 همين است.

}وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ.{  (النور: من الآية40)

«كسي كه خداوند براي او نوري قرار نداده است، او نوري ندارد».

در اين ميان انسانهاي ساده لوح و نادان و افراد پست و چوپان صفتي كه بدنبال هر صدايي مي افتند از هوس پرستان پيروي مي كنند و با قناعت به حرف اربابانشان سخن آنها رامي پذيرند (آنها حال ار بابانشان را نمي دانند يا مي دانند و خود را به كري وكوري مي زنند.) بدون اينكه در جستجوي حق باشند و يا اينكه خواسته باشند راست و دروغ آنها را بشناسند.

اخيراً يك دانشمند نما، كتابهايي [4] نوشته است و در آنها به عيبجويي از پيروان حق پرداخته است در نقل هايش طبق عادت سلف و گذشتگانش، صدق و راستي را بر خود لازم قرار نداده است در نتيجه اگر توبه نكند نزد پروردگارش ضرر و زبان كرده و در دنيا هم مفتضح و رسوا شده است.

بنده اين كتابم را به رشته تحرير در آوردم تا حد واندازة دروغگويي اين فرد و تعدي و تجاوز وي آشكار گردد، هدفم پاسخ تفصيلي به همة گفته هايش نيست اما خواستم فقط كذاب و دروغگو بودن اين مرد را در ادعاهايش روشن و آشكار نمايم، ناگفته نماند كه در مورد اين فرد از علماي تونس[5] پرسيديم، او را نشناختند و حتي اسم او را هم نشنيده بودند اين در حالي است كه او با افتخار مي گويد كه از علماي تونس است.

            سألنا عن ثمالة كل حى                    فقال القائلون ومن ثمالة

          فقلت محمد بن يزيد منهم                            فقالوا زدتنا  بهم  جهالة [6]  

هدفشان در اين كار دفاع از دين و رضاي خداوند -جل جلاله- است. اگر در كارم كوتاهي مشاهده شود و نقص و كمبود علمي ام براي علماء آشكار شود، برايم، اشكالي ندارد زيرا بنده معترفم كه از سواران اين ميدان نيستم، اما از آنجائيكه كسي را نيافتم تا اين شكاف را پركند و اين دروغگو را پاسخ دهد در نتيجه بدون غرور و خود پسندي اقدام به اين كار كردم زيرا، اگر آب نباشد تيمم روا باشد. سخنم احتمال خطاء و صواب دارد و مانند سخن پروردگار جهانيان نيست كه باطل از هيچ جهتي به آن راه ندارد و همچنين مانند كلام معصوم صلوات الله وسلامه عليه نيست اگر دچار اشتباه شوم چه كسي بجز انبياء معصوم است واگر تخطئه شوم و خطا كار دانسته شوم، چه كسي از عيبجويي سالم مانده است. در نتيجه اگر كسي انحراف و يا اشتباهي يافت ما را راهنمايي كند زيرا كسي كه هدفش رضاي خداوند -جل جلاله- است حق را از هر كجا كه باشد، دوست دارد و هر كسي او را راهنمايي كند، سخنش را مي پذيرد اگر افرادي با پيروي از هوي و هوس شان، سخنم را نمي پذيرند، در برابر اين گروه چاره أي ندارم. آيا تا كنون ديده ايد كه سايه چوپ كج، راست شود.

}أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى  بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ{.  (الجاثـية:23) 

«آيا هيچ ديده أي كسي را كه هوا و هوسش را معبود قرار داده است و با وجوديكه (حق وباطل ) را مي شناسد، خداوند او را گمراه ساخته است و بر گوش و دل او مهر زده است و بر چشمش پرده أي انداخته است پس چه كسي بجز خداوند، او را هدايت مي كند، آيا پند نمي گيريد».

با تقديم اين كتاب، از خداوند -عزوجل- مسئلت دارم كه اين عملم را به بارگاهش پذيرفته و خالص براي رضاي خودش قرار دهد، همچنين از خداوند -جل جلاله- مي خواهم كه فرزندان مسلمان شيعه را بعد از اينكه دروغ بزرگان و علمايشان و خيانت آنها نسبت به حق برايشان آشكار شود، هدايت نمايد.

