ه چقدر بزرگان را كه جگر پاره هاي  ائمه و برادران ائمه بودند به چه مرتبه اهانت و استخفاف مي نمايند و در حق چند كس معدود از اهل بيت كه ائمه اثناعشر  و بعض اقارب ايشان باشند در پرده محبت هزاران عيوب و قبايح نسبت كنند و استخفاف و اهانت زايد از حد نمايند بالاتر از خوارج و نواصب آري دشمن دانا به از نادان دوست و بعد از تتبع كتب و روايات ايشان تفصيل آن قبايح و عيوب كالشمس في نصف النهار هويدا ميگردد ليكن: درينجا چندي از كفريات ايشان بطريق مشت نمونه خروار ثبت مي افتد:  

اول آنكه گويند امام وقت صاحب عصر و زمان بآن مرتبه جبان و هراسان و خايف و بزدل است كه از مدت هزار سال بخوف جماعه قليله مختفي شده و هرگز با وجود انقلاب دول و بر همشدن عباسيه و تسلط جنگيزيه كه بعد از قبول اسلام خود را محب اهل بيت ميگفتند و بعضي از ايشان مذهب تشيع اختيار كرده بودند و بعد از تسلط صفويه بر عراقين و خراسان كه معادن شيعه و مردم خيز اين گروه است و بعد از رواج اين مذهب در سلاطين دكهن و بنگاله و پورب و امارت و وزارت اين فرقه در هند و سند هر گز بر نمي آيد و او را اطمينان حاصل نمي‌شود .

دوم آنكه از حضرت صادق در جميع كتب ايشان روايت است كه فرمود يا معاشر الشيعه خدمه جوارينا لنا و فروجهن لكم الله الله نفوس خبيثه ايشان چه قسم اين بهتان عظيم را سهل دانسته و باين جناب پاك نسبت كرده.

سوم آنكه بحضرات نسبت ميكنند كه ميفرمودند در حق حضرت ام كلثوم بنت سيده النساء عليهما السلام اول فرج غصب منا سبحان الله چه كلمه ايست كه از زبان ايشان مي برآيد نزديك است كه آسمان فرو افتد و زمين بشگافد اول در حق آن سيده پاك بضعة الرسول فلذة كبد البتول چه فحش و سوء ادب است و كدام خصلت خبيثه را به دامن پاك آن طاهره مطهره مي بندند و ديگر در حق حضرت امير و حضرات حسنين چه قدر بي حفاظي و بي ناموسي ثابت ميكنند و در حق حضرت صادق كه اين كلمه بر آنجناب تهمت مي نمايند چه قدر بي حميتي و بي غيرتي اعتقاد دارند اين لفظ را اول بزرگان بر زبان نمي آرند علي الخصوص ذكر اين عضو مستور الاسم و المسمي از اقارب بلكه بزرگان خود امري است كه اراذل و اوباش نيز ازان احتراز واجب ميدانند بازاريان دلهي را ديديم كه در هنگامه افاغنه قندهار كه خود را بدرانيان لقب كرده اند و به زنان بسياري  بي ناموسي شد و هر گز من بعد نام اين فعل قبيح بر زبان نياوردند و عار كردند و احتمال آن كه در بضعه طاهره رسول اين قسم فعل خبيث واقع شود و لو جبرا و كرها كار هيچ مسلماني نيست لاحول و لاقوه الا بالله.

چهارم آنكه گويند كه حضرات بنات واخوات خود را بكفره و فجره بزني ميدادند مثل حضرت سكينه كه در نكاح مصعب بن الزبير بود و علي هذا القياس ديگر قريبات خود را در عقده كفره نواصب مي در آوردند چنانچه در كتب انساب سادات بتفصيل مشروح است .

پنجم آنكه نسبت كنند بحضرت صادق كه قرآن مجيد را بر زمين بر تافت و اهانت نمود و طعني كه بر عثمان .ده اند که گویا احراق مصحف ابن مسعود نموده اند بعينه بر حضرت صادق ثابت كنند روي الكليني عن زيد بن جهنم الهلالي عن الصادق عليه السلام انه اقرأ «وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ «92»«النحل» ائمه هي از كي من ائمتكم فقلت جعلت فداك ائمه قال اي و الله قلت انما تقرأ «اربي» قال و ما اربي و اومأ بيده فطرحها اهانه.

