َ = مهاجران تهيدستي كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند در حالي كه جوياي فضل و خشنودي خداوند بوده و خدا و پيامبرش را ياري مي كردند آنان در ادعاي ايمان راستگويند و آنان كه پيش از مهاجرين در سراي هجرت و ايمان جاي گرفتند و كسي را كه به سويشان هجرت كند دوست مي دارند و در دل خود نيازي به آنچه كه به آنان داده مي شود, نمي يابند و آنان را گرچه خود نيازمند باشند, بر خويش مقدم مي دارند و هر كه از بخل خود محفوظ ماند پس همانان رستگارند" (الحشر/8-9). اين مهاجرين كه آنان را از خانه ها و اموالشان بيرون كردند و آنها براي طلب فضل و رضوان الهي مهاجرت كرده و خدا و رسول او را ياري نمودند و خدا آنان را صادق محسوب فرموده چه كسانند؟ آيا همينان نبودند كه پس از رسول خدا در سقيفه حاضر شدند و آيا آنان كه در خانه هاي خود از مهاجرين پذيرائي كردند و آنان را بر خود ايثار نموده و مقدم داشتند و كساني را كه به سوي ايشان هجرت مي كردند دوست مي داشتند, آيا جز همين انصارند كه بعد از رحلت رسول خدا (ص) سعد بن عباده را آورده و مي خواستند او را به خلافت برگزيده و با او بيعت نمايند؟!

الهوامش
 (30) التبيان في تفسير القرآن, چاپ سنگي, ج اول ص 854 .  
(31) تاريخ طبري ج سوم, ص294-295 و "الكامل في التاريخ" تأليف ابن اثير با تحقيق ابي الفداء عبد الله القاضي - ج دوم ص461.  
(32) تفسير التبيان, چاپ سنگي, ج1 ص346. 
(33) قرآن در بارة مهاجرين مي فرمايد: "الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللهُ .... الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآَتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ= كساني كه به نا حق از ديارشان رانده شدند تنها (از آن رو) كه مي گفتند پروردگار مان الله است .... همآنان اند كه اگر ايشان را در زمين قدرت بخشيم نماز بپا مي دارند و زكات مي پردازند و به معروف امر و از منكر نهي مي كنند" (الحج/ 40-41) ولي برخي مي گويند چون خداوند به مهاجرين قدرت داد, خلافت الهي علي (ع) را غصب كردند, دين خدا را تغيير دادند, ارث دختر پيامبر (ص) را غضب كرده و آن بانوي بزرگوار را مضروب كرده و آزردند!! علي (ع) در بارة دو خليفة نخستين مي فرمايد: "أحسنا السيرة و عدلاً في الأمّة = آن دو رفتار نيكو داشته و در امت عدالت كردند" (وقعة صفِّين, ص201) ولي مدعيان حب علي (ع) مي گويند آن دو غاصب و ظالم بودند!! (x)
(34) تفسير التبيان, چاپ سنگي, ج 1 ، ص394 و 395 . اين آيات و دهها آية شريفة ديگر كه در كتاب إلهي مسلمين در مدح و تمجيد اصحاب رسول الله (ص) – كه افراد بارزشان مهاجر و انصارند – نازل شده و در مقابل چشم هر مسلماني است كه ايمان و آشنايي به قرآن دارد, بپذيريم يا احاديثي كه مي گويند وقتي رسول خدا چشم از جهان فرو بست تمام مسلمين مرتد و كافر شدند جزسه نفر!!! يعني آن سه تن كه در اعتقاد به خلافت علي (ع) باقي ماندند, و بقيه كه با ابو بكر بيعت كردند همگي كافر شدند؟!
