هد اما گواهي ندهد كه محمد بنده و رسول من است يا چنين گواهي بدهد و گواهي ندهد كه علي خليفة من است يا چنين گواهي دهد اما گواهي ندهد كه امامان از فرزندان او حجت هاي من اند، او منكر نعمت هاي من شده و عظمت مرا كوچك شمرده و به آيات من و كتاب هاي من كافر شده، اگر قصد من كند حاجب او مي شوم، و اگر از من چيزي بخواهد محرومش مي كنم، و اگر مرا بخواند صداي او را نمي شنوم و اگر به من اميد داشته باشد خائب و نا اميدش مي كنم، اين پاداش من براي اوست در حالي كه من به بندگان خود ستمكار نيستم».
ملاحظه مي كنيد كه چگونه جبر از عبارات حديث آشكار است. بدون اينكه از جانب خدا و رسول وحي و امري شود و رسول خدا هم آن را به طريق روشن و آشكار بر مردم ابلاغ نمايد، هر كس بداند كه علي خليفة خدا است و امامان از فرزندان او حجت هاي خدايند چنين كسي را خدا به رحمت خود (يعني بدون اينكه عمل صالحي انجام داده باشد و فقط براي همين دانستن؟) داخل بهشت مي كند و به عفو خود از آتش نجات مي دهد و جوار خود را براي او مباح و كرامت خود را براي او واجب و نعمت خود را بر او تمام مي كند، و او را جزء خاصّان خود قرار مي دهد، اگر او خدا را بخواند خدا به او لبيك گويد و اگر دعا كند اجابت مي كند و اگر سؤال كند عطا كرده و اگر ساكت باشد خود خدا ابتدا مي كند!  اگر بدي و گناه كند خدا او را رحمت كند و اگر از خدا فرار كند، خدا او را دعوت كند، و..... و.. (وكسي را هم نرسد كه فضولي كند، زيرا به گمان جناب جاعلِ حديث، حسابي در كار نيست) اما كسي كه شهادت ندهد كه علي خليفة خدا است هرچند گواهي به وحدانيت خدا و رسالت محمد (ص) بدهد ولي گواهي ندهد كه امامان از فرزندان علي حجت هاي خدايند (بدون آنكه دليل و حجتي در دست داشته باشد) چنين كسي اگر قصد خدا كند خدا او را مانع و حاجب مي شود، اگر به خدا اميدوار باشد خدا او را نااميد مي كند...
«حسين بن يزيد» در اين حديث به طور كامل عقيدة خود را تزريق كرده اما رندانه و با زرنگي؟ دنبالة حديث اين است كه جابر به عبد الله انصاري برخاست و گفت يا رسول الله! امامان از فرزندان علي كيانند؟ آنگاه رسول خدا يك يك امامان را تا آخر شمرد و فرمود: اي جابر اينان جانشينان من و اوصياء من و فرزندان و عترت من اند كسي كه آنان را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است، و كسي كه آنان را نافرماني كند مرا نافرماني كرده است و كسي كه حتي يكي از آنان را منكر شود مرا منكر شده، به وسيلة آنان آسمان ها را در در بالا نگاه داشته ام كه مبادا روي زمين بيفتد و بوسيلة آنها است كه زمين حفظ مي شود كه مبادا اهل خود را هلاك كند.
از اين جملات، غلوّ آقاي «حسين بن يزيد» واضع حديث آشكار است. و اگر از او بپرسند قبل از خلق ائمه – عليهم السلام – چرا آسمان ها بر زمين فرو نمي افتاد، چه مي گويد؟! در حالي كه اگر با قرآن آشنا بود، در مي يافت كه خداوند مي فرمايد: «... وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللهِ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» = "پروردگار آسمان را از اينكه بي رخصتش بر زمين افتد نگاه مي دارد، همانا خداوند بر مردم رؤوف و مهربان است". (الحـج/65) يعني رأفت و رحمت خداوندي است كه مانع از فرو افتادن آسمان و اجرام آسماني بر زمين است نه وجود ائمه و اين امري است كه هم زمان قبل از ائمه وهم پس از خلقت ايشان را شامل مي شود.
