برابر سيل ترکان، ايلخانان مغول، چوپانيان، جلديريان، قره قويونلوها و آق قويونلوها که از ابتداي سده هفتم تا ابتداي سده دهم به بازار کشيد حفظ کرد و در منتهاي تاريخي و جغرافيايي نشانه‌اي از تغيير لهجه ايراني آن ديار در دست نيست، حتي تا ميانه سده يازدهم هجري قمري يعني در تاريخي که يک قرن و نيم از دوران صفويه مي‌گذشت مدارک مؤثق از جمله سياحت‌نامه اوليا محمد ظلي بن درويش معروف به اوليا چلبي (وفات 1089 ه‍. ق) وجود دارد که ثابت مي‌کند زبان رايج در آذربايجان هنوز لهجه آذري گويشي از زبان ايراني بود(1) زبان آذري امروزه در محال هرزن (معروف به هرزن ديلي) در محال حسنلو در قراچه داغ، بعضي از روستاهاي هروآباد و بعضي از روستاهاي خلخال و مانند آن مورد استفاده است. 
با زوال تدريجي زبان آذري ترکي جاي آنرا گرفت و با حمايتي که قاجار از زبان ترکي بوجود آورد و همچون صفويه آنرا زبان رسمي قرار داد قسمت بزرگي از ايران ترک زبان شدند. آموزش عالمان ديني صفويه و پس از آن با استاداني آغاز شد که همگي عرب و غيرايراني بودند و اين غلبه فرهنگ عرب باعث تربيت کساني شد که يکباره دور از دوستداري فرهنگ ايراني بودند. چرا که آشنايي با فرهنگ هر ملت با مطالعه تاريخ و زبان و ادب و انديشه‌ها و باورها و انديشه‌هاي فکري آن ملت ميسر است. کساني که بدين وسيله تربيت مي‌شدند تنها در ارتباط با قوم عرب حتي قبل از دوره جاهليت آشنا مي‌شدند. و ضديتي که استادان آنها با ايراني داشتند خود داستان مفصل ديگري است. از دانشمندان و بزرگان ايراني کلاً به بدي ياد مي‌شد و اين امر باعث قطع ارتباط ايراني با فرهنگ و تمدن و تاريخ خود شد. در نتيجه ملتي بدون هويت را بوجود آورد. وقتي از آقا حسين خوانساري (وفات 1099 ه‍. ق) مجتهد معروف و متنفذ شاه سليمان مي‌پرسند آيا صحيح است که دنيا قبل از خلقت آدميان در دست ايرانيان بود؟ (إن کان الدنيا کانت بأيدي الفرس قبل هذا الخلق؟) وي به طعنه مي‌گويد: لا بل کانت أبداً بأيدي الحمر: هم پيش از خلقت و هم پس از آن هميشه در دست خران بود(2) .
با اين تعبير تکليف‌ها روشن است. صاحب بن عباد اديب و فقيه معروف شيعي مذهب وزير آل بويه از کثرت عرب‌دوستي که داشت مي‌گفت: به آيينه نمي‌نگرم تا چشمم به يک عجمي نيفتد(3) .
تحريم قصه‌ گويي در عهد صفويه و لعن ابومسلم خراساني و داستان‌ گزاران بزرگ اهل سنت مانند فردوسي که در سده پنجم و ششم ه‍. ق نيز وجود داشت و قبلاً در اين مورد از کتاب شيخ عبدالجليل قزويني در کتاب النقض شواهدي آورده شده است صورت وحشيانه‌اي به خود گرفت. مدح‌خوانان و مناقيبان آنها بر اهل سنت طعن مي‌زدند که با داستان‌سرايي درباره ايرانيان قديم دچار ترهات شده‌اند. شاه اسماعيل اول قبرهاي ابومسلم و فردوسي را خراب کرد. درباره لعن ابومسلم از امام جعفر صادق حديثي به شرح زير ساختند: 
فان سل الصادق عن القصاص ايمل السماع لهم فقال لا وقال: من أصغي الي ناطق فقد عبده کان الناطق عن الله فقد عبدالله وإن کان الناطق عن إبليس فقد عبد إبليس: هر کس به قصه‌خواني گوش فرا دهد آن قصه‌خوان را پرستيد هر کس به نطق درباره خداوند گوش دهد عبدالله است و هر کس به گفته‌هايي از ابليس گوش فرادهد عبد ابليس است. اين حديث را محمدبن اسحق ابهري شاگرد محقق کرکي عاملي از جبل عامل لبنان در کتاب انيس المؤمنين صفحه 142 به نقل از وي آورده است. محقق کرکي عاملي در کتاب مطاعن المجرميه به نقل از امام جعفر صادق آورده است که ابومسلم  شيعه نبوده و مخالف سرسخت آنها بوده و امام جعفر صادق وي را لعن کرده است. اين نمونه تربيتي است که عالمان عرب به شاگردان ايراني خود مي‌آموختند. بقول ذبيع‌الله صفا با برتري يافتن شمشيرزنان بي‌فرهنگ سرخ کلاه و با چيرگي عالمان قشري ظاهربين دوراني جديد از تنزل فکري و عقلي و ادبي در ايران پي‌ريزي شد که نه تنها با سقوط دولت صفوي از ميان نرفت، بلکه هنوز و شايد تاديرگاه هم برقرار خواهد ماند. 
