كه امامي نبودن ايشان اظهر من الشمس است نيز حسن گويند مثل طريق الفقيه الي سماعه ابن مهران مع انه واقفي و اما موثق كه آنرا قوي نيز گويند پس تعريف او اينست كه ما دخل في طريقه من نص الصحاب علي توثيقه مع فساد عقيدته مع سلامه باقي الطريق عن الضعيف و درينجا نيز ايشان را خبط واقع شده پس اطلاق موثق كنند بر طريق ضعيف پس خبري كه او را سكوني از ابي عبدالله عن امير المؤمنين روايت كرده و عنقريب خواهد آمد او را موثق گفته اند حالانكه ضعيف است به اجماع اينفرقه و به روايت نوح بن دراج و ناحيه بن عماره صيداوي و احمد بن عبدالله بن جعفر حميري اطلاق قوي ميكنند حالانكه اينها اماميان اند نه ممدوح و نه مذموم و اما ضعيف پس تعريف او آنست كه ما اشتمل طريقه علي مجروح بالفسق و نحوه او مجهول الحال و نيز نزد ايشان عمل بصحيح واجب است من غير اختلاف حالانكه در بعضي جاها بزعم خود صحيح روايت كنند و بر آن عمل نه كنند بشذوذ آن حالانكه او مؤيد است ب اخبارديگر كه صحيح اند مثل ما رواه سعد ابن ابي خلف عن ابي الحسن الكاظم عليه السلام قال سألته عن ابنه الابنه و جد فقال للجد السدس و الباقي لبنات الابنه و اين خبر صحيح است نزد ايشان و جماعه كثير از اماميه بطريق مختلفه روايت كرده اند مؤيد آن را منها ما روي علي بن الحسين بن رقاط رفعه الي ابي عبدالله قال الجده لها السدس مع ابنتها و مع ابنه ابنتها و منها ما روي زراره عن ابي جعفر قال ان رسول الله صلي الله عليه و سلم اطعم الجده السدس و لم يفرض لها الله شيئا و هذا خبر موثق و منها ما رواه اسحاق ابن عمار عن ابي عبدالله في ابوين و جده لام قال للام السدس و للجده السدس و ما بقي و هو الثلثان للاب و در وجوب عمل بحسن در ميان ايشان اختلاف است بعضي عمل بآن مطلقا واجب كنند مانند صحيح شيخ الطائفه همين مذهب را اختيار نموده و بعضي منع كنند مطلق و هم الاكثرون و بعضي تفصيل كنند و گويند اگر مضمون آن خبر مشهور باشد بين الاصحاب عمل بآن واجب است و الا نه و موثق و ضعيف را نيز درين حكم داخل كنند فخرالدين بن جمال الدين بن مطهر بهمين رفته چنانچه در معتبر تنصيص كرده و شيخ مقتول محمد بن مكي كه تلميذ اوست نيز بهمين تصريح نموده است و اكثر علماء ايشان عمل را بموثق جايز نداشته اند با وصف آنكه روايات مثل ابن بكير و ابن فضال را صحيح دانند و واجب العمل شناسند كما سلف و فخر الدين مذكور و تلميذ او عمل را بآن نيز واجب دانند بشرطيكه معتضد بشهرت شده باشد و تدوين و روايت او بلفظ واحد يا الفاظ متقاربه رايج و كثير باشد و فتوي بمضمون آن نيز در علماءرواج يافته باشد پس اكثر احاديث اهل سنت كه در كتب ايشان مدون است و مشهور و مفتي به واجب العمل خواهد بود و متأخرين ايشان عمل بضعيف نيز جايز دارند چون معتضد بشهرت شده باشد و شيخ الطائفه روايت فساق عمل جوارح را قابل عمل داند و اعتضاد شهرت را نيز شرط نكند و كليني روايت بعضي كساني كه او را از اصحاب ائمه مي شمارند كه منکرامامت آن امام باشد قابل عمل ميداند حالانكه اونزد ايشان كافر است خصوصا چون او را امام دعوت نموده باشد و او ابا آورده و قبول نكرده درينجا بايد دانست كه اكثر علماء شيعه در زمان سابق بمرويات اصحاب خود بدون تحقيق و تفتيش عمل مي كردند و تميز رجال اسناد اصلا در ايشان نبود و كتابي در ذكر احوال رجال و جرح وتعديل نداشتند و اين حالت ايشان مستمر ماند تا آنكه كشي در سنه چهار صد تقريبا كتابي در اسماء الرجال و احوال رواه تصنيف كرد و آن كتاب بغايت مختصر بود و غير از حيرت و تشويش نمي افزود زيرا كه اخبار متعارضه در جرح و تعديل وارد نموده و ترجيح يكي بر ديگري او را ميسر نيامده پس حال رجال ايشان مشتبه شد و بعد ازوي غضائري در ضعفا تكلم كرد و نجاشي و ابوجعفر طوسي در جرح و تعديل كتابها نوشتند و جمال الدين بن طاؤس و ابن مطهر و تقي الدين بن داود نيز درين باب دفاتر سياه كردند ليكن همه اينها توجيه تعرض مدح و قدح را اهمال و اغفال نموده و ترجيح احد الطرفين بدليل قوي ايشان را ميسر نيامده لهذا صاحب درايه انصاف داده تقليد اينها را در باب جرح و تعديل منع نموده و گفته كه در اكثر مواضع نزد اينها تعديل حاصل ميشود و بچيزيكه اصلا قابل تعديل نيست چنانچه بعد از مطالعه كتب اينها خصوصا الاقوال كه خلاصه تمام دفاتر مبسوطه ايشان است در علم رجال ظاهر ميشود پس هنوز هم نزد ايشان احوال رجال خود منقح نيست و اشتباه مرتفع نشده و عجب آنست كه علماء رجال ايشان اكثر اسما را تصحيف نمودند و حال خبر به این سبب به اشتباه    انجاميده مثل ابو نصير بنون يا بونصير بباء موحده و مراجم برا و جيم بمزاحم بزا و حا پس مقبول الروايه از غير مقبول الروايه نزد ايشان متميز نمي‌شود و ابن المطهر رئيس المصحفين است اسماء بسيار را تصحيف نموده و هر كه صدق اين مقال و شاهد اين حال را خواهان باشد بايد كه خلاصه الاقوال ابن مطهر يكجانب بگذارد و ايضاح الاشتباه يكجانب و اختلافي كه فيما بينهما واقع است به بيند تا عجايب قدرت الهي را تماشا نمايد و تقي الدين بن داود برين خبط و اشتباه متنبه شده و هر واحد را درجاهای تخطيه نموده و بزعم خود اصلاح داده و هنوز هم جاي گرفت و گير در مواضع بسيار باقي است و اصل اينست كه اخباريين ايشان خيلي مغفل و متساهل بوده اند .

