ايي در شناسايي افراد و گروههاي مختلف مي‌باشند. اما با وجود همه اينها سطح جرايم و تخلفات روز به روز گسترده‌تر مي‌شود و مجرمان، سركش تر و طغيان‌گر تر مي‌شوند. اين از يك جهت. از جهت ديگر، تمركز آنان بر اصلاح مجرمين و پاكسازي دروني اشرار مي‌باشد و در تلاشند كه زندانها را به اماكني براي تهذيب و خانه هايي براي اصلاح تبديل كنند. آنان مجرمان را افرادي مريض مي‌نامند كه قبل از مجازات شايسته معالجه هستند و بجاي مجرم عوامل وراثتي، محيطي و فساد اجتماعي را سرزنش مي‌كنند البته اين يك حقيقت انكار ناپذير است، اما مسئله به اينجا ختم نمي‌شود، زيرا گاهي اوقات مصلحت ايجاب مي‌كند كه عضو مريض  قطع شود تا مرض آن به ساير اعضاي جسم سرايت نكند و اين مسئله از  لحاظ عقلي و واقعي امري پذيرفتني است. 
فساد اجتماعي نتيجه فساد افراد است. زندانها نيز چنانند كه در آنها قلب بسياري از مجرمین سخت تر گشته و در حالت وحشيگري و و شقاوت بيشتري از آنجا خارج گشته‌اند، و بسيار آسان است كه دزدان و قاتلان از زندان به عنوان زمينه‌اي مناسب براي طرح و نقشه و تقسيم وظايف با همكاري برادران گمراه خود اقدام ‌نمايند. 
شما ملاحظه مي كنيد كه فكر اصلاح مجرمان و شيوه معالجه آرام در حدود نصف قرن است كه اجرا مي شود اما با اين وجود جرم و جنایت به شدت رو به افزايش است، پس هدف اصلاح مجرمان [البته به شيوه اروپايي آن] هدفي خيالي و گماني است.
درحقيقت جامعه انساني معاصر با جهان متمدن خود به اوج ديوانگي، خونريزي، غارت اموال و ناموسها رسيده است، و نتايج و آثار اين انحراف، مجازاتهاي قانوني را در برابر رفتار زشت اين مجرمان سركش ضعيف و ناتوان كرده است. 
چنين انسانهاي قاتل و خونريزي چه جاي رحمت و تهذيب دارند؟ آيا خود آنان به قربانيان پاك بي‌گناه خود رحم نموده‌اند؟ آيا بر هيچ يك از افراد جامعه ترحم نموده‌اند؟ يا اينكه كارشان به جايي رسيده كه گروههايي تشكيل مي‌دهند و به امكانات و وسايلي چنان پيشرفته دست مي‌يابند كه برخي دولتها نيز به آن حد نرسيده‌اند. من نمي دانم چه مجازاتي از طرف دلسوزان و نرمخويان [كساني كه با مجازات اسلامي موافق نيستند] تاجران مواد مخدر را كه هر روز گسترده‌تر و قويتر مي‌شوند و بدون هيچ ترسي در جامعه ظاهر مي‌شوند و آشكارا به مخالفت و جنگ با حكومتها مي‌پردازند از كار خود باز مي‌دارد؟!! 
بر اين اساس، علم و فرهنگ و تمدن در شكل فعلي آن از دفع خطراتي كه انسانها را از زمين و هوا و دريا و خانه و مدرسه و كارخانه و خيابان تهديد مي‌كند، عاجز و ناتوان است. 
امروزه مجرمان به دانش و تكنولوژي روز هم مجهز شده‌اند و همگام با پيشرفت پليس و نوآوري در وسايل پيگيري و جستجو، آنان نيز پيشرفت كرده و همانند مردان امنيتي برنامه‌ريزي مي كنند و هر دو گروه پليس و مجرمين درگير اين مسئله هستند و چاره كار جز به وسيله مجازات زجر دهنده عادلانه صورت نمي‌گيرد. آيا درك نمي‌كنند. 
