نگاهداشته‌ است‌، پس‌ چرا قلم‌ و زبانمان‌را بدان‌ آلوده‌ نمائيم‌. خصوصاً اينكه‌ خداوند ما را از آنچه‌ بين‌ آنها پيش‌ آمده‌ است‌ مؤاخذه‌ نخواهد كرد. حق‌تعالي‌مي‌فرمايد: «تلك‌ امة‌ قد خلت‌ لها ما كسبت‌ و لكم‌ ما كسبتم‌ و لا تسئلون‌ عما كانوا يعلمون‌» و اين‌ امتي‌ است‌كه‌ درگذشت‌، بر آنست‌ آنچه‌ حاصل‌ نمودند و شما راست‌ آنچه‌ حاصل‌ مي‌نمائيد و شما از آن‌چه‌ آن‌ گروه‌ انجام‌مي‌دادند سؤال‌ نخواهيد شد. (سوره‌ بقره‌ آيه‌ 134) 
علت‌ اصلي‌ اختلاف‌ ميان‌ سني‌ و شيعه‌ چيزي‌ نيست‌ جز اصرار شيعيان‌ به‌ تحريف‌ قرآن‌ و هتك‌ حرمت‌ و ناسزاگويي‌ به‌اصحاب‌ و همسران‌ پيامبر (ص‌) و مردود شمردن‌ احاديثي‌ كه‌ توسط‌ اصحاب‌ پيامبر (ص‌) جمع‌ آوري‌ شده‌ است‌. وگفته‌ها و نوشته‌هاي‌ ايشان‌ مبني‌ بر اينكه‌ اصحاب‌ بعد از اينكه‌ ايمان‌ آوردند مجدداً به‌ جاهليت‌ برگشتند. ما مي‌گوئيم‌اگر اين‌ حلقه‌ از زنجيره‌ اختلافات‌ برداشته‌ نشود، اختلاف‌ بين‌ اهل‌ سنت‌ و تشيع‌ تا ابد باقي‌ خواهد ماند سمينارها وكنفرانسهايي‌ كه‌ به‌ منظور رفع‌ اختلاف‌ و تقريب‌ ميان‌ دو گروه‌ تشكيل‌ مي‌شود هيچ‌ ثمري‌ نخواهد داشت‌ مگر اسراف‌بيت‌ المال‌ مسلمين‌. هتك‌ حرمت‌ و ناسزاگويي‌ نسبت‌ به‌ اصحاب‌ و همسران‌ پيامبر (ص‌) خط‌ بطلاني‌ بر مذهب‌ تشيع‌است‌. 
جالب‌ است‌ بدانيم‌ چه‌ كسي‌ ناسزا گويي‌ به‌ اصحاب‌ پيامبر (ص‌) را براي‌ شيعيان‌ سنت‌ قرار داد و او چه‌ بدكرار بود. 
اين‌ عمل‌ قبيح‌ را اولين‌ بار شخصي‌ يهودي‌ كه‌ تظاهر به‌ مسلماني‌ مي‌كرد بين‌ شيعيان‌ حضرت‌ علي‌ (رض‌) بدعت‌ نهاد ومتأسفانه‌ امروز شاهد اين‌ بدعت‌ هستيم‌. 
