هِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «29»«الفتح» ودر آيات بسيار در حق ايشان كلمات خشنودي و رضامندي ارشاد فرموده قوله تعالي «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا «18»« الفتح» الي غير ذلك من الايات اوايل اهل سنت اين نصوص را در قرآن و احاديث شنيده از حال ايشان تفحص واجبي نمودند معلوم كردند كه هر همه ايشان صادق الاعتقاد شديد المحبه و الرسوخ بوده اند و در اعلاء اعلام شريعت غرا به هيچ وجه قصور نه كرده اند و در حفظ احكام ملت حنيفيه بيضا بنوعي مداهنت روا نداشته اند و كتاب خدا را بهتر از جان خود عزيز مي داشتند و دين الهي را در محافظت و حمايت فوق الانفس و المهج مي انگاشتند و سنن رسول را در عادات فضلا عن العبادات مهما امكن تقويت مي كردند و عوام صحابه به جهت خوف سياست و به بركت صحبت ايشان نيز همين و تيره داشتند و تابعين ايشان باحسان نيز به تأثير صحبت ايشان و به انعكاس اشعه انوار ايشان سلوك همين طريق لازم گرفته اند و هكذا قرنا فقرنا و اتباع و انقياد اين جماعه مر پيغمبر را محض به وضع حق بود نه براي جلب نفعي و دفع ضرري بلكه هر كه از جماهير عرب بداغ مؤلفه القلوب متسم شده بود كه رئيس قوم و صناديد عشيره باشد او را تحقير و اهانت مي نمودند مثل ابو سفيان و اقرع بن حابس كه در مجلس خليفه ثاني با وصف رياستي كه داشته اند خواريها كشيده اند و در وصف النعال جا يافته اند و فقرا و مساكين اهل ايمان و غلامان و كم اصلان اينها مثل صهيب و عمار صدر مجلس بودند و عند الاقتدار ملك و سلطنت را به خويشاوندان واقارب خود ندادند و قدم اسلام و كثرت صحبت پيغمبر و شدت رفاقت او را در تقسيم اين مناصب ملاحظه كردند و اكثر ايشان بعد از قتل و قتال و جنگ و جدال و كشته شدن بزرگان و اقارب خود و اصرار بر كفر و بعد از رويت معجزات قويه ايمان آورده اند و اگر بقول كهنه و منجمين و اهل كتاب به طمع مال و مناصب ميگرديدند بايستي كه در اول وهله اظهار ايمان مي نمودند و زمان دراز در بر همزني امور پيغمبر و عداوت او نميگذرانيدند و چون به نقل و روايت ايشان ثابت شد دعواي نبوت و ظهور معجزات و نزول قرآن و عجز بلغا از معارضه آن يقين حاصل شد كه في الواقع چنين بود و ثبوت صدق و صلاح ايشان به شهادت قرآن و رسول بر وجه دائر نيست تا محذوري لازم آيد بلكه بر وجه تأكيد اعتقاد و مزيد يقين است و الا تفحص حال ايشان كافي است در اعتقاد صحت خبر ايشان و صدق متواترات ايشان و اتباع سبل ايشان و لزوم طريقه ايشان پس اگر شيعه به قرآن يا خبر رسول يا اجماع تمسك كنند لابد تنزل كرده باشند از صرف شيعيه خود وشوبي از مذهب اهل سنت بر خود لازم گرفته و الا اين تمسكات ايشان مثل لامع سراب و نقش بر آب و بي حقيقت و بي ثبات خواهد بود پس واضح شد كه بنابر اصل شيعيت هيچ دليلي از دلايل ايشان راست نمي‌شود و چون دست بدامن اهل سنت زدند و باين قرآن و اصول ملت حنيفيه قايل شدند لابد به جميع امور متواتره ايشان مثل تفويض امر نماز به ابوبكر صديق و فضايل و مناقب او و غسل رجلين و مسح خفين كه مانند قرآن و اصول بتواتر ثابت شده اند قايل بايد شد و الا تحكم بي اصل لازم خواهد آمد نان كسي خوردن و شكر ديگر بجا آوردن لطفي ندارد.