اين احاديث با آن آيات سخت مخالف است و كسي كه به خدا و رسول و قرآن و قيامت اعتقاد دارد نمي تواند آن احاديث و آنچه در بارة مخالفت مهاجر و انصار با خلافت منصوصه مي گويند, باور كند. زيرا يا اين آيات از جانب خداست و يا نيست. اگر از جانب خدا نيست (نعوذ بالله) پس قرآن ساخته و بافتة غير خداست و در نتيجه اساس اسلام كه مبتني بر قرآن است ويران مي باشد و هرگاه اصل و اساس اينگونه سست و ويران باشد, خلافت منصوصه يا غير منصوصه كه فرعي از اين اصل است, چه ارزشي دارد؟! زيرا 
خانه از پاي بست ويران است     	خواجه در بند نقش ايوان است
اما اگر قرآن كريم از جانب خداوند است (كه هست)  و اگر خداوند عالم الغيب و الشهاده مي دانسته كه چه مي گويد (كه البته مي دانسته) و چه كساني را مورد مدح قرار مي دهد, در اين صورت بايد تكليف خود را با آيات قرآني روشن كنيم. از جمله آياتي مانند: "وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ الله وَالَّذِينَ آَوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ = و كساني كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد كردند و آنانكه مأوي داند و ياري كردند ايشان براستي مؤمن اند و آمرزش و روزي بزرگوارانه اي دارند" (الأنفال/74) و "....أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ = .... آنان اند كه كامياب اند" و "....أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ = .... آنان اند كه راستگوي اند" و "....أُولَئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ = .... آنان اند كه رستگارند" و "كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ ....= بهترين امت بوده ايد كه ...." و "أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ....= ايشان را به تقوي ملزم ساخت كه (از ديگران) به آن سزاوارتر و شايستة آن بودند" (الفتح/26) و "وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَـهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ= پيشآهنگان نخستين از مهاجرين و انصار و آنان كه با نيكي كردن و از آنان پيروي كردند, خداوند از ايشان خشنود و ايشان از پروردگار خرسندند و خداوند بر ايشان بوستانهايي كه رودها زير آن جاري است, مهيا فرموده و در آن همواره جاويدند و اينست كاميابي بزرگ" (التوبه/100) و دهها آية ديگر....          
آيا اين آيات مصاديقي در خارج داشته يا نه؟ و در صورت وجود مصداق, آنان چه كساني بوده اند؟ نه آيا همين كساني بودند كه در سقيفة بني ساعده, براي انتخاب خليفه گرد آمدند؟ آيا خداوند داناي غيب و نهان و آگاه از گذشته و حال و آيندة جهان, با علم و اطلاع اينان را مدح فرموده يا چنين نبوده؟ شق دوم كه مقبول هيچ مؤمني نيست و تعالي الله عما يقول الظالمون علوّاً كبيراً. و بنا به شق اول كه خداوند آگاهانه چنين فرموده, پس چگونه مي توان ادعا كرد كه ممدوحين قرآن پس از رسول خدا مرتد و كافر شدند و فرمان الهي در مورد نصب علي (ع) را به خلافت پيامبر, انكار كردند(35)؟ زيرا اگر حق تعالي كه عالم الغيب است - و مي داند كه آيا بنده اش در آينده اعمال سابقة خود را حبط و باطل خواهد كرد يا خير- بفرمايد كه فلان را بهشت خواهم داد, دليل آن است كه او در آينه نيز عملي كه مانع از دخول در بهشت باشد مرتكب نمي شود و لغزشهايش نيز مغفور خواهد بود. 
زيرا پر واضح است كه يك انسان عادي هرگاه چند روزي با كسي معاشرت كند خواه و نا خواه او را تا حدوي خواهد شناخت و تا اندازه اي به خصال و افكار واقعي او پي مي برد پس چگونه ممكن است خالق عليم بذات الصدور, بندگان خود را نشناسد و اينگونه قاطع از آنان تمجيد فرمايد؟!!
آيا خداوند حكيم عليم خبير نمي دانسته كه اصحاب پيامبرش علاقة چنداني به حقايق دين نداشته و سرسري و با تزلزل آن را پذيرفته اند بلكه طبق پاره اي از روايات همين اصحاب در زمان حيات مت