يضاح علامه حلي و كتاب تقي الدين حسن بن داود درين فن مبسوط واقع شده اند و مشهور كتب اصول الفقه معتمد و عده اند و شروح اين هر دو و مبادي علامه حلي و شرح آن و قواعد شيخ مقتول و شرح آن از مقداد و زبده الاصول و شروح آن و افضل شروح آن در عراق و خراسان شرح مازندراني است و در هندوستان شرح مولوي احمد الله سنديلي كه براي توسل و تقرب صفدر جنگ ابوالمنصور خان نوشته و اما كتب فقهيه ايشان پس اول همه فقه الرضا است عليه السلام و ديگر قرب المسائل و مبسوط و اسناد و منتهي الطلب و تحرير و تذكره الفقهاء كلها لابن المطهر الحلي و مقنعه لابن بابويه و مقنعه لابن المعلم و كتاب الاشراف له و مقنع و معتبر و مكارم الاخلاق و كتاب العلل لمحمد بن علي ابن ابراهيم و كنز الفوائد للكراجكي و كتاب الافعال و مدينه العلم لابن بابويه و المجلس له و فلاح السائل و جنه الامان الكفعمي و اللمعه و شرحها و الايضاح و الخلاف و التحرير و الارشاد و النافع و شرحه و النهايه و القواعد و المصباح و مختصر ابن جنيد و فتاواي محقق و مهذب ابن فهد و ايضاح القواعد و المنتهي و شرايع و شروح آن مدارك و مسالك و غير آن و خلاصه و مختلف و معالم و مجالس لابن بابويه و دروس و ذكري و بيان للشيخ المقتول و بحار الانوار للباقر المجلسي و كتابهاء كه ابن بابويه در حال شيوخ خود و نجاشي در بيان رجال خود ذكر كرده اند از آنها اثري پيدا نيست اما اين كتاب كه اسامي آنها مذكور شد در بلاد ايران رايج و مستعمل اند و اكثر نسخ دراينجا هم يافته شده اند و مي شوند فايده بايد دانست كه جميع فنون ايشان از كلام و عقايد و تفسير مستمد است از اخبار و مدار ايشان بر اخباريين است و بالفعل از فن اخبار به اجماع اثناعشريه اصح الكتب چهار نسخه است كه آنها را اصول اربعه گويند كافي كه مشهور بكليني است و من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار و تصريح كرده اند كه عمل بآنچه درين چهار كتاب است واجب است و همچنين تصريح كرده اند كه عمل بروايت امامي بشرطي كه دون او اصحاب الاخبار باشند نيز واجب است چنانچه ابوجعفر طوسي و شريف مرتضي و فخرالدين ملقب بمحقق حلي برين معني نص نموده اين هر دو قاعده را در ذهن خود محفوظ بايد داشت كه بسيار بكار خواهند آمد و در تفضيل كتب اربعه فيما بينها علماء اثناعشريه مختلف اند بعضي كافي را اصح دانند و طايفه من لا يحضره الفقيه را و بعضي متأخرين ايشان كه در نقد كلام متقدمين يد طولي دارند محاكمه كرده گفته اند كه احسن ما جمع من الاصول كتاب الكافي للكليني و التهذيب و الاستبصار و كتاب من لايحضره الفقيه حسن پس بالجمله مدار تمام مذهب ايشان برين چهار كتاب است مسايل فقهيه و اصول عقايد و مباحث امامت از همين كتب ميگيرند و بهمين كتب رجوع مي نمايند حالا در اسناد اخبار اين كتب نظر بايد كرد بي شبهه درين كتب روايت مجسمه مصرحه مثل هشامين و صاحب الطاق و روايت كساني كه حق تعالي را در ازل جاهل دانند مثل زراره بن اعين و بكير بن اعين و احولين و سليمان جعفري و محمد بن مسلم و غيرهم و روايت بعضي رجال فاسد المذهب كه معتقد هيچ امام نبودند و يا منكر امامت امام وقت خود بوده اند مثل بني فضال و ابن مهران و ابن بكير و غيرهم و روايت بعضي وضاعين كه خود ايشان آنها را وضاع دانند مثل جعفر فراوي و ابن عياش و بعضي كذابين نزد خود ايشان مثل محمد بن عيسي و بعضي ضعفا و مجاهيل مثل ابن عمار و ابن مسكان و ابن سكر و زيد يمامي و بعضي مستور الحال مثل تفلسي و قاسم خزار