بيت : 

وجد و منع باده اي زاهد چه كافر نعمتي است 

دشمن مي بودن و همرنگ مستان زيستن

و اين فايده را بايد كه از دست ندهي كه بسي مفيد است و نيز از ابواب سابقه معلوم شد كه بناء مذهب تشيع بر روايات اصحاب ائمه است از ائمه و احوال آن اصحاب نيز معلوم شد كه اكثر آنها دروغ گو بودند و خود ائمه آنها را تكذيب فرموده اند و هيچ امامي نبوده است الا بعضي اصحاب او را امام لاحق تكذيب نموده به دليل آنكه آن بعض به امامت او قايل نه بودند و معتقد به امامت شخصي ديگر يا قايل بتوقف و انقطاع امامت بودند و مع هذا بسبب حسن ظن كه به اصحاب ائمه دارند تكذيب امام لاحق بلكه تكذيب خود آن امام را ئر نظر نگرفته بر روايات همه آنها اعتماد كلي دارند پس چرا بياران و اصحاب رسول صلي الله عليه و سلم كه كمتر از امام در تاثير صحبت نه خواهد بود حسن ظن نمي كنند و روايات آنها را مقبول نمي سازند غايه ما في الباب آنكه بعضي روايات از ائمه مخالف روايات صحابه رضي الله عنهم خصوصا در مقدمات متعلقه به امامت نزد ايشان رسيده باشد و شبهه در صدق صحابه ايشان را پيدا شده باشد ليكن چون اين مخالفت در اصحاب هر امام جاري است و اين شبهه در همه آنها ساري است مع هذا مانع قبول روايت نشده پس در حق اصحاب چرا مانع قبول روايت شود و ما هذا الا التعصب المحض و العناد البحت و تحقير جناب الرسول صلي الله عليه و سلم و الا هانه بتاثير صحبته لا حول و لاقوه الا بالله حالانكه خود ائمه عذر اين مخالفت را بيان فرموده اند و اصحاب را بصدق وصف نموده و در صحاح ايشان مروي و ثابت است ليكن غشاوه التعصب چشم ايشان را كور و گوش ايشان را كر ساخته است من كتاب الكافي للكليني في باب اختلاف الحديث بحذف الاسناد عن منصور بن حازم قال قلت لابي عبدالله عليه السلام ما بالي اسئلك عن المسئله فتجيبني فيها بالجواب ثم يجیئك غيري فتجيبه فيها بجواب آخر فقال انا نجيب الناس علي الزياده و النقصان قال قلت فاخبرني عن اصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم صدقوا علي محمد صلي الله عليه و سلم ام كذبوا قال بل صدقوا قال قلت فما بالهم اختلفوا فقال اما تعلم ان الرجل كان يأتي علي رسول الله صلي الله عليه و سلم فيسئله عن المسئله فيجيبه فيها بالجواب ثم يجيبه بعد ذلك بما ينسخ ذلك فنسخت الا حاديث بعضها بعضا ايضا بحذف الاسناد عن محمد بن مسلم عن ابي عبدالله عليه السلام قال قلت له ما بال اقوام يروون عن فلان و فلان عن رسول الله صلي الله عليه و سلم و لايتهمون بالكذب فيجيبني منكم خلافه قال ان الحديث ينسخ كما ينسخ القرآن .

فايده الاخري اجل من الاولي و لقبناها بسعاده الدارين في شرح حديث الثقلين فمن شاء فليجعلها مع الابواب الخمسه التي بعدها رساله عليحده بايد دانست كه به اتفاق شيعه و سني اين حديث ثابت است كه پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرمود «اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي احدهما اعظم من الاخر كتاب الله و عترتي اهل بيتي» پس معلوم شد كه در مقدمات ديني و احكام شرعي ما را پيغمبر حواله باين دو چيز عظيم القدر فرموده است پس مذهبي كه مخالف اين دو باشد در امور شرعيه عقيده و عملا باطل و نامعتبر است و هر كه انكار اين دو بزرگ نمايد گمراه و خار