ششم آنكه آنچه منافي ايمان و ضد علامات مؤمن است به نص حضرت امير المؤمنين بسوي ائمه نسبت كنند و ميخواهند كه به شهادت حضرت امير رخنه در ايمان ائمه اندازند كه حضرت ائمه بر تقيه اخفاء حق و اظهار باطل در طول حيات خود با وصف عدم خوف هلاك در حق شان اصرار داشته اند نص متواتر اميرالمؤمنين كه در «نهج البلاغه» موجود است اينست قال عليه السلام علامه الايمان ان تؤثر الصدق حيث يضرك علي الكذب حيث ينفعك كذا في نهج البلاغه .

هفتم بعضي تفسير آيات قرآن به ائمه نسبت كنند كه هر گز بر قواعد عربيت و نحو راست نمي نشيند پس سامع آن تفاسير بر قصور حضرات در فنون عربيت و ناواقفيت ايشان بر قواعد نحو استدلال كند و همچنين بعضي تفاسير كه مخل بربط كلام و موجب انفكاك نظم و انتشار ضمائر و بر همين سياق سخن باشد بحضرات منسوب سازند تا قاری را سوء اعتقاد در كمال علم ايشان حاصل شود.

هشتم آنكه از ائمه روايت كنند كه ايشان از جهاد منع ميفرمودند با وصف آن كه در قرآن مجيد قسمي كه درين امر تقيد و تأكيد فرموده اند بر هر طفل مكتب پوشيده نيست پس ايقاع مخالفت كنند در ثقلين حالانكه تتمه حديث ثقلين اين عبارت هم روايت كرده اند كه «لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض» وازين عبارت صريح مستفاد مي‌شود كه پيغمبر معيار معرفت اقوال و مذاهب عترت طاهره بنا برانكه مردم بر ايشان دروغ خواهند بست و افترا خواهند كرد بما عنايت فرموده است و آن همين است كه رواياتي كه از ايشان بشنويم بر قرآن عرض كنيم هر چه را قرآن قبول داشت صحيح است و هر چه را قرآن تكذيب كرد افترا است و قرآن محفوظ متواتر لايق تر است به انكه معيار باشد از عترت طاهره چه عترت بحكم بشريت موت و غيبت مكاني و بعد زماني و ديگر لواحق دارند كه كليد باب دروغ بندي و افترا سازي است بخلاف قرآن كه بسبب شهرت و تواتري كه دارد پيش هر كس در هر وقت و هر مكان موجود است و در حفظ الهي محفوظ «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ «42» «فصلت».

نهم آنكه تجويز جماع مطلقه بجناب ايشان نسبت كنند و اين در حقيقت تجويز زناست معاذالله من ذلك .

دهم آنكه بازي كردن بقضيب و خصيتين در عين نماز بجناب ائمه نسبت كنند حاشاهم من ذلك اول نماز كه اعظم اركان دين است چه جاي لعب و بازي است دوم اين بازي كدام لطافت دارد .

يازدهم تجويز نماز با وجود آلودگي جامه به نجاست غليظه بجناب ائمه نسبت كنند تعالي جنابهم عن ذلك .

دوازدهم خوردن بچه جانور مرده به جناب ايشان نسبت كنند حاشاهم عن ذلك .

سيزدهم تجويز بوس و كنار با زن در عين نماز بجناب حضرات نسبت نمايند و روايات منقوله از كتب ايشان درين همه مسايل كه مذكور شد ان شاءالله در باب فروع بيايد.

چهاردهم آنكه منع مردم از تعليم واجبات دين مر زنان را روي شيخ الطايفه عن اديم بن حر قال سألت ابا عبدالله عليه السلام عن المراه تري فيما يري النائم عليها غسل قال نعم لا تحدثوهن فيتخذنه عله و در اين صورت لازم مي آيد كه جناب ائمه راضي باشند بخواندن نماز در حالت جنابت كه آن كفر است بالاتفاق حالانكه رضا بالكفر نيز كفر است بالاتفاق معاذالله من ذلك و نيز راضي باشند بجهل مكلف بواجبات شريعت و هو مناقض لمنصب الامامه قادح في استحقاقها خارم للعداله و المره و ازين صريح 