اين‌ حقيقت‌ را شيخ‌ نوبختي‌ كه‌ از بزرگترين‌ و معتبرترين‌ علماي‌ شيعه‌ است‌ در كتاب‌ فرق الشيعه‌ ص45- 44 متذكر شده‌است‌. وي‌ مي‌نويسد كه‌ اساس‌ ناسزاگويي‌ به‌ اصحاب‌ پيامبر (ص‌) را عبدالله بن‌ سباء بدعت‌ نمود. وي‌ يهودي‌ الاصل‌بوده‌ كه‌ به‌ تظاهر به‌ اسلام‌ اقدام‌ به‌ توطئه‌ عليه‌ اصحاب‌ مي‌كرد. نوبختي‌ مي‌نويسد: ابن‌ سباء از كساني‌ بود كه‌ بدگويي‌ ابوبكر و عمر و عثمان‌ و ساير اصحاب‌ را مي‌كرد و از آنها برائت‌ مي‌نمود و مي‌گفت‌ علي‌ او را به‌ اين‌ كار مأمور كرده‌ است‌.حضرت‌ علي‌ او را دستگير و مؤاخذه‌ نمود. وي‌ اعتراف‌ كرد كه‌ قصد او ايجاد تفرقه‌ و جدائي‌ ميان‌ مسلمين‌ بوده‌ است‌. آنگاه‌ حضرت‌ علي‌ (رض‌) فرمان‌ به‌ كشتن‌ او داد. مردم‌ فرياد برآوردند: يا اميرالمؤمنين‌، آيا كسي‌ را مي‌كشي‌ كه‌ ادعاي‌دوستي‌ ترا دارد؟ نوبختي‌ اضافه‌ مي‌كند: اين‌ شخص‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ رسماً يهودي‌ بود مي‌گفت‌ كه‌ يوشع‌ وصي‌ و جانشين‌موسي‌ (ع‌) است‌ و وقتي‌ كه‌ به‌ ظاهر مسلمان‌ شد، مي‌گفت‌ علي‌ وصي‌ و جانشين‌ پيامبر (ص‌) است‌. وي‌ اولين‌ فردي‌بود كه‌ جانشيني‌ آنحضرت‌ را عنوان‌ نمود. 
تشيع‌ امروزي‌ به‌ اعتباري‌ ريشه‌ در يهوديت‌ دارد و به‌ اعتبار ديگري‌ از مجوس‌ (زرتشتيان‌) رسوماتي‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. بدين‌ علت‌ است‌ كه‌ مخالفين‌ شيعيان‌ را رافضي‌ مي‌نامند. ميرزا تقي‌ در كتاب‌ ناسخ‌ التواريخ‌ دليل‌ديگري‌ بر اينكه‌ چرا شيعه‌ موسوم‌ به‌ رافضه‌ است‌ بيان‌ نموده‌ است‌. و آن‌ اينكه‌ زيد ابن‌ علي‌ (رض‌) يكي‌ از بزرگان‌ اهل‌بيت‌ كه‌ فرقه‌ شيعه‌ زيديه‌ به‌ ايشان‌ منتسب‌ مي‌باشد، اين‌ فرقه‌ در عقايد و عبادات‌ همچون‌ ساير مسلمين‌ عمل‌ مي‌كنند وفقط‌ معتقد به‌ افضليت‌ ابوبكر مي‌باشند ليكن‌ خلافت‌ خلفاء ثلاثه‌ را نيز صحيح‌ مي‌دانند ـ متعرض‌ شيعيان‌ شدند كه‌ چرابه‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما تهمتهاي‌ ناروا نسبت‌ مي‌دهند. شيعيان‌ از او پرسيدند پس‌ تو در مورد آنهاچه‌ مي‌گويي‌؟وي‌ گفت‌ من‌ جز خير در مورد آنها چيزي‌ نمي‌گويم‌. آنها گفتند پس‌ تو از ما نيستي‌ و او را ترك‌ كردند. زيد (رض‌) گفت‌:امروز مرا ترك‌ كردند (رفضتموني‌). پس‌ از آن‌ روز كسانيكه‌ زيد بن‌ علي‌ را ترك‌ كردند بدين‌ مناسبت‌ رافضه‌ ناميده‌ شدند.از آنروز زيد بن‌ علي‌ (رض‌) كساني‌ را كه‌ در مذهب‌ زياده‌ روي‌ مي‌كردند و طعنه‌ و توهين‌ به‌ اصحاب‌ را جائز مي‌دانستند،با كلمه‌ رافضه‌ خطاب‌ مي‌كردند. (ناسخ‌ التواريخ‌ ج‌3 ص‌590) 
در كتاب‌ الغارات‌ ثقفي‌ ج‌1 ص‌302 آمده‌ است‌: روزي‌ عبدالله بن‌ سباء خدمت‌ علي‌ (رض‌) آمد و خواست‌ او را عيه‌ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما تحريك‌ كند. علي‌ (رض‌) او راتنبيه‌ نمود و گفت‌ آيا تو كاري‌ جز اين‌ نداري‌؟ 