.........................................
(1) در اين باره بنگريد به لهجه آذري يکي از گويش‌هاي کهن زبان کردي از ناميق صفي‌زاده، نشر سازمان، نشر پژوهش‌هاي کردستان شناسي‌ سنندج. 
(2) تاريخ ادبيات ايران، جلد پنجم، بخش اول، صفحه 187 و 188، بنقل از روضه الجنات، ج 2، صفحه 356. 
(3) تاريخ ادبيات ايران، جلد پنجم، بخش اول، صفحه 187 و 188، بنقل از روضه الجنات، ج 2، صفحه 356. فتوحات عمده‌اي که در عهد بني‌اميه نصيب مسلمين شده اکثر در عهد حکومت وليد و هشام بوده است. در دوران امير معاويه مکران و قسمت شرقي سند مفتوح شده بود. جلگه سند در دوران وليد گشوده شد. هم چنين قسمت بزرگ مازندران که هنوز فتح نشده بود به تصرف بني‌اميه درمي‌آيد. وقتي موسي بن نصير به حکومت افريقا مي‌رسد که قيروان به طرف اقيانوس اطلس پيش رانده و مراکش را تصرف مي‌کند. سپس به طنجه مي‌رسد. اين شهر را به علت آنکه آخرين خشکي بود که مسلمين از طرف مغرب بدان رسيده بود را المغرب الاقصي ناميدند. موسي يکي از غلامان خود بنام طارق بن زياد را والي مغرب کرده به قيروان برمي‌گردد. بنياد سلطنت صفويه از همان آغاز کار بر خونريزي نهاده شده اين خوي خون‌آشامي چهره ناساز خود را بگونه‌هاي متفاوت مي‌نمود. گاه در پوشش دين و منتشر ساختن دين حق. گاه در جامه سياست و تدبير ملک و بيشتر در راه فرو نشاندن آتش خشم و کينه و نفاق، گاهي براي تفريح و خوشگذراني. در اين راه سر بريدن – دست و پا بريدن – مثله کردن – زنده‌خواري توسط نوکران زنده‌خوار و سگان آدمخوار – دوشقه کردن – چشم کندن – ميل در چشم کشيدن – خفه ساختن – در آتش انداختن، مرشدان کامل اگر در فرو نشاندن آتش خشم و آزي که در اين زمينه داشتند کسي از دوران نمي‌يافتند و به نزديکان خود – به حرم خود و برادران و پسر عمان و آخر کار به فرزندان خود مي‌پرداختند. کاتيرينوزنو در سفرنامه ونيزيان مي‌نويسد: وقتي اسماعيل به تبريز رسيد با هيچ مقاومتي روبرو نشد با اين حال بسياري از مردم شهر را قتل‌عام کرد، حتي کسانش زنان آبستن را با جنين‌هايي که در شکم داشتند کشتند. وي مي‌گويد: حتي سگان را نيز در تبريز کشتند. مي‌گويد: گمان نمي‌کنم از زمان نرون به بعد چنين ستمکاره خون‌آشامي به جهان آمده باشد. کاترينوزنو مي‌نويسد که سپاهيان اسماعيل را مانند خدا تعظيم مي‌کنند، بسياري از آنان بي‌زره به جنگ مي‌روند، و انتظار دارند که اسماعيل نگهدارشان باشد، از اينرو با سينه‌هاي برهنه به پيش مي‌تازند و فرياد مي‌زنند: شيخ، شيخ. نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعيل را به خاطر سپرده‌اند. صفويه مي‌گويند: لا اله الا الله اسماعيل ولي‌الله. سپس راوي از اسماعيل ولي‌الله چهره ديگري بدست مي‌دهد. اسماعيل عمل لواط که از اصول دين زردتشت است را با دوازده تن از جوانان شهر تبريز در دربار رومي که به آنجا رفت انجام داد. سپس آنان را به همين نيت به امراي خود داد. اندکي بيش از آن دستور داده بود تا ده تن از اطفال