مصرع : 

و لن  يصلح العطار ما افسد الدهر 

تعين مفترق و متفق در ميان ايشان اصلا رواج نداشت بسا كه يك راوي را با راوي ديگر شركت و اتفاق در اسم خود و اسم پدر خود واقع شده و اخباريين ايشان همان اسماء مشتركه در روايت بي تميز بعلامتي كه فارق باشد ميان هر دو ذكر نمايند پس ثقه با غير ثقه مشتبه شود و مقبول الروايه بامردود الروايه در يك كسوت بر آيد مثلا جميع اخباريين ايشان از محمد بن قيس مطلقا روايت ميكنند و اين نام مشترك است در ميان چهار كس دو كس از آنها نزد ايشان ثقه اند محمد بن قيس الاسدي المكني بابي نصر و محمد بن قيس البجلي المكني بابي عبدالله و يك كس ممدوح من غير توثيق و هو محمد بن قيس الاسدي مولا بني نصر و يك كس ضعيف است جدا و هو محمد بن قيس المكني بابي احمد و ابن بابويه از همين شخص اخير بسيار روايت كند و مطلق آرد بي تميز پس مردم را التباس واقع شود و شيخ الطائفه ابوجعفر طوسي نيز درين اغفال و اهمال شيخ المغفلين است و ديگران نيز به دستور عمل مي نمايند و باين اسباب روايات ايشان نزد خود ايشان هم قابل اعتماد نمانده و نيز گاهي خبري موثق وارد مي‌شود و بروي عمل نميكنند بعلت آنكه موثق است مثل آنچه سكوتي از ابي عبدالله عليه السلام روايت كرده قال قال اميرالمؤمنين عليه السلام بعثني رسول الله صلي الله عليه و سلم فقال «يا علي لا تقاتلن احدا حتي تدعوه و ايم الله لان يهدي الله علي يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت و لك ولاؤه يا علي» پس اين خبر موثق است و بران عمل نميكنند از آنكه موثق است و بر روايت ضعيف عمل ميكنند حالانكه ضعيف در درجه پائين تر است از موثق به اجماع اينها مثال اي