د بايد هفتاد هزار مسلمان را قرباني كنند. آنان در اين قرباني كه مدت سه روز و شب طول كشيد به پيرمردان و بچه ها و زنان هم رحم نكردند و بچه هاي كوچك را گرفته و سرشان را به ديواري مي‌كوبيدند و اطفال شيرخوار را از بالاي خانه‌ها به پايين مي‌انداختند، مردان و زنان را با آتش كباب مي‌كردند. سپس شكم آنان را پاره مي‌كردند تا ببينند كسي از آنان طلاهايش را بلعيده است يا نه؟ 
... لوبون مي‌نويسد: حال چگونه براي اين افراد جايز است كه پس از اين همه جنايت با گريه و زاري به درگاه خدا روي آورند و طلب بركت و بخشش نمايند؟» (1). 
او در جايي ديگر مي‌نويسد: از جمله كارهايي كه صليبيها با مسلمانان اندلس انجام دادند اين بود كه: « به هنگام بيرون رانده شدن عرب ـ يعني مسلمانان ـ در سال 1610 ميلادي تمام اسباب نابودي آنان به كار گرفته شد به طوريكه تا روز اخراج مسلمين سه ميليون نفر از آنان به قتل رسيدند. در حاليكه عربها به هنگام فتح اسپانيا به اهالي آنجا اجازه دادند كه آزادانه به دين و عهد و پيمان و مسئوليتهاي خود پايبند باشند... و تسامح و خوشرفتاري عرب در مدت حكومت آنها بر اسپانيا به جايي رسيد كه مشابه آن را در چنين روزگاري نمي‌توان يافت» (2). ما نيز در اين ايام در پيمانهاي يهودي كه بر عليه فلسطينيان بسته مي‌شود، چنين مي‌خوانيم: «اي فرزندان اسرائيل، مژده سعادت و خير دهيد زيرا زمان آن فرا رسيده كه اين مجموعه‌هاي حيواني را از طويله‌هايشان بيرون آورده و جمع‌آوري كنيم و آنان را مطيع اراده خود سازيم و در خدمت خود درآوريم» (3).
روسيه كونيستي در بخش تركستان چهارده هزار مسجد و در منطقه آرال هفت هزار مسجد و در قفقاز نيز چهارده هزار مسجد را بست، و بسياري از اين مساجد به خانه جغدها، مغازه مشروبات، اصطبل اسبها و طويله چهارپايان تبديل شد. اما بالاتر از اين، تصفيه جسدي مسلمانان است كه كافي است بدانيم روسيها در مدت 25 سال بيست و شش ميليون مسلمان را با شيوه هاي مختلف شكنجه و قتل از بين بردند. 
دولتهاي كمونيستي ديگري نيز كه در اطراف روسيه تأسيس شدند راه و روش روسيه را در برخورد با مسلمانان در پيش گرفتند، مثلاً تيتو در يوگوسلاوي حدود يك ميليون مسلمان را به قتل رساند. 
در سالهاي اخير نيز در كشورهايي مانند فيليپين و اندونزي و شرق آفريقا به طور آشكار حركتها و فعاليتهاي اسلامي كنترل و نظارت مي‌شود و اين غير از كنترلها و نظارتهاي پنهاني است كه در بسياري از كشورها بر عليه مسلمانان انجام مي‌شود. 
با اين وضع ببينيم كه آزادي كجاست، متعصب كيست و تسامح از آن چه كسي است...؟؟؟ 
.........................
(1) العلاقات الدولية، كامل دقس، ص 333.
