 و عيال و زيارت اقارب و عيادت مرضي و اتباع جنائز چهارم آنكه در عين شغل نزاع و جدال و دروغ و قسم دروغ در ميان نيايد پنجم آنكه آلات او مصور بصورت حيوانات نباشد پس اگر يكي هم از اين شروط پنچگانه مفقود شود حرام گردد و به اصرار كبيره شود كذا في «الاحياء» و قول ديگر موافق جمهور است و قد صح عن الشافعي انه رجع اليه نص عليه ابوحامد الغزالي و بر تقدير تسليم لعب بشطرنج چون در تشحيذ ذهن و دريافت قاپوي جنگ و محافظت از مكايد دشمنان دخلي تمام دارد در حكم لعب مباح مثل تأديب فرس و تير اندازي و نيزه بازي داخل شد لعبي كه مذموم است آنست كه خالي باشد از فوايد ديني و از آن قبيل هيچ لعب را اهل سنت تجويز نه كنند بخلاف اماميه كه ايشان در عين حالت نماز كه وقت مناجات خالق الارض و السموات و افضل عبادات است و راس طاعات است به ذكر و خصيتين بازي را تجويز كرده اند چنانچه ابوجعفر طوسي و غير او در «تهذيب» و ديگر كتب ذكر كرده اند چنانچه نقل از انجا كرده شود ان شاءالله تعالي.

كيد صد و پنجم: آنكه طعن كنند بر اهل سنت كه ايشان سرود و غنا را تجويز كرده اند حالانكه در نكوهش آن احاديث و آثار بي شمار واردند و اين طعن محض افتراست زيرا كه غنا مقرون به الات لهو و مزامير به اجماع فقهاء اربعه حرام است و مشايخ عظام و كبراء صوفيه غناء محروم را نشنيده و بآن رغبت نكرده بلكه سيد الطائفه جنيد بغدادي گويد كه انه بطاله و شيخ مرزوق فاسي گويد كه السماع حرام كالميته و آنچه بزرگان اهل سنت شنيده اند آواز خوب قوال با مضمون موافق از كسي كه خوف فتنه ازو نباشد بوده است نه از امرد خوش شكل و نه زن اجنبي كه ديدنش باعث شهوت شود و اكثر سماع ايشان از جنس ذكر جنت و نار و تشويق به طاعات يا ذكر هجر و وصل كه قريب الانطباق است بر حالات محبين در غلواي محبت بود و اين قسم غنا را حرام گفتن مخالف شرع بلكه مخالف مذهب خود ايشان نيز هست شيخ مقتول ايشان در كتاب «الدروس» ذكر كرده است كه يجوز الغناء بشروطه في العرس و عجائب اين است كه از شروط سماع نزد اماميه چيزيست كه سراسر مايه فساد و خمير فسق است و هو ان يكون المسمع امرأه و لا يكون رجلا و لايكون الشعر في الهجاء و لا يكون كذبا كذا في «شرح القواعد» درينجا تأمل بايد كرد كه سماع از زن چه قدر در قبح زيادت دارد بر سماع از مرد.