پس‌ چگونه‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ از اين‌ سخنان‌ علي‌ (رض‌) پند و عبرت‌ نمي‌گيرند و آگاه‌ نمي‌شوند! و مگر نه‌ اين‌ بود كه‌علي‌ (رض‌) عبدالله بن‌ سباء را به‌ خاطر ناسزا گفتن‌ به‌ عمر و ابوبكر رضي‌ الله عنهما به‌ اعدام‌ محكوم‌ نمود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمة ناشر</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمة‌ مؤلف‌</a><a class="text" href="w:text:6.txt">ادعاي‌ تحريف‌ قرآن‌</a><a class="text" href="w:text:7.txt">ديدگاه‌ امام‌ خوئي‌ در مورد تحريف‌ قرآن‌</a><a class="text" href="w:text:8.txt">سنت‌ نبوي‌</a><a class="text" href="w:text:9.txt">زيارت‌ قبور ائمه‌</a><a class="text" href="w:text:10.txt">مدد خواستن‌ شيعه‌ از ائمه‌ به‌ هنگام‌ مصائب‌</a><a class="text" href="w:text:11.txt">عصمت‌ ائمه‌ و غلو در مورد آن‌</a><a class="text" href="w:text:12.txt">ائمه‌ غيب‌ نمي‌دانند</a><a class="text" href="w:text:13.txt">ايمان‌ به‌ ولايت‌ اهل‌ بيت‌ و پاداش‌ آن‌</a><a class="text" href="w:text:14.txt">اهل‌ سنت‌ و اهل‌ بيت‌</a><a class="text" href="w:text:15.txt">افراط‌ و تفريط‌ شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌</a><a class="text" href="w:text:16.txt">اهل‌ سنت‌ و صحابه‌</a><a class="text" href="w:text:17.txt">اهل‌ تشيع‌ و صحابه‌</a><a class="text" href="w:text:18.txt">گامي‌ ديگر بسوي‌ تفرقه‌ افكني ميان‌ شيعه‌ و سني‌ ( يا كتاب‌ ثم‌ اهتديت‌ )</a><a class="text" href="w:text:19.txt">اختلاف‌ نظر در ميان‌ اصحاب‌</a><a class="text" href="w:text:20.txt">مسئله‌ امامت‌</a><a class="text" href="w:text:21.txt">حق‌ با علي‌ است، و مخالفين‌ او اشتباه‌ كرده‌ بودند </a><a class="text" href="w:text:22.txt">مباحثه امام‌ مالك، و يكي‌ از كينه‌ توزان‌ در مورد اصحاب‌ </a><a class="text" href="w:text:23.txt">عاشورا</a><a class="text" href="w:text:24.txt">موضع‌ امام‌ علي‌، و فرزندانش  در قبال‌ شيعيان‌ </a><a class="text" href="w:text:25.txt">متعه‌ يا ازدواج‌ موقت‌</a><a class="text" href="w:text:26.txt">تقيه‌</a><a class="text" href="w:text:27.txt">خمس‌</a><a class="text" href="w:text:28.txt">مهدي‌ موعود يا امام‌ دوازدهم‌ شيعيان‌</a><a class="text" href="w:text:29.txt">الرجعة‌ للانتقام  (بازگشت‌ براي‌ گرفتن‌ انتقام‌) </a><a class="text" href="w:text:30.txt">بداء</a><a class="text" href="w:text:31.txt">افزودن‌ أشهد أن‌ علياً 