   }فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ{. (الرعد: 17)

«كف دور انداخته مي شود و آنچه به مردم نفع مي دهد در زمين ماندگار است و باقي مي ماند».

هدفم از نوشتن اين كتاب، آگاه ساختن افراد فهميده أي است كه سخن اندك و مختصر گويي آنها را از زياده گويي و تطويل بي نياز مي كند. خوانندگان گرامي! سخنان را باترازوي عدالت و انصاف بسنجيد و حق را به صاحب حق بدهيد، خداوند مي فرمايد:

}وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ * وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا  الْمِيزَانَ{.  (الرحمن:7-8-9) 

«خداوند آسمان را بر افراشت و ترازوي (عدالت) را وضع نمود براي اينكه بر عدالت تعدي و تجاوز نكنيد و در وزن كردن، عدالت كنيد و از ترازو مكاهيد».

ولا تكتب بكفك غير شيء                 يسرك فى القيامة أن تراه

(بادست خودت فقط همان چيزي را بنويس كه ديدن آن روز قيامت تو را خوشحال مي كند).

من در شگفتي وتعجبم واين شگفتي و تعجب پايان يافتني نيست كه چرا انسان دروغ مي گويد؟ چرا از حق پيروي نمي كند؟ چرا دليل را با دليل  پاسخ نمي دهد؟ سؤالها بسيارند و جوابها اندك، بلكه جوابي وجود ندارد. شيخ معلمي در كتاب بي نظيرش (القائد الي تصحيح العقائد) علل بسياري ذكر نموده است كه انسان را از پيروي حق و مخالفت با خواهشات نفساني جلوگيري مي كنند مابه ذكر بعضي از اين علل مي پردازيم كه عبارتند از:

(1) انسان فكر مي كند كه اقرار به اينست كه وي بر باطل بوده است، چنين اقراري براي او سنگين است.

(2) فرد در مسير و راه باطلش جاه، شهرت و مالي كسب كرده است در نتيجه اعتراف و اقرار به حق براي او سنگين تمام مي شود زيرا فرد اين منافع را از دست مي دهد.

(3) تكبرعلتي ديگر است، فرد فكر ميكند كه اقرار وي به حق، بمعني اقرار به ناقص بودن خودش است و اين فلاني است كه او را هدايت كرده است.

(4) توانايي پذيرش صدمه را ندارد و اراده و قدرت تصميم گيري او ضعيف است؛ زيرا با پذيرش حق، براي وي آشكار مي شود كه آباء و اجدادش و شيوخ و علمايش و تمام كساني كه از آنها تعريف و تمجيد مي كرده و با ديد احترام و بزرگداشت به آنها مي نگريسته، همه بر باطل بوده اند و همان كساني كه آنها را تحقير و تمسخر  مي كرده و به جهالت، گمراهي و كفر نسبت مي داده، برحق هستند.

در اينجا بايد گفت، راه حل آن، اينست كه امور زير را نصب عين خويش سازد:

(1) به شرافت حق و پستي باطل بينديشد.

(2) ميان نعمت هاي موقت دنيا و رضايت پروردگار و نعمت هاي آخرت مقايسه نمايد.

(3) در اموري كه براي وي حقانيت آنها آشكار مي شود هر چند بر خلاف خواهشات نفساني اش است، آنها را پيذيرد و به آنها عمل نمايد.

(4) براي جدايي ميان سرچشمة دلائل و سرچشمة شبهات تلاش نمايد.

(5) خودش را عادت دهد كه به نرخ روز نان نخورد بطوريكه اگر مردم نيكي و خوبي كردند، او هم چنين كند و اگر بدي كردند، بدي نمايد بلكه اگر مردم نيكي نمودند، نيكي كند و اگر بدي كردند او بدي نكند.

(6) بسيار دعا كند و از خداوند -جل جلاله- بخواهد كه حق را برايش حق، نمايان كند و به او توفيق پيروي عنايت كند و باطل را، باطل نشان دهد و توفيق پرهيز از آنرا عنايت فرمايد:

و در پايان، اين گفتة امام عبدالرحمن معلمي ـ رحمه الله ـ را بقلم مي آورم چنانچه فرمودند:

ما 