 يك شهرى خوب باشد، وبه فكر آن نيست كه به ديگران مفيد باشد يا خير، واين خود دليل قاطع بركمال اسلام وناقص بودن مكتب هاى ديگر است.
اسلام به مسلمانان امر ميكند تا خود را قوى ونيرومند بسازند، تا بتوانند از تجاوز دشمنان خود را در امن گردانند، وبه آنها حق داده شده كه با دشمنان اسلام كه فكر تجاوز را بر اسلام ندارند ييمان ومعاهده عدم تعرض ويا سائر معاهداتيكه منافى شريعت نيست ببندد، اسلام نقض عهد را بر مسلمان حرام نموده ولواگر اين عهد با دشمن بسته شده باشد، مگر اينكه دشمن آنرا نقض كند درين حال براى مسلمانان رواست كه خود را يايند باين عهد ندانند، پيش از شروع جنگ مسلمانان مكلف اند  دشمنان خود را بقبول اسلام دعوت كنند، واگر نپذيرفتند از آنها دعوت كنند تا جزيه بپردازند، واگر اين را هم قبول ننمايند در آن حال با آنها قتال صورت ميگيرد، تا ريشه فتنه وفساد قطع كردد وپرجم اسلام در هر طرف به اهتزاز بيايد.
دروقت جنگ اسلام كشتن اطفال، وموسفيدان، وزنان وزاهدانى را كه بر پرستشگاه هاى خود قرار داشته وبا جنگاوران يارى نمى كنند ناروا ساخته است، واما آن كسانى كه به مشوره ويا عمل كرد با مقاتلين در جنگ شركت ميكنند البته حساب آنها جدا  است. وبا اسيران جنگ رويه خوب وانسانى صورت بگيرد، ازين همه واضح ميگردد كه در جنگ هدف اسلام پخش نفوذ واستثمار وكشور گشائى نبوده، بلكه از آن انتشار حق وپخش رحمت ميان بشريت ونجات آنان از پنچه استبداد مخلوق ودعوت به پرستش حق است.(ا) آزادى عقيده :
اسلام به آنهائيكه پيرو اديان ديگر اند حكومت وسلطه سياسى اسلام را برخود مى پذيرند به آنها اجازه ميدهد كه در پناه رحمت ولطف اين دين بزرگ شعاير دينى خويش را بجا آورند اما ناگفته نماند نخست ضروريست كه دين اسلام به او تقديم شود اگر آنرا پذيرفت پس در آن نجات وسعادت اوست، واگر بعد از شنيدن دعوت حق باز هم در كفر وظلمت خويش باقى ماند وآتش دوزخ را بر بهشت ترجيح داد اسلام اورا بر حالش ترك نموده ولى مكلف است بحكومت اسلامى جزيه بپردازد، وشعاير كفرى خويش را پيشروى مسلمانان ابراز نكند.
اما حساب مسلمان جدا است چون شخصى اسلام را پذيرفت ديگر نميتواند به ميل خويش آنرا ترك دهد، واگر مرتد شد واجب القتل ميگردد، مگر اينكه توبه كند زيرا مسلمانى كه اسلام را ترك مى دهد صيانت وصلاحيت بقاى خود را از دست مى دهد، واگر فعل ارتداد وى محصول نقض وترك بعض از شعاير اسلام باشد بايد توبه كند، وبه انجام دادن عمل بپردازد.

نواقض اسلام زياد است ومشهورترين آنها عبارتند از:
1- شرك بخداوند جل جلاله: شرك عبارت است از شريك ساختن ديگران در الوهيت، خواه بعنوان واسطه قرار دادن درميان خداوند جل جلاله اين شريك باشد ويا بنام تقرب بخدا صورت بگيرد، ويا هر عنوان ديگرى، اما همينكه مفهوم الوهيت وعبادت را دارا باشد شرك صورت ميگيرد، چنانچه كه مشركين در ايام جاهليت بتان واشخاص صالح را عبادت ميكردند تا نزد خداوند جل جلاله از آنها شفاعت كنند، ويا اينكه اعتراف به الوهيت او نداشته باشد، اما فكر كنند كه پرستش او از غير الله بخاطر خداوند ج است، وتصور كنند كه شرك فقط در حالتى صورت ميگيرد كه بتان عبادت شود، پس اينها مشرك اند، ولو اينكه در تعبيرات واصطلاحات اختلاف داشته باشند، براى خود بهانه مى تراشند مانند كسيكه شراب را بنوشند مگر نام آنرا تغير دهد.
