ائمه، شجاعت قلب است پس در اين شكي نيست كه حضرت ابوبكر از حضرت عمر شجاع تر بود و حضرت عمر از حضرت عثمان، حضرت علي، حضرت طلحه و زبير -رضى الله عنهم اجمعين- شجاع تر بود و كسيكه از سيرت و اخبار اين بزرگواران اطلاع دارد، اين موضوع را خوب مي داند، حضرت ابوبكر، -رضي الله عنه- وارد مواقع ترسي شد كه رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- وارد آنها شد و بزدلي و ترس را به خود راه نداد، خسته نشد و شكست نخورد. بي باكانه به مواقع ترس وارد ميشد، خودش از رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- حفاظت مي كرد، گاهي با دست، گاهي با زبان و اوقاتي، بوسيله مالش با مشركين جهاد ميكرد وي در تمام اين موارد، در مقدمه قرار داشت. روز بدر با وجود اينكه ميدانست دشمن مكان رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- را مورد هدف قرار خواهد داد اما دلير، بي باك و استوار، كنار رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- قرار گرفت و هنگامي كه رسول اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- دنيا را وداع گفت، حضرت ابو بكر -رضي الله عنه- برخاست، سخنراني وموعظه نمود و صحابه را به ثبات، پايداري و شجاعت دعوت نمود، و سپاه اسامه را براي حمله آماده كرد و با مرتدين و مانعين زكات جهاد و مبارزه كرد پس شجاعتي كه از يك رهبر، مطلوب است بعد از شخص رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- كامل تر از حضرت ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- در شجاعت نبود.

اما اگر شجاعت، به كثرت قتل باشد، پس در اين شكي نيست كه صحابه ديگر، تعداد بيشتري از كفار را به قتل رساندند. در نتيجه بسياري از صحابه، از حضرت علي -رضي الله عنه- شجاع تر بودند. حضرت براء بن مالك صد نفر را در مبارزه روياروي به قتل رساند بجز كساني در كشتن آنها شركت كرد.

وتعداد كساني را كه خالد بن الوليد -رضي الله عنه- به قتل رساند، را بجز خداوند كسي نمي داند و فقط در جنگ مؤته نه شمشير در دستش شكست و در اين شكي نيست كه او چند برابر حضرت علي از كفار به قتل رساند[2]. 
------------------------------------
[1] مجلسي از حضرت روايت است كه او,روز بدر به رسول خدا پناه می برد. بحار الأنوار(6-232). 
[2] با تصرف از منهاج السنة 8/77 وبعد از آن. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الحمد لله ربّ العالمين، والصلاة والسلام على سيد المرسلين نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.

حمد و سپاس مخصوص پروردگاري است كه قرآن كريم را نازل نمود و سنت مطهر رسولش را شارح و بيان كنندة آن قرار داد. و حفظ و نگه داري آن را خود بعهده گرفت و فرمود:

}إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ{.   (الحجر:9) 

و درود و سلام خداوند برحضرت محمد مصطفي -صَلي الله عَليه وآله وسلم- كه فرمود:

«يحمل هذا العلم من كل خلف عدوله ينفون عنه تحريف الغالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين». 

امت اسلامي از عهد صحابه -رضي الله عنهم- تا به امروز براي تبليغ و رساندن اين دو اصل مهم و اساسي دين، يعني قرآن و سنت تلاشهاي بسيار نموده اند. ولي از آغاز نور اسلام دشمنان قسم خوردة آن، يكي با نبرد مسلحانه، ديگري با دسيسه و نيرنگ، و برخي ديگر با اظهار محبت و دوستي آل بيت (مانند سبائيه). هر كدام بشيوه اي ميخواست اين نور الهي را خاموش نمايد:

}يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ{.  (التوبة:32)

ولي آنان در اشتباه بودند زيرا:

 }وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ{.     (التوبة:32) 

و اين سنت تغيير ناپذير الهي است كه هميشه دو لشكر حق و باطل در برابر يكديگر صف آرايي و پيكار نمايد و سرانجام پيروزي و ظفر از آن حق بوده و باطل مانند كف دريا از بين خواهد رفت،

 }فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً{ .   (الرعد:17) 

انساني كه خداوند -جل جلاله- به او گوهر عقل و انديشه بخشيده  است بر وي لازم است در جبهه و لشكر حق قرار بگيرد و از مدافعان آن باشد، و هر سخني را با حجت و برهان بپذيرد.

