 بن ارغون	703-716 ه‍. ق
9- ابوسعيد بهادرخان بن اولجايتو	716-736 ه‍. ق 
10- ارپاگاون‌بن ارتو بن وکابن تولوي	736 چند ماه 
11- موسي‌خان بن علي‌بن بايدو	736 چند ماه 
12- محمدخان بن منگوتيموربن هولاکو	737-739 ه‍. ق
13- ساتي بيک دختر اولجايتو	739-740 ه‍. ق 
14- شاه‌جهان‌تيموربن آلافرنگ‌بن گيخاتو	739-741 ه‍. ق
15- سليمان‌خان بن يشموت بن هولاکو	741-745 ه‍. ق 
16- طغاتيمورخان	736-753 ه‍. ق
17- انوشيروان عادل 	744-756 ه‍. ق
بعد از مرگ ابوسعيد بهادرخان ممالک ايلخاني به قطعات کوچک تجزيه شد که بنام دوران ملوک الطوايفي در ايران مشهور است. اين دوران شصت ساله در هجوم تيمور لنگي به ايران خاتمه يافت. هيچکدام از حکومت‌هاي محلي اهميت سياسي و اقتدار ملکي مهمي بهم نرسانده‌اند. دوران ملوک الطوايفي به علت تربيت اهل علم و ادب از شهرت برخوردار است و بزرگاني همچون حافظ را پرورانده است. سيل بنيان‌کن مغول تمام نواحي شرق و مرکزي و قسمت بزرگي از نواحي غرب و شمال غرب ايران را با خاک يکسان کرد. تنها تود‌ه‌اي غارت زده و قتل‌عام ديده بر جاي ماند. همه بهترين راه نشان دادن ميزان خسارت يورش مغول را با بيان جمله زير مي‌دانند: 
آمدند، کشتند، سوختند، بردند. مساجد – مدارس – شهرها ويران و مردمان چه کوچک و چه بزرگ قتل‌عام شدند. از آن همه مدرسه و کتابخانه و مراکز تعليم و تعلم و مواطن علم و ادب چيزي بر جاي نماند. هيچگاه اين خسارت جبران نشد. 
خاندان‌هاي بزرگ ايراني که مروجين علم و ادب بودند نابود شدند. فقر و پريشاني وحشت‌انگيزي بوجود آمد که هر گونه ذوقي را براي کارهاي علمي و هنري از مردم گرفت، دستمال‌کشي و خودفروشي بهترين وسيله ترقي شد، علم و علماء در مقام پستي قرار گرفتند. مراکز علم مانند بخارا – سمرقند – خوارزم – مرو – بلخ – هرات – نيشابور – طوس و... بطور کلي نابود شدند. کليه کتابخانه‌ها و مدارس و مراکز فرهنگي آنها نابود شده اکثر علماء يا کشته شدند يا به مغولستان فرستاده شدند. 
عده بسيار کمي از علماء توانستند از چنگال خون‌آشامان مغول فرار کنند و مشعل علم را همچنان فروزان نگه دارند. فساد لجام گسيخته ملت ايران را حاصل گشت، و اخلاق و انسانيت و اسلاميت به مسخ کشيده شد. آداب و رسوم بت‌پرستي رواج يافت. 
عده کمي از بزرگان قرن هفت و اوايل قرن هشت در ايران همان تربيت‌شده‌گان دوران خوارزمشاهي هستند و شاگردان آنها نيز علماي قرن هشتم را تربيت کردند. اما همچنان که گفته شد در اثر قتل و غارت و تبعيد و بي‌ارزشي علم و علماء تعداد آنها نسبت به دوران قبل از مغول بسيار کم است. با توجه به اينکه بر اثر از بين رفتن مراکز علمي بسياري از آثار علمي نيز از بين رفت. مسلماً صدها بل هزارها دانشمند وجود داشته‌اند که هيچ نام و نشاني از آنها در دست نيست. همچنان که در تسخير شهرها توسط مغول آمده است هزاران دانشمند توسط آنها به مغولستان فرستاده شدند. 
اين مسئله‌اي است که اگر روي آن دقت شود ميزان خسارت وارد شده به مراکز علمي دانش‌آموختگان و دانشجويان را مي‌شود حدس زد. اشتباه کساني که دوران قبل از مغول را دوران کسادي علم مي‌دانند در همين عدم توجه به سرنوشت مراکز علمي و تربيت‌يافتگان آنها مي‌باشد. دانشمنداني که توانستند از چنگال مغول بگريزند تنها نام تعدادي از بزرگان همراه با خلاصه‌اي از زندگيشان که در خاطرشان مانده بود را به قلم آورده‌اند. اين آثار نيز هنوز بررسي کامل نشده است و تنها به مشهورترين دانشمندان قناعت شده است. بنابراين، اين موضوعي است که بايد روي آن کار کرد. 