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه در برخي قوانين معاصر مجازاتهاي بدني تأييد گشته كه بارزترين آن مجازات اعدام است كه در بعضي قوانين پس از مدتي لغو شد. اما دوباره به آن مراجعه كردند. در كتاب ما مسلمانان عبارت فراگير و قاطعي در اين باره وجود دارد: ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾ [ سوره مائده/50] [(آيا چه كسي براي افراد مؤمن بهتر از خدا حكم مي‌كند)].<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:30.txt">سر فصل</a><a class="text" href="w:text:31.txt">قدرت</a><a class="text" href="w:text:32.txt">حقيقت جهاد</a><a class="text" href="w:text:33.txt">ملتهاي روي زمين و روابط آنها با قدرت</a></body></html>جواب شبهات 
در مسائل زنده ى روز

تأليف:
صالح بن عبدالله بن حميدلازمه سخن از جهاد، بحث از قدرت و ضرورت آن براي فرد و جامعه و امت است، و نياز به بيان طبيعت اسلام و تفاوت آن با ساير اديان دارد، و لازم است كه تفاوت مفهوم واقعي امت اسلامي با آنچه نزد نويسندگان و تاريخ نويسان رايج است بيان شود و حقيقت جهاد در اسلام و تفاوت آن با لفظ جنگ يا كشتار مجرد روشن گردد، و رمز اينكه لفظ جهاد هميشه با جمله «في سبيل الله» وصف مي‌شود بيان گردد.قدرت چيز پسنديده و امر مطلوبي است، و نفس بشري به آن وابسته است، و آن را دوست دارد. انسان هرگاه امور خود را با احتياط انجام مي‌دهد و كارها و شئونات زندگي خود را بر اساس قدرت انجام مي‌دهد به نتيجه مي‌رسد خواه اين قدرت، فكري و علمي باشد يا مادي. جسم قوي، انديشه قوي و شخصيت قوي صفاتي پسنديده است. واضح است كه پسنديده بودن اين صفات زماني است كه در مسير خير و منفعت عمومي براي خود و ديگران باشد. تا زماني كه دولت هم قوي باشد اقتدار و هيبت آن محفوظ خواهد ماند. اين مسئله يكي از سنتهاي خدايي است كه زندگي دنيا بر آن بنا شده است، و حقيقت ناتوان از اجرا، خيري ندارد و تا زماني كه به وسيله قدرت، حمايت و حفاظت نشود حاكم نخواهد شد. امروزه تمام كشورهاي دنيا به شيوه‌هاي مختلف و وسايل گوناگون بر حسب زمان و مكان در صدد گردآوري زور و قدرت هستند و انسانهاي دوره ما به اختراع و ايجاد انواع نيروها و روشهاي آمادگي، ذهن گشوده‌اند به حدي كه هر تصوري را پشت سر گذاشته است. مطالب گذشته مقدمه‌اي براي بيان اهميت قدرت بود. اما مقدمه ديگر به طبيعت اسلام و مسلمانان باز مي‌گردد. اسلام غير مسلمانان و مخصوصاً مسيحيان و غربيها را دچار اشتباه مي‌داند در اينكه آنان اسلام را آييني مي‌دانند كه فقط شامل مجموعه‌اي از باورهاي غيبي و آداب تعبدي است، و اسلام در نظر آنان خارج از يك مسئله شخصي نيست، و هر كس بخواهد مي‌تواند براي عبادت خداي خود روشي برگزيند. اما هدف و غايت اسلام چيزي غير آن است، اسلام عبارت است از اعتقادي صحيح در قلب - ايمان به خداي واحدي كه جز او كسي شايسته عبادت نيست و آراسته به صفات كمال و منزه از هر عيب و نقصي است- و قوانيني حاكم و گسترده كه در برگيرنده تمام نيازهاي فردي و اجتماعي بشر براي مواقع صلح و جنگ و براي چگونگي ارتباط فرد با خويشاوندان دور و نزديك و دوستان و دشمنان ميباشد، قوانيني كه شامل آداب و احكام مسائل سياسي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و ساير شئون زندگي است. اهل اسلام نيز آن امتي كه آنان تعبير مي‌كنند نيست كه مي‌گويند: مسلمانان گروهي از انسانها هستند كه در ميان خود به توافق رسيده‌اند و به برخي رفتارهاي مشخص عادت گرفته‌اند، بلكه امت اسلامي هر كسي را كه دين اسلام را پذيرفته است در بر مي‌گيرد. حال از هر نژاد و رنگ و ناحيه‌اي از زمين باشد.پس از بيان مفهوم اسلام و امت اسلامي روشن مي‌شود كه اسلام آن عقيده تنگ و اهل اسلام آن فرقه محدود و در خود فرورفته نيست. پس جهاد امري شرعي براي نشر حقيقت و ورود انسانها به اسلام است. اشاره به اين نكته لازم است كه براي اين قضيه همان اصطلاح اسلامي آن شايسته است، يعني «جهاد»، نه جنگ يا قتال. زيرا لفظ جنگ غالباً به كشتاري گفته مي‌شود كه شعل