كتابي كه اكنون در دست شما خوانندگان محترم مي باشد. پرده گشائي و سند رسوائي فردي مجهول الاسم و نسبي است كه در اين ايام در صف ابوجهل ها و عبدالله بن سباها قرار گرفته و براي مبارزه با اسلام و مسلمين و مقدسات آنان بپاخاسته، و افرادي نادان و بي بصيرت امثال خودش را، با خود همراه نموده است  و سعي دارد كه حقايق را وارونه جلوه دهد و صدق و راستي را كنار گذاشته و به  آغوش افتراء  و دروغ پناه آورده است، و مانند نياكانش دروغ را لباس روي خود، و تقيه و نفاق را لباس زير خود، قرار داده است. چنانكه امام ذهبي در وصفشان گفته است:

 (بل الكذب شعارهم و التقية والنفاق دثارهم)

بايد دانست كه دين خداوند هميشه در طول تاريخ حامياني داشته و دارد، و طبق فرمايش بزرگان دين اگر شخصي در دل شب و در منزل خودش قصد دروغ بستن بر دين خدا -جل جلاله-  و رسولش -صلي الله عَليه وآله وسلم- داشته باشد، خداوند -جل جلاله- در روز روشن او را رسوا و دروغش را آشكار مي سازد.

خوانندة عزيز!  اين كتاب براي بيان كردن بعضي از افتراءات و دروغها و تهمتهاي تيجاني به رشته تحرير در آمده و مؤلف محترم ـ حفظه الله ـ سعي نموده است در اين كتاب نقاب و روپوش از چهرة تيجاني بر دارد تا دورغگو بودن او براي همگان واضح و روشن گردد.

از آنجايي كه اين كتاب بزبان عربي نوشته شده بود، استاد محترم جناب آقاي جعفر تقي زاده براي ترجمة آن بزبان فارسي كمر همت بست تا مورد استفادة فارسي زبانان و همميهنان عزيزمان قرار گيرد. و همچنين كساني كه از دور صداي دهل تيجاني را شنيده اند از نزديك نظاره گر آن باشند و بدانند كه وي مسيلمة كذابي است كه براي فريب و گمراه كردن مردم حق را كتمان ميكند و در راه ترويج باطلش به هر نوع سعي و كوششي دست مي زند.

پس اي خوانندة عزيز! قبل از هر چيز پرده و حجاب را از ديدگانت بر گير، تا حق را چنان كه هست بنگري و قلبت را از هر تعصب ناروا  بزداي تا باطل را بكلي از آن دور سازي, و بدان كه باز گشت به حق و اعتراف به آن بهتر است از در جهالت و ناداني ماندن. در پايان درود بي پايان بر محمد مصطفي و بر اهل بيتش و ياران گراميش.

والسلام علي من اتبع الهدي

دكتر هدايتگر(48) تيجاني در صفحه (226) مي گويد:

(پس از اينكه انصار با سعد بيعت كردند، سعد گفت: (به خدا قسم باشما بيعت نميكنم تا اينكه هر چه تير در تركش دارم به سوي شما پرتاب نمايم) . . . . . . ولذا با آنها نماز نمي خواند ودر مجالس شان حاضر نمي شد وبا آنها رفت وآمد نداشت).

اين مطلب دروغ وباطل است واز سعد بن عباده به ثبوت نرسيده است. واين روايتي كه تيجاني ذكر كرده است، روايت ابو مخنف، لوط بن يحيي است وابو مخنف برادر تيجاني در تشيع ودروغگويي است.

واينك اقوال علما در مورد ابو مخنف:

ابن معين: ابو مخنف فرد مورد اعتمادي نيست.

ابو حاتم: متروك الحديث است (حديث وي پذيرفته نمي شود).

ابن تيميه: لوط بن يحيي به دروغگوئي نزد اهل علم، شهرت دارد.

ابن حجر: قصه گويي است كه سخنها را باهم ميبافد، به او اعتماد نميشود.

زبيدي: شيعي وقصه گويي است كه سخن