سبب دخول معصوم دران حجت است و باز در نقل اجماع به غائبين خبر در كار است و عصمت شخص معين را به خبر او يا به خبر معصومي ديگر كه بواسطه او رسيده ثابت كردن دور صريح است و نيز حجيه خبر موقوف بر نبوت نبي و امامت امام است و چون اصل ثابت نشد فرع چگونه ثابت شود بالجمله نزد شيعه تواتر خود از حيز اعتبار افتاد زيرا كه كتمان واقع از عدد تواتر به ظهور آمد و اظهار غير واقع در حكم اوست و اخبار آحاد خود بالاجماع درين قسم مطالب معتبر نيستند پس استدلال بخبر ممكن نيست و اما اجماع پس بطلان آن اظهر است زيرا كه اجماع بعد ثبوت نبوت و شرع است و چون نبوت و شرع ثابت نمي تواند شد اجماع چگونه ثابيت شود و نيز حجه اجماع نزد ايشان بالاصاله نيست بلكه بنابرآن است كه قول معصوم نيز در ضمن آن مي باشد و هنوز در بودن معصوم و تعين آنكه كدام كس است و نقل قول او بحث و تفتيش ميرود و نيزاجماع صدر اول و ثاني يعني قبل از حدوث اختلاف در امت خود معتبر نيست زيرا كه اجماع كردند بر خلافت ابوبكر و عمر و حرمت متعه و بر تحريف كتاب و منع ميراث پيغمبر و دفع امام بر حق خود و غصب تعلقات خاندان رسول و بعد از حدوث اختلاف در امت و تفرق ايشان به فرق مختلفه اجماع چه قسم متصور شود خصوصا در مسايل خلافيه كه احتياج به استدلال و اثبات بحجت منحصر در آنهاست و نيز دخول معصوم در اجماع و موافقت قول او با قول ساير امت ثابت نمي‌شود مگر بااخبار و حال اخبار در تعارض و تساقط و ضعف و وهن قسمي كه هست روشن است و نيز نقل اجماع در هر مسئله خلافيه بالخصوص امري است كه شدني نيست و علماء شيعه را بلكه اثناعشريه را بالخصوص درين نقل باهم تكاذيب و تجاحد واقع است بعضي ازينها نقل اجماع فرقه خود مي كنند و ديگران تكذيب مي نمايند و انكار مي كنند و چون اجماع يك فرقه از اماميه كه يك فرقه از شيعه اند كه يك فرقه و امت اند بنقل خود ايشان ثابت نشود اجماع جميع امت را ثابت كردن چه قسم متصور باشد و اين را بچند مثال روشن كنم صاحب سبل السلام الي معالم الاسلام كه از عمده علماء اثناعشريه است در شرح حديث عقل به تقريبي ميگويد كه كلام الشيخ ابي الفتح الكراجكي في كنز الفوايد يدل علي اجماع الاماميه علي البدا و انه من خصائصهم و انكره سائر الفرق و كلام العلامه الحلي في النهايه و التهذيب و كشف الحق يدل علي الاصر في الانكار و نيز شيخ شهيد ايشان فصل متصل دارد دران كه شيخ ايشان در جاها مدعي اجماع فرقه شده است حالانكه خود او در جاهای ديگر مخالف آن گفته نقلي ازآن فصل مي‌آريم قال فصل فيما يشتمل علي مسائل ادعي الشيخ الاجماع فيها مع انه نفسه خالف في حكم ما ادعي الاجماع فيه افردناها للتنبيه علي ان لا يعتبر الفقيه بدعوي الاجماع فقد وقع فيه الخطا و المجاز كثيرا من كل واحد من الفقهاء لاسيما من الشيخ و المرتضي مما ادعي فيه الا جماع من كتاب النكاح دعواه في الخلاف الاجماع علي ان الكتابيه اذا اسلمت و انقضت عدتها قبل ان يسلم الزوج ينفسخ النكاح و قال في النهايه و في كتاب الاخبار لا ينفسخ النكاح بينهما انتهي و همين قسم در هر باب از ابواب فقه تكذيب شيخ و سيد مي نمايد و اين رساله بس دراز است قريب صد مسئله بلكه زايد دران مندرج است و اما عقل پس تمسك بآن يا در شرعيات است يا در غير شرعيات اما در شرعيات پس نزد اين فرقه اصلا قابل تمسك نيست زيرا كه از اصل منكر قياس اند و او را حجت نميدانند و اما در غير شرعيات پس موقوف است بر تجريد آن از شوائب وهم و الف و عادت و