وانع سياسي است. در حكومت اسلامي نيز اهل ذمّه از انجام برخي مسئوليتها منع مي‌شوند و حق ازدواج با زنان مسلمان را ندارند كه تفصيل اين مسئله در آينده خواهد آمد. 
اين دو مثال اخير را مي‌توان جزو موانع شرعي نيز به حساب آورد، زيرا اين احكام در شريعت اسلامي ثابت است و همانگونه كه خواننده محترم مي‌داند مبتني بر مسائل منطقي و عرف اجتماعي پسنديده است.
در نتيجه اين مثالها امكان فهم قوانين ‌‌[ اسلام ] فراهم شده و اين باور حاصل مي شود كه برابري مطلق ميان مردم امكان پذير نيست، و حتي اعتقاد به برابري مطلق منجر به اموري خارج از توان بشر مي شود و مردم را وادار به فروگذاشتن نعمتها و هدر دادن استعدادها و نيروهايشان مي كند، كه اين مسئله فساد زشت و آشكاري است و نظام جهان در اعطاي امتيازات و حقوقي كه سبب آباداني و اصلاح و پيشرفت آن مي شود به آشفتگي مي گرايد. سقوط نظام كمونيستي كه اكنون هم شاهد آن هستيم دليل قاطع و عيني اين مسئله نزد اهل عقل و حكمت است.
حال كه چنين است پس تفاوت در استعدادها و امكانات و تفاوت در برخورداري از آنها و شيوه استفاده از آنها سبب ايجاد نوعي تفاوت مادي در حقوق هر صاحب نعمتي مي‌شود و خانواده و اجتماع از آن بهره‌مند مي‌شوند. به همين خاطر است كه نوعي اولويت‌بندي حقوق و مسئوليتها ميان رؤسا، مديران و رده‌هاي پايين تر مشاهده مي شود.
شريعت اسلام نيز همگام با فطرت سليم بشري، امكان ندارد كه به سوي نوعي از برابري فرا خواند كه سبب لغو تفاوتهاي فردي، استعدادهاي ذاتي و خصوصيات موجود ميان افراد بشر شود در حالي كه واضح است اين تفاوتها داراي تأثير زيادي در اصلاح افراد و گروههاي بشري است وهدف و مقصد اسلام هم همين است.
اين تفاوتها همان تفاوت مؤثري است كه در صورت وجود از برابري مطلق جلوگيري مي كند.
اما تفاوتي كه از جنسيت انسانها، رنگ آنها و يا زبان آنها سرچشمه مي‌گيرد در شريعت اسلامي [هيچ جايگاهي ندارد] و در حقوق آنها بي تأثير است، و شريعت اسلام آن را يكي از نشانه‌هاي عظمت و قدرت كامل خداوند و شايستگي او براي عبادت مي داند.
چنين تفاوتهايي وظيفه‌اي ديگر نيز دارند كه اسلام به آن اشاره نموده كه عبارتست از اينكه ابزار شناخت و ايجاد محبت ميان انسانها قرار گيرد. عبارت دقيق قرآن چنين است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...﴾ [حجرات / 13] [. (اي مردمان، ما شما را از مرد و زني ( به نام آدم و حواء) آفريده‌ايم، و  شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد...). و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد.
اين نگرش به تفاوتهاي جنسي و نژادي از جنبه ديگر نيز قابل اثبات است، و آن اينكه مسلمانان بر اين عقيده‌اند كه خداوند هيچ قوم و گروهي را بر ديگران برتري نداده و ارزش آنان نزد خداوند به نيكوكاري و اعمال صالح و تلاش خالص آنان براي اطاعت خدا و پيروي از دستورات او بستگي دارد،  چيزي كه در شريعت اسلام به «تقوي» نام بردار است، و در قرآن در ادامه آيه 13 سوره حجرات چنين آمده است كه: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾.
پيامبر اسلام حضرت محمد ص نيز اين حقيقت را چنين ابراز مي دارد: «اي مردم! خداي شما واحد است، و پدر و مادر شما نيز يكي است، همه شما از آدم هستيد و آدم نيز از خاك آفريده شده، پس گرامي ترين شما نزد خدا، با تقوا ترين شماست، و [بدانيد] كه هيچ عربي برعجمي و هيچ عجمي بر عربي و هيچ سرخ رنگي بر سفيد و يا هيچ سفيدي بر سرخ پوستي برتري ندارد، مگر به وسيله تقوي....»(1) .