و ابن فرقد و غير هم موجود است و آخر سند ايشان منتهي مي‌شود بكساني كه مرتكب كبيره و مغضوب امام وقت خود بودند مثل لشكريان حضرت امير عليه السلام و لشكريان حضرت سبط مجتبي عليه السلام و خاذلان حضرت سبط شهيد عليه السلام و كتاب كليني مملو است از روايت ابن عياش كه باجماع فرقه وضاع و كذاب است و ابوجعفر طوسي روايت ميكند از كسي كه ادعاء صحبت امام و روايت ازان عالي مقام دارد و ديگر ياران امام او را تكذيب كرده اند و گفته اند كه هيچ گاه با امام ملاقات نه كرده مثل ابن مسكان كه دعوای روايت از حضرت صادق دارد و ديگر ياران حضرت صادق او را تكذيب ميكنند و نيز ابوجعفر طوسي از ابن المعلم روايت ميكند و او از ابن بابويه صاحب الرقعه المزوره و عجب است از شريف مرتضي كه با اين همه دانش و عقل ادعا كرده است كه اخبار فرقه ما بحد تواتر رسيده حالانكه علماء اين فرقه در جميع كتب خود تصريح كرده اند كه سواي «من كذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار» خبري متواتره نشده نص عليه الشيخ المقتول في البدايه و اگر كسي تصفح كتب ايشان نمايد بر وي ظاهر شود كه هيچ خبري از اخبار ايشان بحد شهرت نرسيده و از آحاد تجاوز نكرده و اگر احيانا خبري از ايشان بروايت جمعي وارد شد به يك لفظ يا الفاظ متقاربه نيست اختلاف الفاظ و اضطراب آن بنهجي مي آيد كه جمع و تطبيق دشوار مي افتد و تعدد رواه چون باين رنگ باشد كه هر يكي در قصه واحد خبري روايت كند كه مخالف ديگر باشد قادح صحه خبر ميشود نه مفيد شهرت و با اينهمه اختلاف و اضطراب آخر سندهای مختلف منتهي مي شوند به رجال معدودين كه خود ايشان آنها را بجرح و تهمه كذب طعن كرده اند و عجايب ديگر آنست كه جمعي از ثقات ايشان خبري روايت كرده اند و حكم بصحت آن نموده و ديگر ثقات كه همدرجه اولين اند آن را موضوع و مفتري گفته و همه آن اخبار در صحاح ايشان ثابت است مثل آنكه ابن بابويه حكم كرده است بوضع آنچه در تحريف قرآن و اسقاط آيات او روايت كنند حالانكه آن روايات در كافي كليني به اسانيد صحيحه بزعم ايشان موجود است و ابن مطهر حلي نيز حكم كرده است بوضع خبر ليله التعريس و خبر ذي اليدين كه در كافي كليني موجوداند و شريف مرتضي مبالغه مي نمايد بوضع آنچه شيخ شيخ او ابن بابويه و محمد ابن حسن الصفار روايت كرده اند از خبر ميثاق حالانكه اسناد هر يكي بزعم ايشان صحيح است و چون نوبت بحال روايات ايشان و اخبار ايشان كه در حقيقت مدار مذهب و عماد مشرب ايشان همان است و الزاماتي را كه بايشان عايد مي شوند بحواله بر اخبار دفع مي سازند و از اين است كه اخباريين ايشان ابتهاج و تفاخر زائد بر علماء ديگر مي نمايند رسيد لازم آمد كه باب عليحده براي حال اخبار ايشان و رواه ايشان گردانيده آيد كه كلام ضمني و اجمالي درين قسم مقامات تسكين خاطر سامع نميكند تا به استقلال و تفضيل نه انجامد و بالله الاستعانه و منه التوفيق .
بايد دانست كه مذهب شيعه از ابتداى حدوث ظهورات رنگارنگ نموده و كسوتهاى گوناگون پوشيده و در هر وقت به رنگ ديگر ظاهر شده تا آنكه سلاطين صفويه در عراق و خراسان در ترويج اين مذهب و ضبط اصول و حفظ قوانين او كوشيدند و علماء وقت سعى وافر به تقديم رسانيده تمهيد اصول و تفريع فروع به جا آورده در كتب و رسايل مدون ساخته‌اند از آن باز تبديل و تحول اين مذهب موقوف شد و بر يك روش قرار گرفت و اين تلون و تبدل خاصه همين مذهب است و بس به خلاف مذاهب ديگر كه با وصف اختلاف اهل آن مذاهب در فروع مذهب اصول ر