احراز از خطا در ترتيب و صورت اشكال و اين معني بدون ارشاد امام حاصل نمي تواند شد زيرا كه هر فرقه از طوايف آدميان به عقل خود خبرها را ثابت كنند و چيزها را منكر شوند و باهم در اصول و فروع تخالف نمايند و به عقل ترجيح نمي توان داد و الا همان تخالف و تزاحم در ترجيح هم متحقق خواهد شد پس لابد وراء عقل حاكمي و مرجحي بايد كه احد الجانبين را صواب و ديگر را خطا قرار دهد و اين قسم حاكم و مرجح غير از نبي و امام نمي تواند شد و چون ثبوت نبوت و امامت كه موقوف عليه عقل است در حيز توقف است تمسك به عقل نيز محل اعتماد نباشد و معهذا كلام در دلايل شرعيه است و امور شرع را به عقل صرف ثابت نميتوان كرد زيرا كه عقل از معرفت آنها بالتفصيل عاجز است بالاجماع آري عقلي كه مستمد از شريعت باشد و اصل آن حكم را از شارع گرفته باشد ميتواند قياس خبر ديگران برآن كرد ليكن چون قياس نزد اين فرقه باطل است پس عقل را مطلقا در امور شرعيه دخل نماند خاصه چون در قواعد و كليات شرع هنوز تردد و اضطراب است عقل را در چه چيز بكار خواهند برد ثبت العرش اولا ثم انقش .فائده جليله :  بايد دانست كه قيام جميع براهين عقليه به اعتقاد بديهيات است پس اگر جمعي انكار بديهيات پيش گيرند مثل سوفسطائيه كه الواحد نصف الاثنين و النفي و الاثبات لا يجتمعان و لا يرتفعان و الجسم الواحد لا يكون في آن واحد في مكانين و الغائب عن الحواس ليس له حكم الحاضر و ما يسمي باسم الشي لايكون عن ذلك الشي و امثال اين قضايا را انكار كنند اثبات هيچ مطلبي را نزد ايشان ببراهين عقليه نتوان نمود و همچنين قيام جميع دلايل شرعيه و مقدمات دينيه بر اثبات ملت حنيفيه است كه از زمان حضرت ابراهيم خليل الله تا اين وقت در جميع اديان مسلم است و اصول آن متفق عليه جميع ملل مثل ان المعبود واحد و انه يرسل الرسل و يظهر المعجزه و ان الملائكه رسل الله الي الخلق معصومون عن الكذب و الخيانه في التبليغ و ان لله تعالي احكاما تكليفيه علي عباده يجازي بها و عليها يوم البعث و النشور بالجنه و النار واثبات اصول و قواعد ملت حنيفيه بر طور شيعه ممكن نيست پس اثبات هيچ مطلبي از مطالب دينيه بدلايل نزد ايشان ممكن نيست پس اين فرقه سوفسطائيه دين اند تفصيل اين اجمال و ايضاح اين ابهام انكه ايشان نبوت حضرت خاتم الانبيا را كه مآخذ اين اصول و قواعد است نسبت به اين امت از اميرالمؤمنين و ائمه اطهار روايت كنند و معلوم بالقطع است كه ايشان بلا واسطه از اميرالمؤمنين و ائمه اطهار روايت ندارند مگر بوسايط و وسايط ايشان را حال معلوم است كه خود ايشان آنها را تكذيب مي نمايند و متهم ميدارند و في الواقع هم وسايط ايشان چنانچه نبوت خاتم الانبيا روايت كرده اند همچنان جسميت و صورت حق تعالي را نيز روايت كرده اند و دروغ صريح بر بسته و نيز وسايط در روايت شرايط امامت و تعين ائمه تخالف و تعارض دارند بحديكه تطبيق اصلا ممكن نيست پس كذب بعضي ازيشان لاعلي التعين متعين شد و تواتر كاذبان و دروغ گويان را كه بجهت غرض فاسدي تشهير افترا نموده باشند چنانچه در مقدمه خلافت در قرن اول بعمل آوردند اعتباري نيست و سواي چهار صحابي يا شش صحابي سائرین نزد ايشان قابل اعتماد نيستند و تواتر اين روايات از ان چهار كس يا شش كس بالقطع معلوم الانتفا است و اگر بالفرض از آنها تواتر هم شده باشد خبر چهار يا شش كس درين قسم امور كه عقل اكثر عوام استبعاد بلكه در بعضي جاها حكم بالاستحاله هم ميكند چه قسم افاده يقين نمايد 