذهب ديگر را كما ينبغي نمى‌داند قابل مطالعه اين رساله نيست و اگر عبور بر كتب شيعه به وجه اتم او را ميسر آمده است و با مذهب اهل سنت چندان آشنايى ندارد نيز از اين رساله منتفع خواهد شد و اگر بعكس اين مذهب شيعه را كما ينبغي نمي‌داند و مذهب اهل سنت را به استيفاء فرا گرفته است اصلاً از اين رساله بهره نخواهد برداشت زيرا كه اصل كلام در اين رساله مبنى بر اصول شيعه و روايات ايشان است. 
چهارم: آنكه در اين رساله آنچه از كتب معتبره شيعه منقول است احتمال افترا و بهتان را در آن گنجايش ندهد زيرا كه كتب منقول عنها از مشاهير كتب شيعه و معتبرات ايشان‌اند بايد كه بيد‌ماغى نفرمايد و نقل را با اصل مطابقت دهد و از آن نترسد كه اگر صحت نقل ظاهر شود تقبّل آن لازم گردد. 
پنجم: آنكه احتمال تأويل را راه ندهد و نگويد كه هر چند اين همه در كتب معتبره شيعه موجود است اما تأويلى داشته باشد كه ذهن ما به آن نمى ‌رسد زيرا 