اما چرا اين حديث ها را از قول «جابر بن عبد الله انصاري» وضع مي كنند؟ «سفيان ثوري» گفته است: تنها از قول «جابر بن عبد الله انصاري» سي هزار حديث ساخته اند كه خود جابر جائز نمي داند كه حتى يكي از آنها را به وي نسبت دهند.  باري در اين حديث معلوم نكرده كه رسول خدا در كجا آن را بيان فرموده است چرا تنها جابر برخاسته و چنين سؤالي كرده در حالي كه جابر قاعدتاً بايد از چنين سؤالي بي نياز باشد چرا كه بنا بر نقل اين واضعين و جاعلين جابر خود لوح فاطمه را ديده و نام هاي اولو الأمر را از رسول خدا شنيده است، آيا چنين كسي باز هم بايد از رسول خدا از امامان از فرزندان علي پرسش نمايد؟ جاعل دروغگوي جاهل، خوشنام تر از جابر انصاري نمي شناخته لذا حديث خود را از زبان آن مظلوم وضع كرده است!حديث ديگري كه در آن اسامي ائمة اثني عشر به صراحت آمده حديثي است كه شيخ طوسي آن را در كتاب «الغيبة»(140)  آورده است، با اين سند:
«أخبرنا جماعة عن أبي عبد الله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري عن علي بن سنان الموصلي العدل عن علي بن الحسين عن أحمد بن محمد بن الخليل عن جعفر بن أحمد المصري عن عمه الحسن بن علي عن أبيه عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ذي الثفنات عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين قال: قال رسول الله في الليلة التي كانت فيها وفاته، لعلي: يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول الله وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال يا علي: إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدياً (!) فأنت يا علي أول الاثني عشر إمام، سماك الله في سمائه عليّاً والمرتضى وأمير المؤمنين والصديق الأكبر والفاروق الأعظم والمأمون والمهدي فلا تصلح هذه الأسماء لأحد غيرك، يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيهم وميتهم وعلى نسائي فمن ثبتَّها لقتني غدا ومن طلقتها فأنا بريء منها لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة وأنت خليفتي على أمتي من بعدي فإذا حضرتك الوفاة فسلمها إلى ابني الحسن البر الوصل  فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابني الحسين الزكي الشهيد المقتول، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه زين العابدين ذي الثفنات علي، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الباقر العلم، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه جعفر الصادق فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الرضا فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الثقة التقي وإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه حسن الفاضل فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد فذلك اثنا عشر إماماً، ثم يكون من بعده اثني عشر مهدياً، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى أول المقربين، له ثلاثة أسامي: اسمه كاسمي واسم أبيه اسم أبي وهو عبد الله وأحمد والاسم الثاني المهدي هو أول المؤمنين».
بررسي سند حديث –   1- دربارة «علي بن سنان الموصلي» در تنقيح المقال (ج2/ص 291) آمده است: «ليس له ذكر في كتب الرجال» = از اين شخص اصلاً نامي در كتب رجال نيست. معلوم نيست شيخ طوسي اين حديث را از كجا پيدا كرده است! علامة شوشتري در «قاموس الرجال» فرموده: «يستشم من وصفه بالعدل عاميته». شايد او از مخالفين باشد. اين عجيب است كه مردي مخالف و غير شيعي حديثي براي اثبات امامت ائمة اثني عشر آورده و لي خود قبول نكرده است ؟ !!
2- «علي بن الحسين» از اين شخص نيز در كتب رجال نامي نيست، زيرا علي بن الحسين كه از «أحمد بن محمد بن خليل» روايت مي كند مجهول است.
3- «أحمد بن محمد بن خليل» نجاشي فرموده: «أبو عبد الله الآملي الطبري ضعيف جداً لا يُلتَفَت إليه» = "اب