كيد صد و ششم: آنكه جمعي از اسلاف ايشان فريب مي دادند حمقا و سفها را بكثرت آمد و رفت خود نزد ائمه اطهار و ديگر بزرگان دين و دخول و خروج از خانه‌هاي ايشان تا عوام مردم گمان برند كه اينها از تلامذه خاص و اصحاب با اختصاص اين بزرگانند و مقدمات دين خود را ازيشان تحقيق نمايند و روايات ايشان را از حضرات معتبر شناسند پس اكاذيب و اباطيل خود را دران روايات مندرج و منتشر ساخته دين و ايمان اكثري از عوام را باين حيله بر باد فنا دادند و سر گروه اين مكاران و دغا بازان در زمان حضرت سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق عليهم السلام هشام بن الحكم و هشام بن سالم و احوال طاق و ميثمي و زيد بن جهم هلالي و زراره بن اعين و حكم بن عتبه و عروه خيمي اند كه ادعاء روايت ازين هر سه امام عالي مقام دارند و همچنين قرنا بعد قرن ازين گروه جمعات كثيره راه اين حيله مي پيموده اند و غارت دين و ايمان خلايق مي نمودند تا آنكه نوبت حضرت امام محمد بن الحسن المهدي رسيد و ايشان متولد شدند و در حالت طفوليت و صغر سن در وفات کردند و باب تزوير و مكر بعد از غياب ايشان مفتوح‌تر شد و اكاذيب بسيار در اصول و فروع و اخبار و مطاعن  صحابه و خلفا و امهات المؤمنين و مدح شيعه و ذم اهل سنت دفتر دفتر روايت نمودند و حضرات ائمه در هر وقت ازين گروها براءت  و بيزاري اظهار مي فرمودند و عقايد ايشان را رد مي كردند و روايات ايشان را تكذيب و انكار مي نمودند و اينها نزد مردم ظاهر ميكردند كه اين همه بنابر  تقيه و اخفاست و الا ما را خصوصيتي و قربي بجناب ايشان متحقق است كه ديگران را نيست و باين وسيله از مردم عوام خصوصا كساني كه در بلاد دور از مدينه منوره واقع شده بودند مثل اهل عراق و اهل فارس و قم و كاشان و مانند اين شهرها خمس و ديگر وجوه نذر و نياز بنام حضرات ميگرفتند و رقعات جعلي و مهرهاي لباسي از جانب حضرات بآنها نشان مي دادند و دين خود را بثمن قليل دنيا مي فروختند تا آنكه مذهبي بهم رسيد و صورتي گرفت و عجب آنست كه كليني و ديگر اماميه در كتب صحيحه خود از ائمه اطهار مذمت اين گروه نقل مي كنند و باز روايات همين اشخاص را قبله و كعبه خود ساخته اند و حضرت زيد شهيد مجاهره انكار عقايد اين گروه فرمودند و اينها را زجر و توبيخ واقعي نموده تا آنكه روزي هشام احول را گفت كه الا تستحيي فيما تقول عن ابي و هو بري عنه البته قال الاحول له يوما انك لست بامام و انما الامام بعد ابيك اخوك محمد فقال يا احول الا تستحيي فيما تقول ان ابي يعلمك مسائل الدين و لا يعلمني و انه كان يحبني حبا شديدا و كان يبرد اللقم فيجعلها في في فكيف لا يكفني عما يدخلني النار هذا لايكون ابدا رواه الكليني و غيره من الاماميه و از دعاه مذهب اماميه كه خود را به حضرت موسي كاظم منسوب ميكرد و در حقيقت اخبث زنادقه بود در زمان هارون رشيد اسحاق بن ابراهيم شاعر است كه ملقب بود بديك الجن منكر صانع و منكر نبوات و منكر بعث و اين قبايح او در جميع تواريخ معروف و مشهور است و مع هذا شيخ الطايفه محمد بن محمد بن النعمان كه نزد ايشان بشيخ مفيد شهرت دارد و استاد سيد مرتضي و ابو جعفر طوسي و شاگرد محمد بن بابويه قمي است در كتاب المثالب و المناقب او را از فقها و پيشوايان خود شمرده و بعضي ازينها نسخه های جعلي و كتابهاء مزور پرداخته اند و بحضرت باقر و صادق و ديگر ائمه نسبت نموده اند و نقل كرده اند كه ايشان اين كتب را اخفا ميكردند و ما را وصي بحفظ و تشهير آن عند الوقت نموده اند و چون آن كتب نزد شيعه رسيد همه را بر سر و چشم گذاشته اند و روايات آن جعليات بي محابا آغاز نهادند كما رواه الكليني عن ابي خالد شنبوله و طايفه ازيشان كتابي را به بعضي اقارب قريبه ائمه نسبت داده اند مثل كتاب «قرب الاستاد» اماميه و بعضي از ايشان نصراني بوده اند كه دعواي محبت اهل بيت نموده خود را در شيعه داخل كرده اند و گفتند كه ما از اصحاب فلان اماميم حالانكه در قوم و قبيله خود اسلام ظاهر نكردند و در نماز و روزه و عبادات و اوضاع و رسوم شريك ايشان ماندند و ممتاز و جدا نشدند و طول العمر اكل و شرب و ديگر معاملات بطور نصرانيان بعمل مي آوردند و شيعه اين همه را از آنها باور داشته روايت دين و ايمان خود ازآن جماعه بي محابا مي گرفتند مثل زكريا بن ابراهيم نصراني كه ابوجعفر طوسي در «تهذيب» از وي روايت ميكند و علي هذا القياس.

كيد صد و هفتم: آنكه از اعاظم كيود ايشان و خاتمه الباب  تقيه است يعني اخفاء مذهب باطل خود از عقلا و ارباب لباب و غرض آن مذهب بر سفها و صبيان و نسوان تا اهل عقل بر ضلالت و اكاذيب ايشان مطلع نشوند و بر هم نزنند و هرگاه ايشان را گرفته شود كه در فلان كتا