بعد از مغول چون حمله‌اي ويرانگر وجود نداشته است و آثار علمي اندک آن دوره تقريباً دست نخورده باقي مانده است. بعضي‌ها با توجه به آن آثار دوره مغول را بزرگنمايي کرده حتي آنرا دوران شکوفايي علم دانسته‌اند و اين موضوع حقيقت ندارد. ما در دوران مغول هيچ اثري را نمي‌شناسيم که ارزش علمي بالايي داشته باشد بلکه با تأليفاتي روبرو هستيم که اکثريت آنها خلاصه شده کتاب‌هاي قبل از دوران مغول مي‌باشد، همچنان که تاريخ‌نگاران هم اذعان کرده‌اند رصدخانه‌اي که در مراغه به دستور هولاکوخان ساخته شد تنها براي طالع‌بيني بوده است و هيچگونه ارزش علمي نداشته است. 
تعداد بزرگان و کتاب‌هايي که امروز در دست است بخوبي نمايانگر عصر انحطاط مغول است. در قرن هفت در اثر توجه اتابکان فارس و خاندان جوييني تعدادي از دانشمندان از خطر نابودي نجات يافتند. بعد از زوال قدرت آنها در اواخر قرن هفت و اوايل قرن هشت تعداد علماء نيز روبه کاستي گذاشت. با مسلمان شدن ايلخانان و اجراي قوانين اسلام در اواخر دوران مغول تدريجاً علمايي تربيت شدند و حکومت‌هاي محلي که بعد از نابودي حکومت مغول در ايران بوجود آمدند مکان گرم علم و دانش گرديدند. باز هم تأکيد مي‌کنم که هنوز هم ايران نتوانسته است از لحاظ کيفيت علمي به سطح دوران قبل از مغول برسد. بررسي کتاب‌هاي تأليف شده فعلي و آن زمان بهترين شاهد اين مدعاست. 
1- قاضي ناصرالدين بيضاوي 686 ه‍. ق: از معاصران ارغون‌خان صاحب دو کتاب معروف انوار التنزيل يا تفسير بيضاوي به عربي و نظام التواريخ از ابتداي خلقت تا زمان نگارش کتاب مزبور. قاضي بيضاوي شيرازي يکي از بزرگترين مدافعان اسلام بود که با قدرت قلم و بيان بشدت از عقيده‌اش پاسداري مي‌کرد. 
2- قطب‌الدين محمودبن ضياءالدين مسعود شيرازي م 710 ه‍. ق: پزشک بيمارستان شيراز از 684 تا 658 ه‍. ق رياضيدان – منجم – نويسنده و محقق از آثار اوست: 
1- درة التاج لعزة الدجاج (دايره المتعارف علمي) 2- نهاية الادراک في دراية الافلاک در رياضي 3- تحفه الشاهي در حساب 4- اختيارات مظفري 5- رسالة في بيان الحاجة الي الطب و آداب الاطباء و وصاياهم. 
3- صفي‌الدين ارموي 613-693 ه‍. ق: ابوالمفاخر عبدالمؤمن بن يوسف بن فاخر از مشاهير موسيقي‌دانان و رياضيون قرن هفتم در خدمت جويني‌ها بود. بعد از آنها دچار تنگدستي شد و عاقبت بخاطر قرض به زندان افتاده در آنجا درگذشت. از آثار اوست: 
1- ايقاع در موسيقي 2- کتاب موسيقي يا الرسالة الشرقية في النسب التأليفية 3- الادوار در موسيقي. 
4- علاء منجم: علي شاه شمس‌الدين محمدبن قاسم خوارزمي بخاري از رياضيدانان و منجمان قرن هفتم ه‍. ق از آثار اوست: 
1- احکام الاعوام در نجوم 2- اشجار و اثمار 3- زيج عمده هر سه کتاب در نجوم. 
5- نظام اعراج: نظام‌الدين حسن‌بن محمدحسين قمي نيشابوري از علماي قرن هفتم و هشتم معاصر قطب‌الدين شيرازي وي رياضيدان – منجم مفسر – فقيه و اديب ماهري بود. از تأليفات اوست: 
1- شرح مختصر مجسطي بيروني 2- شرح زيج ايلخاني بنام کشف الحقايق 3- تفسير التحرير نصير طوسي 4- شرح توضيح زيج التذکر نصير طوسي. 
6- چغميني: محمودبن محمدبن عمر م 745 ه‍. ق رياضيدان – طبيب آثار او: 1- الملخص درهيئت 2- قانونچه در ده مقاله در پزشکي. 
7- ابن نفيس قرشي م 687: علاءالدين ابوالحسن علي‌بن ابي‌الحزم قرشي بزرگترين پزشک زمان خود. بعلاوه در حديث – ادب – جدل – ا