ر خراسان بر عليه امويه به رهبري وکيع بن ابي‌سود شکل گيرد. او که نماينده طبقه متوسط جامعه بود، صاحبان صنايع دستي و حرفه‌ها و کاسبکاران و بازرگانان خرده‌پا و همه کسان ديگري را که از ظلم اشراف ايراني و حکام اموي بجان آمده بودند را متحد کرد. و بر ضد عبدالرحمن بن مسلم باهلي شوريد و او را کشت. بعدها همين طبق نقش اساسي را در براندازي حکومت اموي بازي کرد. رهبر اصلاحي مردم خراسان طي سال‌هاي 116-128 ه‍. ق حارث‌بن سريج بود که شعار او عمل به قرآن و سنت نبوي بود. 
....................................................
(1) تاريخ مردم ايران، جلد دوم زرين کوب. 
(2) به گنجينه تاريخ ايران عبدالعظيم رضايي و تاريخ مردم زرين‌کوب بنگريد.
(3) بني‌اميه به اسرا و بردگان موالي مي‌گفتند و موالي حق داشتن زن و فرزند و رسيدن به درجات عالي علمي را دارا بودند.ملک‌شاه علاوه بر ممالک تحت حکومت سلطان آلب ارسلان شام و ديار – بکر و انطاکيه و يمن و حجاز و کاشغر را نيز به ممالک خود اضافه کرد. در زمان وي ممالک نفوذ سلجوقيان به آخرين حد توسعه خود رسيد. دوره وحدت سي ساله ممالک تحت امير سلجوقي در حقيقت توسط خواجه نظام‌الملک بوجود آمد اين دوره شامل ده سال حکومت آلب ارسلان و بيست سال حکومت ملک‌شاه بود (455-485 ه‍. ق) در اين دوره ايران از يک شکوفايي فکري و فرهنگي برخوردار بود و تجارت و کشاورزي و صنعت آن رونق فراواني يافت. هرج و مرج‌ها و بي‌نظمي‌هايي که ترکمانان علت آن بودند با سياست منحرف کردن آنها به غربي‌ترين نواحي ممکن شد. تقويم جلالي از شاهکارهاي دوران ملک‌شاه مي‌باشد. که به امر آن پادشاه اصطلاحاتي در آن بوجود آمد. اين تقويم از تقويم گريگوري که ششصد سال بعد در اروپا رايج شد مهمتر و بهتر است. در تقويم گريگوري در هر ده هزار سال سه روز خطا وجود دارد، در حالي که در تقويم جلالي اين نسبت دو روز مي‌باشد(1) . همچنين در عصر وحدت سي ساله در تمامي رشته‌هاي ديگر علمي پيشرفت‌هاي بي‌نظيري نصيب ايرانيان شد. صدها مدرسه و دانشگاه و کتابخانه‌ عمومي ساخته شد. و هزاران نفر در آنها به فراگيري علم و مطالعات عمومي مشغول شدند. 
درباره عدالت ملک‌شاه راوندي در کتاب آل سلجوقي مي‌نويسد: روزي ملک‌شاه مظلومي را گريان مي‌بيند سبب را مي‌رسد وي مي‌گويد: چند خربزه‌اي را چيدم تا آنرا بفروشم و با آن خرج عيال و اصل سرمايه‌ام را بدست بياورم ترکي آنرا از من گرفت و رفت در حالي که از بدبختي من مي‌خنديد، من از ظلم او گريان بودم. در آن موقع خربزه تازه رسيده بود و هنوز چيزي از آن در شهر يافت نمي‌شد. ملک‌شاه به يکي از خواصان خود مي‌گويد، هوس خربزه دارم آن خواص بطلب خربزه برمي‌خيزد. يکي از امرا به او مي‌گويد که نزد من خربزه‌اي هست که غلامم آورده است. چون ملک‌شاه از اين امر آگاهي يافت شاکي را خوانده و مي‌گويد: دست اين امير را بگيرد او مملوک من است و من او را به تو مي‌بخشم آن امير با دادن سيصد دينار صاحب خربزه‌ها را راضي مي‌کند و خود را از دست وي رها مي‌کند. در تاريخ ايران کمبريج جلد پنجم صفحه 89 آمده است. بدستور ملک‌شاه منادياني به اطراف امپراطوري سلجوقي فرستاده شدند و در شهرها با جار زدن و با خطابه‌هاي خود به آگاهي مردم رساندند که سلطان شخصاً به مظالم مي‌نشيند و به کليه شکايات گوش فرامي‌دهد، و چنان که بر کسي ستمي رفته باشد بررسي مي‌کند. در امپراطوري سلجوقي در زمان ملک‌شاه امنيت کامل برقرار بود و مردم در رفاه اقتصادي بودند، جاده‌ها کاملاً امن بود و مردم به راحتي به سفر حج مشرف مي‌شدند. کاروانسراها و قنات‌ها و چاه‌هاي آب زيادي در سرتاسر ايران بخصوص در سر راه زائرين ايراني به حج ايجاد شده بود و خراسان مرکز نشر علم و فرهنگ بود. 
در اواخر سلطنت ملک‌شاه نفوذ باطنيه در حکومت سلجوقي بسيار زياد شده بود و اين همان چيزي است که خواجه نظام‌الملک را نگران کرده بود، خواجه معتقد بود که اسماعيلي – قرمطي – رافضي –خرم‌ديني و مزدکي در اصل همه از يک ريشه‌اند که مي‌خواهند اسلام را ريشه‌کن کنند. اول خويشتن را به راستگويي و پارسايي و محبت آل رسول فرا مي‌نمايند تا مردم را حيله کنند چون قوت گرفتند در آن مي‌کوشند که امت محمد صلى الله عليه وسلم را تباه کنند و دين او را بزيان آورند. 
نفوذي‌هاي باطنيه در دستگاه سلجوقي مقدمات نارضايتي بين ملک‌شاه و خواجه‌ نظام‌الملک را مي‌چينند. صاحب کتاب بعض فضايح الروافض مي‌گويد: روافض در ميان ترک‌ها نفوذ فراواني کسب کرده‌اند و قول خواجه را تأييد مي‌کند. بالاخره تاج‌الملک ابوالغنايم قمي با دستياري ترکان خاتون زن ملک‌شاه وي را وادار به عزل خواجه نظام‌الملک مي‌کند. و قول خواجه نظام‌الملک در اين که به ملک‌شاه گفته بود که دولت آن تاج بر اين دولت بسته است. هر گاه اين دولت برداري آن تاج بردارند به حقيقت پيوست. چرا که بدنبال آن ملحدان در 12 رمضان 485 خواجه که بعد از نماز مغرب راهي خانه‌اش بود را به شهادت رساندند و بدنبال آن 40 روز يا بقول ديگر 18 روز بعد ملک‌شاه نيز درگذشت که کمي تأمل در اين باره مي‌رساند که در حقيقت ملحدان وي را نيز شهيد کرده‌اند. ابوالمعالي نحاس در پي عزل خواجه در حق سلطان سروده است: 
زبوعلي بدو از بورضا و از بوسعد
		شب‌ها که شير به پيش تو همچو ميش آمد