(2) فرهنگ غرب، كوستاو لوبون، ص 279
(3) نيرنگهاي يهود در طول تاريخ، عبدالرحمن ميداني، ص 446 و مطالب بعدي نيز در رابطه با پيمانهاي تاريخي يهود از كتاب «الاسلام و بني اسرائيل » نشرجواد رفعت گرفته شد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:14.txt">سر فصل</a><a class="text" href="w:text:15.txt">اسلام و بردگي</a><a class="text" href="w:text:16.txt">برخي قواعد اسلام براي برخورد مطلوب با بردگان</a><a class="text" href="w:text:17.txt">رفتار يهود با برده‌ها</a><a class="text" href="w:text:18.txt">رفتار مسيحيها با برده‌ها</a><a class="text" href="w:text:19.txt">برخورد اروپاي معاصر با برده داري</a></body></html>سؤال: اين چه معني دارد كه اسلام انسان آزاده را بر برده برتري مي‌دهد، و بردگی را محكوم نمي‌كند و به آن پايان نمي‌دهد؟ 
وارد شدن در بحث بردگي و ايجاد سؤال در زمينه آن از جانب دعوتگران مسيحي و دشمنان اسلام، در واقع نيرنگ دروني آنان را آشكار مي‌سازد و انگشت اتهام را به سمت اهداف پشت پرده چنين سؤالاتي متوجه مي‌كند؛ زيرا نظام بردگي هم در يهوديت و هم در مسيحيت به اشكال ظالمانه، ثابت و مقرر است و كتابهاي آنان از ذكر جزئيات اين قضيه و نيكو شمردن بردگي لبريز است. بر اين مبنا اولين چيزي كه ذهن ما را به خود مشغول مي‌سازد اين است: چگونه مسيحيان براي نصراني كردن مردم در تلاشند در حالي كه آئين آنها بردگي را پذيرفته و آن را مشروع مي‌داند؟ به تعبير ديگر: آنان چگونه به غوغاپردازي در كاري مي‌پردازند كه خود تا گردن در آن غرقند؟ 
اما مسئله بردگي در اسلام كاملاً با آنچه  كه در مسيحيت است تفاوت دارد و با بردگي حاكم بر جامعه قبل از ظهور اسلام نيز كاملاً متفاوت است. اما براي هيچ محققي امكان ندارد كه در زمينه بردگي در اسلام سخني گويد، در حالي كه مي‌بيند چنين ايرادي را افرادي گسترش داده‌اند كه مسيحي هستند و به آن فرا مي‌خوانند و با طرح اين شبهات قصد لطمه زدن به اسلام را دارند. آري، بحث در اين موضوع امكان ندارد مگر اينكه باور و جهت گيري يهوديت و مسيحيت و تمدن جديد غربي در اين زمينه بررسي شود، آنگاه به بررسي اين موضوع در اسلام پرداخته شود. 
در واقع تهمتهاي بسياري در اين زمينه به اسلام وارد شده است، در حاليكه كساني كه خود غرق اين جنايت هستند نجات يافته اند و با كمال تأسف انگشت اتهام به سوي آنان نشانه نرفته است. اسلام چنين باور دارد كه خداوند انسان را در كمال مسئوليت آفريده و وظايف شرعي را براي وي مقرر داشته و بر اساس اراده و اختيار برايش پاداش و مجازات تعيين نموده است. و هيچ بشري حق ندارد كه اين اراده را محدود كند يا آن را به ناحق از انسان بگيرد و هر كس چنين كند ظالم و ستمگر است. 
اين يكي از اصول روشن اسلام در اين زمينه و به هنگام طرح چنين سؤالاتي است. 
اما چگونه است كه اسلام بردگي را ادامه داد؟ 
ما با قدرت كامل و بدون شرم و حيا مي‌گوييم كه بردگي در اسلام مباح و جايز است، اما ديدگاه منصفانه و خالص و حق گرايي انسان، لازم مي‌گرداند كه در جزئيات احكام بردگي در اسلام دقت كند و به سرچشمه و انگيزه چنين حكمي بينديشد و كيفيت رابطه با بردگان، برابري آنان با آزادگان در حقوق و وظايف و ايجاد راههاي بسيار زياد به دست آوردن آزادي براي آنان در شريعت اسلامي را مطالعه كند، فهم قضيه مخصوصاً زماني ممكن مي‌شود كه آن را با ساير نظامهاي بردگي مقايسه كند و آن را در كنار نوع جديد بردگي در اين جهان روپوش دار قرار دهد، جهاني كه پوشش تمدن و به روز بودن و پيشرفت را به خود گرفته است. خواننده مشاهده خواهد كرد كه بنده به بسياري از متون قرآن و حديث و راهنمايي رسول اكرم ص اشاره مي‌كنم تا اهميت و جايگاه موضوع روشن شود و رفتارها و حركتهاي نادرست به حساب اسلام گذاشته نشود. 
اكنون در اين زمينه مي‌گوييم: اسلام در مورد برده موضع‌گيري چنان شايسته‌اي دارد كه هيچ يك از ملتها وآيين‌ها چنان روشي ندارند و اگر در همه امور مطابق روش اسلام رفتار شود، چنان اشكالاتي [كه در سؤالات مطرح است] پيش نمي‌آيد و آزادگان از طريق آدم ربايي، غصب و استفاده از زور و قدرت و نيرنگ كه در گذشته و حال انجام مي‌شود به بردگي گرفته نمي‌شوند. از طريق اين موارد است كه بردگي به شيوه‌اي ننگين و چهره‌اي زشت ريشه دوانده و حاكم گشته است. در واقع انتشار نظام بردگ