خداوند جل جلاله ميفرمايد:[فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ - أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْکُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ]
سوره الزمر آيه 2-3 
يعنى پس عبادت كن خدا را خالص كرده براى او پرستش را آگاه باش مر خداراست كردن دين خالص، وآنانكه دوستان گرفتند غير از خدا وگفتند عبادت نميكنيم ايشان را مگر براى آنكه نزديك سازند مارا به خدا، هر آئينه خدا حكم ميكند ميان ايشان هر آئينه خداوند ج هدايت نميكند كسى را كه دروغكو وناسياس است.
ونيز ميفرمايد:[ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِکُونَ مِن قِطْمِيرٍ - إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا يُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِيرٍ]
سوره فاطر آيه 13-14 
يعنى اينست خدا پروردگار شما مراوراست پادشاهى آنانكه مى پرستند جز وى مالك نمى شوند مقدار پوست خسته اگر بخواهيد ايشانرا  نشنوند خواندن شما را وفرضاً بشنوند قبول نكنند گفته شما را وروز قيامت منكر شوند شريك مقرر كردن شمار او خبر ندهد ترا هيچكس مانند خداى دانا.
2- عدم اعتراف به كفر مشركين وكفار چون يهود، نصارى، ملحدين آتش پرستان وجباران وطواغيتكه آنچه نازل كرده خداوند حكم نميكنند، واز تطبيق حكم خداوند جل جلاله اعراض ميكنند پس با اين حال كه كفر آنها واضح گرديده اگر مسلمانى از اصدارحكم كفر بر آنان اجتناب مىورزد اين عمل اومنافى با اسلام است.
3- جادو وعقيده كردن به آن: جادو مستلزم شرك اكبر است پس اگر كسى به كردن آن مبادرت مى ورزد ويا آنرا مى پسندد كافر مى شود.
4- عقيده كردن به اينكه نظام ديگرى بغير از اسلام بهتر است ويا حكم غير پيغمبر نسبت به اوامر اوبهتر مى باشد.
5- بغض وبد بينى رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) ويا حكمى از احكام او.
6- استهزاء به حكمى از احكام اسلام.
7- نا راحت شدن به پيروزى اسلام، وخوشى و مسرت بخاطر شكست اسلام 
8- دوستى كفار محبت ورزيدن وتمايل قلبى آنها وكوشش براى پيروزى آنان باوجود معرفت اينكه كسيكه آنها را دوست ميدارد از جمله آنهاست.
9- عقيده داشتن به اينكه ميتوان از شريعت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) خارج شد در حاليكه ميداند كه بر آمدن ازين شريعت وقبول نظام وشريعت ديگرى ناروا  است.
10- اعراض از دين خدا كسيكه از اسلام اعراض مىكند وپند را نمى يذيرد نمى خواهد كه اسلام را بداند، ويا به آن عمل كند كافر ميشود.
11- انكار يكى از احكام معروف اسلام وادعاء اينكه اين حكم اسلام نيست.
(ب): حريت رأى ونظر: 
اسلام براى مسلمانان حريت رأى وآزادى تعبير بخشيده مشروط بر اينكه عملى آزاد صادر نگردد كه منافى شريعت اسلام باشد وحتى اسلام به مسلمان امر ميكند با كمال شجاعت حق را در برابر هر كسيكه باشد بيان كند ودرين راه از هيچكس برترى وبيم نداشته باشد اظهار در برابر جبار وظالم از نظر اسلام از بهترين انواع جهاد خوانده شده، مسلمان مكلف است حكام و ولاة امور را توجيه ونصيحت كند از خلاف رفتارى وسرپيچى در تطبيق احكام آنها را جلوگيرى نمايد، واين خود عاليترين شكل حريت رأى است، اما اظهار آن آراء ونظريات كه مخالف اسلام باشد جائز نميباشد زيرا اين كار تخريب وجنگيدن با حق است وآز