گفت كه مسيحيان، پدران روحاني دانشمند آنها و نظريه‌پردازان آنها در حقيقت يهوديت را ديني تحريف شده و ناشايسته براي الگو مي‌دانند. امّا اگر فرهنگ و تمّدن غربي معاصر همان مدينه‌ي فاضله و الگوي برتر است، اين قضيه چه ربطي به ارباب كليسا دارد؟ و اگر هم آنان به اين تمدّن خيره شده و آن را دوست مي‌دارند و به اين باور رسيده‌اند كه مي‌توان آن را به عنوان الگو به مردم معرفي كرد، چنين عملي براي ارباب كليسا بسيار خجالت‌آور است، زيرا همه كس مي‌دانند كه مهم‌ترين دليل شكوفايي تمدّن غربي، فاصله‌ گرفتن آن از مسيحيّت و رهبران آن بود، و اين تمدّن چنان از دست كليسا و رهبران آن فرار كرد كه ديگر به دامن آن باز نخواهد گشت، مگر اين كه دوباره بخواهد به عقب افتادگي قرون وسطي دچار شود و اين را خود غربي‌ها مي‌گويند. 
نويسنده‌ي اين سطور تمدّن غربي را نيز شايسته الگوشدن نمي‌داند، زيرا در آن انحرافات آشكار و مشكلات بسياري مي‌بيند كه به سبب آن، ترس و ترور و تنش و نگراني دامنگير همه‌ي جهان شده و نزديك است كه به نابودي تمدّن بشريّت بيانجامد. علاوه بر اين همه انحراف در تمدّن غربي، اصول و مبادي پوچ و واهي به اسم حقوق بشر و برابري انسان‌ها در آن مطرح است كه هيچ جايگاهي ندارد، مگر براي مرد سفيدپوست، و ديگران از آن بي‌بهره‌اند … اين قانون جنگل و همان قضيه‌ است كه مي‌گويند: «هدف وسيله را توجيه مي‌كند».
با تأسّف برايمان روشن شد كه در اين ميان زمينه‌اي مشترك و قابل قبول براي آغاز گفتگو و رسيدن به نتيجه مطلوب وجود ندارد.
4ـ تمام سؤالات مطرح شده [بر عليه اسلام] در خود آيين مسيحيّت بي‌جواب است. جاي تعجّب است كه آن موسسه‌ي مبلغ مسيحي چگونه آن را مطرح ساخته است؟ 
مسائلي چون برده‌داري، مسائل زن، جنگ‌هاي مقدّس و تفرقه ميان گرايش‌هاي مختلف مسيحيّت، همه در ميان مسيحيان و دين آنها ثابت است و وجود دارد، و حقّ خواننده است كه بداند پاسخ مسيحيّت به اين مسائل چيست؟ 
حال كه پاسخگويي به اين سؤالات برايشان ناممكن است، پس چرا فراخواني به مسيحيّت را رها نمي‌كنند. در حالي كه خود مسيحيّت همه‌ي اين قضايا و مسائل را پذيرفته است؟ 
واضح است كه انتشار اين سؤالات در اين زمان به اين خاطر است كه آنها را معايب و نقص‌هاي اسلام مي‌دانند و بدان وسيله قصد نابودي اسلام و مسلمين را دارند. 
5ـ تأسفبارتر و تلخ‌تر اين كه هركس از اين سؤالات اطلاع يابد درك مي‌كند كه مطرح‌‌كنندگان آن خالص و بي‌طرف نيستند و هوي و هوس بر آنها مسلّط است، و خود نيز اين باورها و احكام را پذيرفته‌اند. 
6ـ من از اين كه با چنين مقدّمه‌اي وارد موضوع و پاسخگويي به سؤالات مي‌شوم، ناخشنودم ولي با اين وجود هر شخص آگاه و بينا بداند و يقين كند كه من تمام توان خود را براي رسيدن به حقيقت صرف مي‌كنم. زيرا از خداوند توانا مي‌ترسم و به پاداش او اميدوارم و اين كا را به عنوان اداي امانت و خيرخواهي همه‌ي بشر انجام مي‌دهم. 
7ـ به خواننده‌ي گرامي يادآوري مي‌كنـم اين پـاسخ‌هـا براي افرادي غيرمسلمان نوشته مي‌شود. يعني كساني كه استدلال به متون شرعي ـ قرآن و سنّت ـ را نمي‌پذيرند. به اين خاطر بحث و گفتگو بيشتر از هر چيز ديگري، عقلي و فكري است. 
البته هرجا كه لازم بوده به دسته‌اي از متون شرعي استناد شده است، مانند آنچه كه در بحث برده‌داري و غيره مشاهده مي‌شود. 