در آن زمانه ز هرچه آمدي بخدمت تو
		مبشر ظفر و فتح‌نامه پيش آمد

زبوالغنايم و بوالفضل و بوالمعالي باز
		زمين مملکت را نبات پيش آمد

گر از نظام و کمال و شرف تو سير شدي
		زتاج و مسجد و سديدت نگر چه پيش آمد
........................................
(1) تاريخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ص 574. خواجه علاوه بر رتق و فتق امور مملکتي و حل مشکلات عديده اجتماعي و اخلاقي و ساير مسائل مملکتي دست به ايجاد مدارسي زد که در تاريخ بنام وي به مدارس نظاميه مشهور است و همان مدارسند که سرمشق دانشگاه‌ها شدند. که مهمترين آنها عبارت بودند از نظاميه‌هاي بغداد – موصل – نيشابور – بلخ – هرات – مرو – آمل – گرگان – بصره – موصل – شيراز – اصفهان. 
نهضتي که نظام‌الملک با ساختن نظاميه‌هاي متعدد بوجود آورد بزودي و با سرعتي شگفت‌آور در سراسر بلاد ايران و بسياري ديگر از بلاد کشورهاي اسلامي دنبال شد، بطوري که در قرن‌هاي پنجم و ششم هيچ شهري نبود که در آن مدارس متعددي وجود نداشت چه کوچک چه بزرگ و امرا و حاکمان نيز به پيروي از وي يا براي نشان دادن علاقه خود به علم به احداث مراکز تعليم در شهرهاي خود همت گماشتند. در اين مدارس درس‌هاي زير تدريس مي‌شد. فقه – حديث – تفسير – علوم ادبي – رياضيات– طب و حکمت همچنين کليه مدارس داراي کتابخانه‌هاي معتبر بودند. در اين مدارس هر دانشجوئي حجره‌اي خاص خود داشت و مقرري ماهيانه مي‌گرفت. خوراک و خوابگاه نيز برعهده دانشگاه بود. خواجه نظاميه نيشابور را براي امام الحرمين ابوالمعالي عبدالملک عبدالله الجويني ساخت. امام الحرمين بمدت بيست سال در اين مدرسه به تدري