از پيامبر هم پرسيده شد: «چه كسي نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: آن كس كه بيشترين بهره را براي مردم دارد» (2).
.........................
(1) به روابت امام احمد وترمذي از ابو ابو نضرة هيثمي كه مي گويد: راويان آن از شرايط صحت برخوردارند.
(2) به روايت طبراني از حديث ابن عمر و از ديگران هم با الفاظ نزديك، اين روايت آمده است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:9.txt">مقدمه: آزادي فكر نه آزادي كفر </a><a class="text" href="w:text:10.txt">آزادي حقيقي</a><a class="text" href="w:text:11.txt">اجباري در دين نيست</a><a class="text" href="w:text:12.txt">حكم ارتداد</a><a class="folder" href="w:html:13.xml">بردگي</a></body></html>بحث در زمينه آزادي در چند جهت است:
1ـ اجباري در دين نيست.
2ـ براي غير مسلمانان در سرزمين اسلامي آزادي ديني وجود دارد.
3ـ حكم ارتداد در دين اسلام.
4ـ بردگي در اسلام.در متن اصلي سؤال از آزادي چنين عبارتي آمده است:
«چگونه ممكن است ميان آزادي فكر و اعتقاد كه خداوند به انسان بخشيده است با....».
اما آنچه ما در جواب مي گوييم: اين است كه آزادي تفكر و انديشه مورد ضمانت اسلام است و خداوند گوش و چشم و قلب را به انسان بخشيده تا به وسيله آن تفكر و تعقل كند و به حقيقت دست يابد. انسان وظيفه دارد به تفكر كوشا و سليم دست يابد و از تعطيل حواس خود پرهيز كند و نبايد در مسير ضرر‌آور هم از آن استفاده كند.
اما خداوند، آزادي باور را رها و افسار گسيخته به انسان نبخشيده كه هر كس هر گونه كه خواست تفكر كند بلكه به افراد بالغ و عاقل بشر الزام نموده كه به ربوبيت و الوهيت و اطاعت و تسليم در برابر او معتقد باشند و غير از اين را از آنان نمي‌پذيرد.
دليل اين مطلب آنست كه اين جهان وسيع كه در آن زندگي مي‌كنيم اتفاقي آفريده نشده و مواد آن به صورت بيهوده بريكديگر قرار نگرفته است، بلكه مخلوقي است كه بر اساس نظامي محكم و قانوني دقيق ساخته شده است، و هر پرنده‌اي كه در ارتفاع بالا و پايين پرواز مي كند يا هر چه كه در آب فرو مي رود يا در سطح آن مي‌ماند و يا درون آن شناور مي‌شود و هرچه كه از زمين مي‌رويد و طعم و رنگ و بهره مختلفي دارد همه و همه تحت نظامي قانونمند هستند. در واقع هر چه كه در آسمان و زمين است به حقيقت رهنمون است، و طالبان حقيقت كاري جز ورق زدن صفحات اين هستي وسيع ندارند، زيرا با اين كار حقايق آن را مي‌شناسند، و ايمان آنها به خالق آن و دقت و محكم كاري او افزوده مي گردد.
انسان به هنگام تولد، علم و شناختي ندارد اما وسائل دريافت علم و معرفت را به صورت قدرت تعقل و شنيدن و بينش در اختيار دارد. انسان آفريده شده تا حق را بشناسد براي آن دليل جويد و به آن استدلال كند. نه اينكه بر باطل زندگي كند و در راههاي كج آن سير كند. 
آزادي انديشه در اين ميدان مطلق است تا زماني كه در حيطه هستي و نشانه‌هاي آن است و براي انسان قابل دسترسي است.
بر اين اساس مي‌گوييم كه: آزادي فكر و انديشه به طور مطلق در اسلام ضمانت شده است، اما آزادي شهوت، محدود و مقيد است. زيرا عقل نمي پسندد كه انسان به صورت دست بسته دنبال آرزوها و غرائز رود، زيرا نيروي انسان نيز محدود است و اگر در مسير بيهودگي و لهو و شهوت به كار گرفته شود نيرويي در او باقي نمي‌‌ماند كه وي را