بنده با نهايت اطمينان و قدرت ابراز مي‌دارم كه اسلام دين من است، و ايمان من به اين دين ثابت و استوار است، و معتقدم كه قرآن به حقيقت كلام خداست و محمد ص پيامبر خدا و پايان‌بخش رسولان است، و به سوي همه‌ي انسان‌ها فرستاده شده است، و ابراهيم و موسي و عيسي ـ درود خدا بر آنان باد ـ جزو پيامبران خدا و صاحب رسالت آسماني بوده‌اند. خداوند براي هر امّتي پيامبري برگزيد و اسلام آخرين دين خداست و جز آن دين ديگري را نمي‌پذيرد. 
خداوند ياري‌گر است و بر او توكّل مي‌كنم.
ولا حول ولا قوَّةَ إلاّ بالله
بنده در ترتيب‌سؤالات تغييراتي دادم و برحسب موضوع جمع‌بندي كردم، و به هنگام بحث به ترتيب اصلي آن پايبند نبوده‌ام. امّا در پايان همه‌ي پاسخ‌ها ترتيب اصلي سؤالات را طبق آنچه مطرح كرده‌اند، مي‌آورم. برابري ميان افراد بشر، بستگي به ميزان سازگاري و مشابهت آنان در خصوصيات جسماني و رفتاري دارد. يعني هر اندازه كه اين خصوصيات با همديگر سازگارتر و به هم نزديك‌تر باشند، برابري و همگوني انسان‌ها نيز دقيق‌تر و بيشتر خواهد بود، و اگر با هم متفاوت باشند، نتايج مختلفي را در پي خواهد داشت. 
با توجّه به اين مقدمه، نمي‌توان به برابري مطلق ميان افراد بشر اعتقاد جازم داشت. البته ما معتقديم كه برابري واقعي، برابري در حقوق و وظائف است، زيرا همه‌ي افراد بشر در توانائي‌هاي بدني و ذهني حداقل مشابهت را با هم دارند و اين مشابهت حداقلي،آنان را در فهم نظم و قوانين، فراگيري، اجرا و پذيرش آنها و بازخواست در قبال آنها توانا مي‌سازد. 
امّا واضح است كه اصل خلقت بشر در استعدادها و اخلاق متفاوت است، و در نتيجه موانعي ذاتي، اجتماعي و سياسي را در مسير برابري مطلق قرار مي‌دهد كه در سؤالات مطرح شده نيز به برخي از اين موانع اشاره شده است. 
بعضي از اين موانع، موقتي، بعضي دائمي، بعضي نادر و بعضي شايع و فراگير است. امّا مهم اين است كه هركدام از اين موانع فقط بخشي از حقوق را در بر مي‌گيرد و تساوي در حقوق ديگر را نفي نمي‌كند. امّا در زمينه‌‌هاي ديگر، حقوقي يكسان دارند. چنين تفاوتهايي ميان انسان هوشمند و انسان كودن وجود دارد و زن نيز در خصوصيات و استعدادها و توانائي‌هاي جسماني با مـرد تفاوت دارد كه در جاي خود بحث مستقلي را در اين باره خواهيم آورد. ـ به اميد خدا ـ.
اين موارد كه در مثال اخير ذكر شد، نمونه‌اي از موانع ذاتي برابري مطلق هستند. امّا از جمله موانع اجتماعي يعني موانعي كه هر جامعه‌اي بر اساس تجربه و تمرين زندگي به آن دست يافته و از لحاظ عقلي پذيرفته است كه در اين صفات، تفاوت وجود دارد، از جمله اين موانع مي‌توان به برابر نبودن عالم و جاهل اشاره كرد، زيرا مردم همه بر اين باورند كه انسان جاهل شايستگي رياست و مسئوليت پذيري را ندارد و نمي‌توان در امور مربوط به اجتماع بر وي اعتماد كرد. 
از موانع سياسي نيز مي‌توان به مواردي اشاره كرد كه اهل حكومت و اداره مملكت بر آن اتفاق دارند مانند اينكه بعضي گروهها را از پذيرش مسئوليتهاي دولتي بنا به دلايل سياسي يا نظامي منع مي‌كنند و اين مسئله‌اي است كه همه ملتها بدون استثنا پذيرفته اند. مانند اينكه به افراد بيگانه هيچگونه مسئوليت دولتي را واگذار نمي‌كنند و اين مسئوليتها و وظايف فقط به افراد ميهني و محلي تعلق مي‌گيرد. واگذاري حق انتخاب و ممنوعيت از برخي مشاغل نيز از جمله اين موارد است. نظم و برنامه مخصوص نظاميان و اهل سياست و منع آنان از ازدواج با زنان بيگانه جزو همين 